• من از طرف حزب دمکرات استراليا
می توانم بگويم که از اين طرح و انديشه آن [رفراندم] حمايت می کنيم، به عنوان
يک اصل دمکراسی؛ و حتی مجلس سنا هم خواهد پذيرفت، اما اين نوع سندها برای مردم
ايران، مانند حرکت و تصميم و عمل خود آنها، نخواهد شد و بازهم سوالات و دغدغه
ها وجود دارد که چگونه قادر به اجرای رفراندم خواهند شد؟
• سعی در برقراری رفراندم در جايی مانند ايران بسيار
حائز اهميت است اما هنوز برای من نحوه اجرای آن مشخص نيست! و ديگری آن است که
حکومت بنيادگرايان ايران چگونه با اين مساله کنار خواهند آمد در حالی که کنترل
و اختيار کامل سيستم حکومتی در اختيار آنهاست؟
گفت و گوی عرفان
قانعی فرد با Nina Bur ridge

٣١ ژانويه ٢٠٠۵
برای ساختن دمکراسی و بنا نهادن جامعه دمکرات و آزاد، بايد با داخل جامعه و زير
ساخت ها و لايه های مختلف سالها کار کرد و سياست های خاص را برای ايجاد ارتباط
درست در ميان لايه های جامعه به وجود آورد، هر چند که تجربه من و حزب دمکرات
استراليا، کار در زمينه ارتباط لايه های جامعه است و در جايی مانند استراليا که
دارای يک سيستم دمکراتيک هستيم و حکومت محلی داريم و تقسيم قدرت در لايه ها و
سطوح مختلف انجام شده است، در حالی که ما هم در سيستم خود وجود نوعی فساد را
شاهد هستيم؛ اما حال اين سئوال پيش می آيد که در کشوری که سيستم دمکراتيکی
ندارد؛ چه بايد کرد و چگونه برخورد کرد؟ و چگونه بايد اين سيستم را در جامعه
ساخت و نهادينه کرد؟
من از جامعه استراليا مثال می زنم که از بعضی جهات به جامعه ای دمکراتيک مشهور
است، اما هنوز بنا به چندين علت - که اکثرا بر اساس مسايل اقتصادی است و بنا به
حضور فعالين متعهد و متخصص در جامعه - اين تغييرات رو به بهبود و رشد است که
مردم جامعه هم به تغييرها علاقه نشان ميدهند در صورتی که تمايل دارند، چون
گروهی متخصص و حاذق در راس برنامه ای شفاف قرار دارند و توجه جامعه را جلب
ميکنند .
و اين تغييرها با تفکر و خرد جمعی صورت می گيرد و کمترين هزينه ای را برای مردم
جامعه خواهد داشت، و در بعضی جوامع با انقلاب و ساقط کردن حکومت، به تغيير می
انديشند. حال اگر به اکثر انقلاب ها نگاه کنيد، اساسا مردم به جريان عمل ها
حساس اند و نحوه برنامه ريزی جدی است که آنها را به عکس العمل وا می دارد.
اصولا برای تجمع و اجماع مردم برای ساخت و برقراری دمکراسی بايد به ريشه های
داخلی جامعه و نهادهای کوچک توجه کرد که حمايت ها کم کم موجب انتقال تجربه ها و
انديشه های ساختاری و بنيادی می شود، مثلا حزب دمکرات در استراليا به اندازه
کافی به اين مساله توجه نکرد و هم اکنون در جريان رقابت حزبی در جامعه نتوانست
موفقيت زيادی به دست آورد، چون ما از نظر قدرت سياسی دارای اين تجربه ساختن زير
ساخت های نوين در داخل جامعه و کسب حمايت جوانان نبوديم و تفکر ما از وجود
سياسيون اپوزيسيون سنتی و لوکس قديمی دمکرات مآب نشات گرفت و مثلا حزب سبزها با
استفاده از تاکتيک های درست تر توانستند گروه بيشتری از مردمان را به خود جلب
کنند.
از ديگر جنبه ها بايد به نقش سازنده برقراری جريان اطلاعات و رسانه ها – مانند
انتشار عقايد و انديشه ها و...- توجه کرد که توجه افکارعمومی و حکومت را به عکس
العمل وادار خواهد ساخت و البته در جوامع غير دمکراتيک اين مساله با مشکلات
خاصی روبروست و هنوز برخوردهای دورانهای ابتدايی وجود دارد و هرچند بنا به
تغييرات گسترده جوامع بشری لاجرم اين نوع از جامعه ها چنين تغييراتی را خواهند
پذيرفت.
اما مساله فرهنگی و بنيان ها، در اين حرکت ها هم بسيار حائز اهميت است که در
حرکت پيشنهادی به جامعه، تا چه اندازه برنامه و طرح شفاف و اصولی است و دارای
هويت صحيح، تا مردم جامعه را به تمرکز و عکس العمل وادارند و تعداد زيادی شواهد
برای ساختن شرايط و زمينه های لازم حرکت وجود دارد، اما بنا به تجربه های
اختصاصی در زمينه تغييرات حکومتی، دو نوع "شاه کليد" اصلی مطرح است:
مردم و موتور حرکت آنان يا ذهن انديشه ساز آنان (انديشه راهنما).
و تا زمانی که اين دو کليد اصلی مطرح نباشد نمی توان درست رفتار کرد و اميدی به
موفقيت طرح ها داشت. حتی در داخل يک حکومت محلی هم اين دو مساله دارای اهميت
است. مديريت و نظم بخشيدن به نهادها و گروه های جمعی و فردی در جامعه می تواند
رفتارها و عکس العمل ها را کنترل کند و توانايی مردم را در ترسيم طرح مورد
دلخواهشان ياری دهد و چند عامل بسيار مهم هم در اين زمينه وجود دارد:
1. شناخت هدف واقعی و علت انجام آن
2. وجود نيروی متخصص و آگاه و نظم دهنده (بنا به مهارت ها، تحصيلات، تاثيرها و
نفوذها و....)
3. وجود ظرفيت و پتانسيل های موجود و توانا در انتقال و توزيع انديشه و شناخت
استعدادها
4. وجود مرکزيت و هسته اصلی کنترل جريان و شناخت چگونه گستردن و توزيع آن
و اين مبحث ها علاوه بر حکومت های محلی برای سطح کشوری هم دارای اهميت است و
علاوه بر تئوری ها، شناخت مراحل عملی هم مهم است و البته در جوامع غيردمکراتيک
انجام اين مراحل با مشکلات و موانع خاصی روبروست که فضای خاصی را بايد برای آن
ترسيم کرد چون عوامل جانبی خاصی برای جلب حمايت ها وجود خواهد داشت که تاثير
گذار خواهند بود. هسته اصلی سياست و عملی بودن آن بنا بر اصول و استعداد های
موجود و حد وسط را رعايت کردن در پيش بردن طرح پيشنهادی که طبعا با برخوردهای
متفاوتی است.
از جمله مسايل مطرح در حال حاضر ، مساله جلب حمايت های مالی و سياسی از جوانب
است و يا نيروهای خارج از حکومت و ملت، که در واقع اين مساله موجب عليل شدن
انديشه اصلی می شود و طبعا پاسخ در برابر سواال های مطرح شده در باره جلب حمايت
ها منفی خواهد بود، چون دخالت عوامل خارج از اجتماع، رشد جامعه را با نقصان
روبرو خواهد کرد. مثلا در اينجا من دمکرات هيچگاه معامله ای با ليبرالها نخواهم
داشت، چون هدف منافع کشور من است که نبايد آن را فدای زد و بندی کرد، اما چانه
زنی و بحث بر سر اصول مشترک و اهداف معين بسيار ضروری است.
و فرضا انتخاباتی در جامعه استراليا امروز در بين همين چند حزب به وجود آيد، هر
چند که يکی از حزب ها اختيار حکومت را در دست دارد و با هر وسيله ای انجام چنين
انتخاباتی را که به ضرر منافع و موقعيت خود اوست را اجازه نخواهد داد، در حالی
که ما در کشوری دمکراتيک هستيم و بالطبع اين مساله در کشورهای غيردمکراتيک چيزی
به محال شبيه است، اما رفراندم حتی اگر برگزار هم شود، حزب دمکرات شايد در حد
10 تا 12 در صد از جامعه را بتواند جلب کند، چون اين مقياس ها به شرايط خاصی
بستگی دارد و بايد مهارت ها و تجربه ها به تدريج به سمت بالا بردن سطح نفوذ
قدرت برود، اما با جلب اقليت نمی توان در معادله قدرت تاثير گذار بود.
در جامعه ای چند فرهنگی و چند قومی هم بسياری مسايل مانند قوميت ها، مذهب،
نژاد، فرهنگ، زبان، پناهندگان و.... وجود دارد که تغييرات خاصی را در اين مقياس
به وجود خواهد آورد و قضاوت بر سر اين مسايل با وجود مسايلی مانند حقوق بشر،
زنان، خانواده، هم جنس گرايان و....بسيار چند جنبه تر خواهد بود و کاملا اين
منشور بررسی جامعی می خواهد و جدايی هر کدام باعث نقصان اصل اوليه و هدف
پلاتفرم اول پيشنهادی خواهد بود. حال در جامعه ای بنياد گرا و غير دمکراتيک که
بسياری از اين مسايل مورد توجه قرار نمی گيرد و توجهی به آنها نمی شود، مشکلات
و موانع زيادی مطرح است.
و به عقيده من طرح رفراندم به عنوان يک تصميم سياسی مطلق، در حال حاضر با اين
شيوه مطرح شده و ادامه اين روند فعلی، بدون توجه به ابزارهای لازم؛ برای جامعه
ايرانيان، چندان درست نيست. هر چند رفراندم از مهم ترين و کليدی ترين مسايل است
اما من به عنوان مدلی برای دمکراسی خواهی که از طريق اينترنت برای آن امضا داد
مخالفم، چون اين مساله حياتی و خواسته اجتماعی به چنين امری نياز ندارد؛ حال
اگر بپذيريم که فضای سانسور چنين وادار می کند، اما قبل از آنکه کليدهای درست و
منطقی برای همه گير شدن آن در سطح جامعه فراهم نباشد، اين مساله چه بسا ابتکار
مردم را سلب خواهد کرد و يا اصل اوليه و ماهيت واقعی طرح توسط بعضی افراد به
سرقت برده می شود و به نوعی از آن استفاده ای ديگر خواهند کرد و حتی گاه حکومت
ها هم اصول اساسی آن را منحرف می کنند!
اگر به عنوان مثال، چند هزار نفر ايرانی، در آمريکا يا کشوری ديگر به طور متحد
جمع می شدند و مساله را به طور جدی مطرح می کردند و هيات برگزار کننده فراخوان
را ارايه می کردند که چند هزار نفر خواهان امر هستند، می شد به طور ديگری
نگريست. اما من اعتقادم بر اين است که بنا به بعضی حمايت ها و امکانات و
ابزارها و هوشياری فعالان ايرانی، توسط پيکره جامعه چنين امری محقق می شود، و
اگر حکومت به صورت گسترده با اين خواسته روبرو بشود، رفتاری جدی تر خواهد داشت
و گرنه توجهی نخواهد کرد و به طور کامل بايکوت می شود.
حال اگر در داخل جامعه ای، فعاليت احزاب سياسی به طور آزادانه وجود نداشته
نباشد و تصور می کنم که خطرات احتمالی هم وجود دارد برای مردمی که بخواهند آن
مساله را علنی کنند و به عنوان يک اصل بپذيرند؛ طبعا نتيجه دلخواهی بدون توجه
به اين مسايل به دست نخواهد آمد و از طرفی، تنها با طرح کلی اين کار، جريان
دمکراسی در جامعه برقرار نخواهد شد و حتی گروه هايی که نفوذی در جامعه دارند،
جزو اولين مخالفان آن خواهند بود!... سعی در برقراری رفراندم در جايی مانند
ايران بسيار حائز اهميت است اما هنوز برای من يکی نحوه اجرای آن مشخص نيست! و
ديگری آن است که حکومت بنيادگرايان ايران چگونه با اين مساله کنار خواهند آمد
در حالی که کنترل و اختيار کامل سيستم حکومتی در اختيار آنهاست؟
من آن را يک اشتباه تعبير می کنم، زيرا شرايط آن فراهم نيست. هر چند در
خاورميانه تغييرات در حال رشد و نمو است و بالطبع در روند اجتماعی و سياسی
ايران تاثير خواهد داشت. خوب امروز سی و چند هزار نفر امضا کردند، حال با چه
ابزاری حکومت ايران را بايد وادار به انجام اين رفراندم کرد؟ سازماندهی به وجود
آمده و کافی در کجاست؟ هر چند که در خارج يا داخل حکومت هم، نتيجه ای بسيار
متفاوت خواهد داشت.
شما به جريان کشور اروپايی "اکراين" توجه کنيد که به طور شفاف يک حرکت اجتماعی
رخ داد و به اندازه کافی مردم در صحنه دخالت داشتند و حکومت را وادار به
پذيرفتن آن خواسته همگانی کردند و در بيرون جامعه، اروپا هم حمايت کرد، چون يک
جامعه خواهان اين امر بودند، حال اگر اين الگوی کلاسيک و حاضر را بپذيريم، کی و
کجا و چگونه می توان جامعه ای مانند ايران را به آن ظرفيت از پتانسيل و عمل
رسانيد و اجتماع مردم را کنترل کرد و جهت داد؟
آنهم جهتی که عاری از هيجان و احساسات گذرا باشد ....از لحاظ کميتی شايد بعضی
افراد معتقد باشند که به جای سی هزار، با سيصد هزار نفر، شايد بتوان کمی حکومت
را تکان داد، اما بدون حضور و مشارکت مردم و برنامه روشن اپوزيسيون، نمی توان
پايه های يک حکومت را به حرکت درآورد. هر چند از لحاظ تئوری و انديشه برای
روشنفکران داخل جامعه ايران – چه موافق و چه مخالف - شايد مبحث جالب توجهی
باشد، اما من نمی دانم که آيا مردم ايران و يا جوانان آن به اندازه کافی و موثر
به اين رشد سياسی و بلوغ فکری رسيده اند؟ و از طرفی ديگر طبقه مرفه جامعه و
سرمايه داران، تا چه اندازه با اين مساله تغيير روبرو می شوند؟ چون از لحاظ
اقتصادی، طبقه مرفه و متوسط جامعه برخوردهای غير يکسانی با اين رخداد خواهند
کرد که با بی توجهی نمی توان آنها را از سر باز کرد.
و برای من نکته جالب، نوع فشار است، با کدام فشار و حربه و وسيله ای می توان
حکومت را وادار به انجام و پذيرفتن اين خواسته کرد؟ خواسته ای که هنوز از سطح
روشنفکران و خواص جامعه عبور نکرده است و خود اپوزيسيون ايرانی هم در اين زمينه
متحد نشده اند و برخوردهای متناقضی با اين قضيه دارند؛ حال چه برسد به مردم
داخل جامعه از طيف های مختلف و بنا به زوايای مهمی که اشاره کردم.
و سوال بعدی اين است که با وجود اين همه خواست دموکراسی خواهی چرا هنوز زمينه
حضور و رشد و عملکرد و فعاليت بنيادگرايان و محافظه کاران وجود دارد؟ و چرا تا
کنون ادامه داشته است؟... بنا به همه آمارها چهار ميليون ايرانی در خارج از
کشور هستند، حال آيا همگی به نوعی نقش مخالف را بازی می کنند، اما من به داخل
جامعه می نگرم؛ زيرا اگر زمينه لازم فراهم نباشد چنين تفکرهايی از رشد باز می
ايستند... چون اصل موفقيت هر حرکتی، در داخل کشور است و نه در خارج از آن؛ و
شايد در همسايگی آن کشورها هم بتوان نقش فعالی داشت، اما هيچگاه تاثير و حياتش،
مانند داخل نخواهد بود .
آيا مردم ايران از آمريکا خواهند خواست تا مانند عراق و يا افغانستان با آن
برخورد کند؟ و تراژدی آمريکايی ها هنوز ادامه دارد. حال در جامعه ای مانند
ايران که هنوز بنيادهای مذهبی و باورها نقش اساسی را بر عهده دارد و اکثريت
جامعه را شيعيان تشکيل داده اند و حمايت مردم از اسلام به جای خود باقی است، پس
نمی توان انتظار عدم حيات حکومت دينی را دور از ذهن دانست!.. چون اقدام عليه
حکومت دينی را به مبارزه عليه دين اسلام تلقی و تعبير می شود و فشارهای بيرونی
هم بی اثر است.
رفرم و رفراندم در ايران امروز به بسياری مطالب بستگی دارد که در حال حاضر چنين
به نظر می رسد که هنوز مردم جامعه خواست خود را مشخص نکرده اند و به بسياری
مسايل غفلت شده است.
هنوز مثال فرانکو در ايتاليا که برای بازگشت خاندان سلطنتی اقدام کردند، شايد
برای بعضی از ايرانيان مطرح است، اما برای جامعه ای در حال گذار به دمکراسی که
رفراندم را مطرح می کند، بازگشت به گذشته و دوران حکومت پادشاهی بدون تغيير
رويکردی و نهادی، چندان قابل پذيرش نيست. اگر هم جمهوری قرار است بيايد، ديگر
الگوی پادشاهی مانند سويد و نروژ و.. برای جامعه ايران پر دغدغه، چه ضرورتی
دارد؟ .. و اصلا روشنفکران و فعالان، اين نوع از جمهوری را چگونه تعييين می
کنند؟.. هر چند که از لحاظ دمکراتيک بايد به حضور و شرکت همه طيف ها در
رفراندمی آزاد احترام گذاشت و آنگاه انتخاب را بر عهده مردم نهاد.
مردم به محض تشخيص اختلاف و تسويه درون و برون گروهی، تمايل چندانی به حضور در
مسند قضاوت ندارند، بايد در فضايی مهيا و آرام، مردم را به تفکر و تصميم
واداشت.
من هنوز نمی دانم که در چنين کشورهايی بنا به شرايط فعلی که هنوز نه نيروی
مردمی متشکل و متحد شده و نه اپوزيسيون درست وجود دارد، چگونه می توان دغدغه ای
مبهم و بدون انسجام و پيوستگی آفريد؟ که هنوز مملو از نقصان است. رفراندم و
سازماندهی و مديريت آن، الان مساله ای است که بايد به آن توجه خاص داشت که
چگونه مردم را به عکس العمل وادار کرد که حضور داشته باشند؟ تنها حمايت صوری
خارجی مانند يک پارلمان و يا سازمانی جهانی برای چنين امری دردی را دوا نمی
کند...
من از طرف حزب دمکرات استراليا می توانم بگويم که از اين طرح و انديشه آن حمايت
می کنيم، به عنوان يک اصل دمکراسی؛ و حتی مجلس سنا هم خواهد پذيرفت، اما اين
نوع سندها برای مردم ايران، مانند حرکت و تصميم و عمل خود آنها، نخواهد شد و
بازهم سوالات و دغدغه ها وجود دارد که چگونه قادر به اجرا ی آن خواهند بود تا
حکومتی را از اجرا و حضور ساقط کنند ؟...آيا مانند عراق با وجود اين همه نيروی
نظامی می خواهند رفراندم برگزار شود؟
بسياری از سازمانهای بين المللی مانند حقوق بشر و...غيره، پر واضح است که از
اين مساله دفاع خواهند کرد، حتی شايد بسياری از آنها هم حمايت مالی بکنند، اما
در داخل کشور چه می توان کرد؟ آيا می توان مدرسه ها را باز گذاشت تا مردم و نسل
جوان ايرانی آزادانه بروند و رای بدهند؟ در اجرای رای گيری اينترنتی هم آيا
سيستم ضبط آرا در داخل کشور داريد؟ پيروزی خالی از نقش و عمل و اجرا غير ممکن
است.
اما راه حل را بايد در داخل آن جامعه جستجو کرد. نيروی نسل جوان را بايد به
استفاده از استعداد ها و باورداشتن به نقش ها، تشويق کرد. امروزه آمريکا خواهان
تاثير بر ايران است، اما ظاهر امر حاکی از آن است که جامعه ايران به کمک کشوری
نياز ندارد و به هيچ وجه کشوری در اين زمينه دخالتی نخواهد کرد. برای ساختن
بنيادی دمکراتيک بايد راه حل های درست و فعال جستجو کرد و اين امر مستلزم گذشت
زمان است و تغيير قدرت به بسياری از مسايل ديگری نيز بستگی دارد.
وبلاگ قانعی فرد : http://www.hasbohal.blogspot.com