خودمختاري، فدراليسم يا استقلال؟
 (بخش اول)

يقينا يكي از مهمترين سوالاتي كه در برابر فعالين سياسي آذربايجان و بطور كلي تمام ملل تحت ستم ايران مطرح است و عامل مرزبندي مهمي بين آنهاست همين سوال است كه هدف آرماني ما براي رسيدن به هويت ملي و حقوق انساني خويش در قالب كدام يك از اشكال حكومتي فوق بايد تعريف شود. بررسي موشكافانه و دقيق مسائل اساسي پيش روي ما يكي از نيازهاي مبرم جامعه امروز ماست. زيرا كشور ما در حال گذار از دوران بسيار حساسي است و تعيين استراتژي ما در اين دوران بسيار مهم و حياتي است. همچنين بررسي عميق اين موضوع مي تواند ضمن روشن كردن راه آينده ما، از اختلافات مابين فعالين حركت ملي از طيفهاي مختلف بكاهد و راه را براي تشكيل جبهه متحد ملل تحت ستم ايراني هموار نمايد.

براي يافتن پاسخ اين سوال ابتدا بايد به اعلاميه جهاني حقوق بشر به عنوان مهمترين سند حقوقي جهان معاصر نظري بيندازيم. مطابق اين اعلاميه، هر كس حق حاكميت بر سرنوشت خويش را دارد و هيچ كس و به هيچ بهانه اي نمي تواند اين حق را از او سلب نمايد. لذا مطابق اين اصل مهم، استقلال حق مسلم هر ملتي است. به عبارت روشنتر حتي مردم يك شهر كوچك نيز داراي اين حق مسلم هستند كه تابع هيچ كشوري نباشند و يك كشور مستقل تشكيل دهند كه نمونه اين كشورهاي بسيار كوچك را نقاط مختلف دنيا مي توان پيدا كرد.

هرچند به نظر من و بنا به آنچه در ادامه توضيح خواهم داد، استقلال بايد آخرين گزينه ما باشد؛ اما هدف از مطرح كردن بحث فوق آن است كه ما بايد تابوي استقلال طلبي را بشكنيم و با شناخت اين حق مسلم خود و تاكيد برآن، اتهاماتي نظير تجزيه طلبي را بي اساس اعلام نماييم و به همه و از جمله هموطنان فارسمان گوشزد نماييم كه استقلال حق مسلم ماست كه در اعلاميه جهاني حقوق بشر نيز بر آن تاكيد شده است و ما در صورتي از اين حقمان خواهيم گذشت كه تمام حقوق سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي ما در داخل جامعه ايران به رسميت شناخته شده باشد و ساختار سياسي و اجتماعي كشور بر پايه احترام متقابل و پي گيري منافع مشترك بنا شده باشد.

لذا لازم است كه هر ايراني و بالاخص هر آذربايجاني بر اين حق طبيعي خود واقف باشد تا بي جهت از حقوق اساسي خود كوتاه نياييم و فريب كساني را كه تجزيه طلبي را گناه كبيره معرفي مي كنند و هرگونه حركت هويت طلبانه را تجزيه طلبي مي نامند نخوريم. ما بايد بدانيم كه در ادبيات سياسي جهان امروز تجزيه طلبي به هيچ عنوان يك امر غير قانوني و غير موجه نيست.

دفاع جانانه من از حق استقلال طلبي مردم آذربايجان از آن روست كه فكر مي كنم تعداد زيادي از ما آذربايجاني ها حقوق خود را نمي شناسيم و ناخودآگاه حق را به شوونيست ها مي دهيم كه تجزيه طلبي را گناهي نابخشودني بدانند؛ در حاليكه دنياي امروز در همين چند دهه اخير تفاوتهاي بسياري با گذشته كرده است و كساني كه تفكرات جهانگشايانه در ذهن دارند و حسرت امپراتوري داريوش كبيرشان!!! را مي كشند بايد بدانند كه در جهان امروز حتي يك زن و شوهر را نمي توان به اجبار زير يك سقف نگهداشت چه برسد به دو ملت بزرگ؛

در دنياي امروزي امپراتوري ها نه با زور سر نيزه و تحقير كه با احترام متقابل بين ملتها و به صورت كاملا اختياري و آگاهانه و با رضايت تمامي ملتها شكل مي گيرد. نمونه بارز اين امپراتوريهاي نوظهور، اتحاديه اروپاست كه بر پايه احترام متقابل ملتها، احترام به حقوق بشر و آزاديهاي اساسي انسانها و به صورت كاملا داوطبانه از طرف ملتهاي عضو در حال شكل گيري است.

شناخت تحولات اساسي دنياي امروز بسيار حائز اهميت است. جهان در حال گذار از نقطه عطف بسيار مهمي در كل تاريخ بشريت است. بشر با تكيه بر علم و تكنولوژي مي رود كه تمام معضلات تاريخي خود را برطرف كند و جامعه اي آرماني را بنا نهد كه در آن حرمت انسان و رعايت حقوق اساسي او و در مرحله بالاتر حرمت حيات، طبيعت و محيط زيست و رسيدن به جامعه اي مرفه و شاداب ارزشهاي اساسي آن را تشكيل مي دهند.

البته اين تحولات در آغاز راه است و بطور دقيق شروع جدي آن را بايد پايان جنگ جهاني دوم دانست. هيتلر نيز روياي اروپاي متحد را در سر مي پرورانيد اما اتحادي از نوع امپراتوريهايي كهنه، متكي بر نيروي قهري و تحقير ساير ملل اروپا. شايد بتوان با اميدواري گفت كه شكست هيتلر نه پايان كار يك ديكتاتور كه شكست ايدئولوژي برتري طلبي نژادي و پايان كار امپراتوريهاي تحميلي بود كه با فروپاشي شوروي سابق تكميل شد.

ما معمولا هميشه فكر مي كنيم كه بزرگترين عقب ماندگي ما نسبت به كشورهاي پيشرفته در زمينه علوم مهندسي و تكنولوژيكي است در حاليكه متاسفانه مهمترين بخش از عقب ماندگي ما در زمينه علوم انساني از جمله علوم سياسي، جامعه شناسي، فلسفه و مسائل فرهنگي است كه ساير عقب ماندگيها نيز نتيجه طبيعي آنهاست.

پس از اين مقدمه نسبتا طولاني آماده مي شويم كه وارد بحث اصلي اين مقاله شويم. كه در بخشهاي بعدي مقاله آورده خواهد شد. در اينجا از تمام روشنفكران ايراني بالاخص آذربايجاني هاي عزيز تقاضا دارم تا به شكل جدي وارد اين بحث اساسي شوند تا ضمن روشن كردن جوانب تاريك اين موضوع، هر چه بيشتر زمينه همفكري و تفاهم بين تمامي نيروهاي آزاديخواه ايران ايجاد شود.

 

 (بخش دوم و پاياني)

در بخش اول اين مقاله سعي شد تا با نگاهي به تحولات دنياي امروز و شناسايي حقوق اساسي ملتها در قالب سند جهاني حقوق بشر، موقعيت فعلي مان را بشناسيم و بدانيم كه از نظر حقوق جهاني ما در انتخاب يكي از راههاي خود مختاري، فدراليسم و يا استقلال صاحب اختيار هستيم زيرا هر كس حق حاكميت بر سرنوشت خويش را داراست. حال سوال اينجاست معيار ما براي انتخاب سرنوشتمان چه چيزهايي است.

يكي از تحولات اساسي در حوزه انديشه امروز رنگ باختن ارزشهاي مسلم فرض شده ديروز است كه از آن به عنوان نسبي بودن اخلاق و ارزشها ياد مي شود. بنابراين آنچه كه بايد مبناي تصميم گيري ما باشد، فقط و فقط معادله سود و زيان براي هر تصميم است. در واقع هر فرآيند تصميم گيري بايد با هدف افزايش سود و كاهش زيان انجام گيرد. اين رويكرد در واقع جوهره تفكر مدرن امروزي است كه بلا استثنا در تمام زمينه هاي اقتصادي، سياسي، فرهنگي، اجتماعي حكم بهترين داور را دارد. متاسفانه ما از دنياي مدرن امروز تنها كامپيوترهاي پيشرفته و خودروهاي آخرين سيستم را مي بينيم ولي شالوده تفكر مدرن كه بشر غربي را به پيشرفتهاي باور نكردني رسانده است از چشمان ما پنهان مانده است.

تحول مهم ديگري كه در حوزه روابط بين المللي مشاهده مي شود و در بخش قبلي نيز به آن اشاره شد،‌ گرايش كشورها به سمت تشكيل اتحاديه هاي منطقه اي است كه در عصر جهاني سازي اقتصاد يك ضرورت اجتناب ناپذير است. مهمترين اين اتحاديه هاي منطقه اي اتحاديه اروپاست كه تلاش دارد با حذف مرزهاي بين كشورهاي عضو و اتخاذ سياستهاي هماهنگ اقتصادي، سياسي و نظامي بلوك قدرت جديدي را براي افزايش توان رقابتي در برابر ايالات متحده آمريكا تشكيل دهد.

با توجه به آنچه گفته شد، درست است كه استقلال حق مسلم تمام ملتهاست اما ضرورتهاي جهان امروز نشان مي دهد كه تنها ملتهايي در دنياي آينده حرفي براي گفتن خواهند داشت كه توانسته باشند در قالب اتحاديه هاي منطقه اي بزرگ و قدرتمندي متشكل شده و به رشد و توسعه اقتصادي بالايي رسيده باشند. لذا حركت در مسير تجزيه طلبي و استقلال، حركت در خلاف جهت دنياي امروز است. به عبارت ديگر وقتي كشورهاي قدرتمند اروپايي مانند آلمان و فرانسه به اين نتيجه رسيده اند كه به تنهايي قادر نيستند نقش چندان مهمي در دنياي آينده ايفا كنند ديگر تكليف ما مشخص است.

لذا ما نه تنها در داخل ايران نبايد در فكر تجزيه طلبي باشيم بلكه بايد تلاش كنيم با اتصال خاورميانه بزرگ به آسياي مركزي و قفقاز يك اتحاديه منطقه اي قدرتمند را تشكيل دهيم كه شايد يادآور امپراتوريهاي بزرگ منطقه در سالهاي گذشته باشد و بتواند شكوه وجلال گذشته را به مردم اين منطقه از جهان كه به واقع گهواره تمدن بوده است، برگرداند.

شايد طرح فوق در نظر اول بسيار بلندپروازانه و غير عملي بنظر برسد زيرا برخي از كشورهاي منطقه اختلافات عميقي دارند و حتي روابط عادي ديپلماتيك نيز با هم ندارند. اما بايد بدانيم كه در دنياي آينده تنها ملتهايي حرفي براي گفتن خواهند داشت كه آرزوهاي بزرگي در سر داشته باشند و با جديت براي تحقق آنها تلاش نمايند و فراموش نكنيم كه همين كشورهاي اروپايي در گذشته اي نه چندان دور (در كمتر از صد سال اخير) بر سر اختلافات نژادي دو جنگ بزرگ جهاني به راه انداختند كه در آن جنگها ميليونها نفر كشته شدند. و اين در واقع مصداق همان عقب ماندگي بزرگ ما نسبت به كشورهاي پيشرفته در زمينه علوم سياسي، اجتماعي و فرهنگي است كه آن كشورها به سادگي توانستند اختلافات عميق صد سال اخير خود را حل و فصل كنند ولي ما در داخل كشورمان همچنان گرفتار اختلافات هزاران سال قبل هستيم.

نژاد پرستان متحجر پان فارسيست تركهاي آذربايجاني را به دليل خشونتهاي چنگيزخان مغول!!! كه هرچند آذربايجاني نبوده ولي گويا قرابتي نژادي با آنها دارد براي هميشه تاريخ مستحق تحقير و توهين مي دانند و عربهاي خوزستان را به دليل ساقط شدن سلسله ساساني در 1400 سال پيش!!! بدست اعراب عربستان تا ابد لايق توهين و تحقير مي دانند. واقعا اينگونه تفكرات مايه تاسف عميق است. در حاليكه در علم حقوق هيچ فرزندي را به جرم پدر نمي توان مجازات كرد معلوم نيست اين متحجرين كه دچار ماليخوليا شده اند و در خيالات باطل خود سير مي كنند، با چه منطقي چنين افكاري را ترويج مي كنند.

اين در واقع نشان مي دهد كه ما هنوز درك درستي از علم تاريخ نداريم و به جاي آنكه مطالعه تاريخ ما را از تكرار اشتباهات گذشتگان برحذر دارد و راهنماي حال و آينده ما باشد به عنوان منبع لايزال كينه ها و نفرت هاي ما شده است!!! ما همه بايد بدانيم كه شخصيتهاي تاريخي متعلق به هيچ ملتي نيستند و براي هيچ ملتي نه مايه افتخارند و نه مايه شرمساري چرا كه اگر غير از اين باشد در تاريخ چندين هزارساله تمام ملتهاي منطقه به وفور مي توان شخصيتهاي مثبت و منفي زيادي پيدا كرد و ما هيچگاه از شر اين مجادلات بي حاصل تاريخي خلاص نخواهيم شد. همچنين در دنياي امروز ملتهايي مانند ملل شمال اروپا مانند نروژي ها، فنلاندي ها و ... برغم اينكه به نقل از كتاب تاريخ تمدن ويل دورانت تا قرن يازده پس از ميلاد مسيح كاملا وحشي و حتي آدمخوار بوده اند، امروزه متمدنترين، مرفه ترين و باسوادترين مردم كل جهان هستند و آمار جرايم و فساد مالي در اين كشور پايينترين سطح را در تمام دنيا دارد. پس خود را قول نزنيم و بيش از اندازه به تاريخ گذشته خودمان فخر بيجا نفروشيم و زمان حال را دريابيم.

اين مجادلات انسان را به ياد قبيله هاي دوران اعراب جاهليت مي اندازد كه براي اثبات برتري خود به شمارش گورهاي مردگانشان روي آوردند!!! اگر منصف باشيم بايد اعتراف كنيم كه استدلالهاي نژاد پرستان متحجر امروز دست كمي از اعراب جاهليت ندارند. لذا اگر قرار باشد علم تاريخ ما را در دخمه هاي تنگ و تاريك كينه توزي و فخر فروشي گرفتار سازد و امكان رهايي از آن براي ما وجود نداشته باشد (چراكه اتفاقات تاريخي مربوط به گذشته است و قابل برگشت نيست پس اين چنين كينه هايي هرگز برطرف نخواهد شد.) بايد عطاي اين علم منحوس را بر لقايش بخشيد و در دانشكده هاي تاريخ را تخته كرد!!!. اما ما مي خواهيم در زمان حال زندگي كنيم و براي آينده بهتر تلاش كنيم و هر كه مي خواهد، خود را در اين تاريكخانه ها محبوس نمايد.

پس چاره كار چيست؟

عده اي معتقدند چون انديشه هاي نژاد پرستانه در ميان فعالان سياسي فارس بسيار قدرتمند است هيچ اميدي به ايجاد تفاهم وجود ندارد و مستقيما نتيجه مي گيرند كه ما بايد راه استقلال را در پيش بگيريم. اما به نظر من نبايد انديشه هاي نژاد پرستانه تعدادي از فعالان سياسي و به اصطلاح روشنفكران تعليم ديده در مكتب پهلوي را به پاي تمام هموطنان فارسمان گذاشت. ما بايد مستقيما با خود ملت فارس و بويژه طيف روشنفكران جوان آنها گفتگو كنيم و با استدلالهاي دقيق و محكم براي رهايي هم ميهنان فارسمان از چنگال ديو نژادپرستي افراطي تلاش كنيم كه به نظر من بزرگترين خطري است كه راه آينده مردم ايران براي رسيدن به دموكراسي را تهديد مي كند.

ما بايد براي اثبات حقانيت خود مبارزه كنيم و اين مبارزه نه فقط از راه مبارزه سياسي كه مهمتر از آن از طريق روشنگري فكري امكانپذير است. در گام اول بايد تمام مليتهاي تحت ستم ايراني را از حقوق مسلمشان آگاه كرد تا ما با آگاهي از تمام حقوق خود وارد مذاكره با ملت فارس شويم. اين مذاكره بايد از يك موضع برابر و به عنوان يك ملت داراي حق حاكميت بر سرنوشت خويش باشد و نه به عنوان يك زير دست براي طلب حقوق حداقلي. در اين مذاكره ما بايد صداقت خود را در خواسته هاي بر حقمان نشان دهيم و همچنين نشان دهيم كه استيفاي حقوق ساير ملتها در نهايت به سود تمام مردم ايران خواهد بود. از طرف ديگر بايد تجارب كشورهايي چون يوگسلاوي سابق را پيش چشم گروههاي نوگرا و بي غرض روشنفكران ايراني اعم از فارس، ترك، لر، كرد، بلوچ و تركمن قرار داد تا خطر گسترش نژادپرستي افراطي و پيامدهاي آن بر همگان آشكار شود.

در اين راه بايد ائتلاف تمام فعالين حركت ملي از تمام كشور حول محور حداقلي دموكراسي و حقوق اساسي تمام مردم ايران بر اساس اعلاميه جهاني حقوق بشر و نه فقط بر اساس قانون اساسي امروز ايران شكل گيرد و وارد تعامل مستقيم با گروههاي سياسي مدافع دموكراسي و حقوق بشر گردد. زيرا  اين همچون گزينه اي تقريبا اجتناب ناپذير پيش پاي همه ما ايرانيان است اگر مي خواهيم بيش از اين از دنياي مدرن فاصله نگيريم و به جامعه جهاني بپيونديم.

ما بايد در مرحله اول تمام نيروي خود را صرف تحقق كامل حقوق سياسي، اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و زباني خود در قالب نظام جمهوري فدرال در ايران نماييم. مشابه آنچه كه امروز در كشور عراق و با نظارت بين المللي در حال اجراست. اين انتخاب مزاياي زير را براي ما خواهد داشت.

همانگونه كه اشاره شد جهان به سمت نوعي يكپارچگي و حذف مرزهاي بين كشورها در حركت است و عملا تمام دنيا به سمت تشكيل چند امپراتوريهاي فدرال بزرگ پيش مي رود، لذا مطمئنا اين راه بهترين انتخاب خواهد بود.

 گزينه فدراليسم براي تمام ملتهاي ايران و حتي ملت فارس بهترين انتخاب خواهد بود. زيرا در صورت تجزيه ايران فارسها شديدا در انزوا قرار خواهند گرفت. بنابراين روشنفكران واقعگراي فارسها را نيز مي توانيم در اين پروسه همراه خود سازيم و بدين ترتيب راه رسيدن ما به حقوق اساسي مان مسالمت آميزتر، كم هزينه تر و موفق تر  خواهد بود.

تجزيه ايران به نفع هيچ كس نخواهد بود زيرا اولا مي تواند با جنگ و خون ريزي و خشونت همراه باشد و اختلافات عميقي را بين مليتها به وجود آورد كه همگرايي منطقه اي را اگر ناممكن نسازد، سالها به تاخير خواهد انداخت و ما چون جزيره هايي دورافتاده در دنياي آينده خواهيم بود.

موفقيت ما در ساختن يك جمهوري فدرال كه در آن حقوق تمام اقليتها به صورت كامل رعايت شود مي تواند ايران را به قلب اتحاديه منطقه اي شامل آسياي ميانه و قفقاز تا كشورهاي خاورميانه تبديل نمايد و هريك از مليتهاي ايراني مي توانند سفيران صلح و دوستي در كشورهاي هم نژاد خود باشند.

شايد آنچه در سطور بالا آمد بيشتر به داستانهاي علمي و تخيلي شبيه باشد!!! ولي ما بايد بدانيم كه ملتهاي بزرگ، آرزوهاي بزرگ دارند و در غير اينصورت ما ملتهاي منطقه، برغم تاريخ درخشان گذشته مان كه به حق منطقه ما را به گهواره تمدن مشهور كرده است، محكوم به زوال هستيم اگر از گهواره هاي خود بيرون نيامده و اقتضائات جهان امروز را درك ننماييم.

از طرف ديگر تنها آرمانهاي بزرگ و كلان مي تواند منافع مشترك ما را بر منافع جزئي هريك از ما غالب نمايد و در حساب سود و زيان، كفه اتحاد را بر كفه تفرق سنگيني بخشد. و همين امر است كه باعث مي شود كه انسان كه ذاتا فردگراست به سمت تشكيل جوامع سوق يابد و با كاهش آزادي هاي فردي خود از مواهب زندگي اجتماعي بهره مند شود. اما نبايد فراموش كنيم كه هرگز نبايد به بهانه آنچه ارزشهاي اجتماعي ناميده مي شود، حقوق اساسي افراد پايمال شود و هر كس در جامعه آزاد است مگر آنكه مانع آزاديهاي ديگران باشد.  و  در همين زمينه ويل دورانت در كتاب تاريخ تمدن خود مي گويد "جامعه اي متمدنتر است كه در آن افراد آزاديهاي بيشتري داشته باشند بدون آنكه به هرج و مرج كشيده شود." 

 

در نهايت بايد متذكر شويم كه اين بحثها نياز مبرم امروز ماست و همه روشنفكران ايران بايد بدون تعارف و كاملا شفاف و با يك ديد كاملا علمي و بي طرفانه راه مردم ما را به سوي دمكراسي و حقوق بشر و رسيدن به جامعه مدني هموار نمايند. در اين راه بهانه هاي افراد ناآگاه و يا مغرض كه زمان طرح اين مسائل اساسي را به آينده نامعلوم، به عنوان مثال پس از رسيدن به جامعه آزاد و دمكراتيك، حواله مي كنند به هيچ عنوان قابل پذيرش نيست زيرا بدون حل نظري تمام مسائل جامعه و برآوردن تمام حقوق تك تك افراد آن، رسيدن به جامعه آزاد و دمكراتيك به هيچ وجه ممكن نبوده و خواب و خيالي بيش نيست. عدم حل اين موضوع به صورت نظري در ميان فعالين سياسي ايران، كشور ما را با خطر عمده روي كار آمدن يك ديكتاتوري ملي گراي افراطي مشابه آنچه در يوگسلاوي سابق شاهد بوديم، مواجه خواهد كرد.

 

                                                                                                                   آيدين تبريزي

 

 

 

 

 


 Materiallardan istifadə zamanı qaynağa istinad vacibdir
 استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است
www.durna.info | eldeniz@yahoo.com