|
|
|
استقلال طلبی و فدرالیسم، دو بال حرکت ملی آذربایجان
یکی از بحث های عمده ای که حرکت ملی آذربایجان با آن روبروست و متاسفانه باعث ایجاد اختلافات و دو دستگیهای گاه عمده ای بین فعالین می شود، بحث در مورد گزینه استقلال و یا فدرالیسم است. در این مقاله تلاش می شود تا با تبیین ضرورت وجودی هر دو نگرش در کنار هم و نشان دادن خاصیت مکمل هم بودن آنها برای یکدیگر، این بحث به ظاهر باعث اختلاف و مانع همکاری، به عنوان دو بال حرکت ملی آذربایجان مطرح شود که بدون وجود هرکدام از آنها، حرکت ما به سوی رسیدن به حقوق اساسی ملت آذربایجان با اختلالات جدی روبرو خواهد شد. ما همیشه به حق گفته ایم که ملتی30 میلیون نفری در ایران هستیم که در عین داشتن اکثریت نسبی در مقایسه با سایر ملیتها از جمله فارسها، از حداقل حقوق اساسی خود برخوردار نیستیم و این در واقع تعریف دقیق یک سیستم آپارتاید است که اقلیتی بر اکثریت مسلط شده و با ایجاد فضای مسموم شوونیستی، بسیاری از افراد همین اکثریت را آسمیله کرده و برای حفظ قدرت خود از همین طیف از اکثریت بر علیه مابقی آنها استفاده کرده است. این سیستم مشابه سیستم آپارتاید حاکم بر آفریقای جنوبی پیش از به ثمر رسیدن نهضت ضد آپارتاید و به قدرت رسیدن نلسون ماندلا است. همین نکته رمز اصلی ضرورت وجود تفکراتی متفاوت در میان آذربایجانیان است. در واقع چون تقریبا حدود نصف جمعیت 30 میلیونی آذربایجانیان را گروه آسمیله شده یا نیمه آسمیله شده تشکیل می دهند که اکثرا در شهرهای مرکزی و غیر بومی زندگی می کنند، بدیهی است که تفکرات استقلال طلبانه به سادگی نمی تواند این گروه را به سمت خود جذب نماید و به دلیل وابستگی های شدیدی که این گروه به کشور ایران و به ساختارهای سیاسی و اقتصادی آن پیدا کرده اند (به گونه ای که شاید بسیاری از آنها به دلیل اینکه چندین نسل در مناطق فارس نشین زندگی کرده اند، حتی قادر به تکلم به زبان مادرشان نیز نیستند)، عدم وجود یک راه میانه مابین استقلال و مرکزگرایی، این گروه را در عین وابستگی نژادی به آذربایجانیان، به صف مرکزگرایان خواهد فرستاد. این راه میانه که می تواند این نیروی عظیم سیاسی و اجتماعی را از گروههای شوونیستی تمرکزگرا جدا نموده و از صف دشمنان خارج کرده و حداقل به حالت بی طرفی بکشاند، همانا ایده فدرالیسم است. لذا ما باید از زاویه جدیدی به بحث استقلال طلبی و فدرالیسم بنگریم. به این معنی که هدف اصلی گروههای استقلال طلب و فدرالیست، نه در تقابل با یکدیگر که در مبارزه با تفکر شوونیستی مرکزگرا باشد. به عبارت ساده تر تمام تلاش هر دو گروه استقلال طلب و فدرالیست متوجه جذب افراد بیشتری از بخش بی تفاوت جامعه آذربایجانی به مساله حقوق پایمال شده شان باشد. در این میان بدیهی است که گروههای هدف استقلال طلبان باید بیشتر آذربایجانیان ساکن سرزمینهای تاریخی آذربایجان و گروههای هدف فدرالیست ها، بیشتر گروههای آسمیله شده و نیمه آسمیله شده آذربایجانیان و علاوه بر آن تمام ملیتهای ایرانی و ازجمله روشنفکران واقعگرای قوم فارس باشد. یک فدرالیست واقعی باید از گسترش طرفداران استقلال آذربایجان بسیار راضی و خشنود باشد، زیرا وجود یک نهضت قدرتمند استقلال طلبی مهمترین برگ برنده یک فدرالیست در فشار وارد کردن بر گروههای مرکزگرا و وادار به تسلیم کردن آنها در برابر ایده فدرالیسم است و هرچه این نهضت استقلال طلبی قدرتمندتر باشد، او می تواند در مذاکره با گروههای مرکزگرا امتیازات بیشتری را برای حکومت ایالتی مطالبه نماید و از موضع قدرتمندتری سخن بگوید. واقعیت این است که بدون وجود یک خطر جدی و مسلم استقلال طلبی، گروههای مرکزگرا کوچکترین اهمیتی به درخواستهای فدرالیستها نخواهند داد و اگر کسی در این زمینه شک و شبهه ای دارد به واکنش های گروه های مرکزگرا به قیام اخیر ملت آذربایجان نظری بیفکند تا ببیند که حتی گروههای مرکزگرای نفوذ کرده به رسانه های خارجی مانند بی بی سی، رادیو آمریکا، رادیو فردا و ... نیز چگونه بی شرمانه تلاش کردند که این حرکت را بایکوت خبری کرده و آن را بی اهمیت جلوه دهند، بطوریکه صدای اعتراض عظیم ملت آذربایجان آنچنان که باید حتی در داخل کشور نیز به درستی شنیده نشد و همین را مقایسه کنید با حوادث 18 تیر در کوی دانشگاه که برای آن حادثه به مراتب کم حجم تر از قیام اخیر ملت آذربایجان، چه پوشش رسانه ای وسیعی به راه انداختند! از طرف دیگر یک استقلال طلب واقعی نیز از پیوستن حتی یک نفر از آذربایجانیان آسمیله شده به جمع فدرالیست ها و خارج شدن از جبهه تمرکزگراها، بسیار خوشحال خواهد شد و در نهایت آن را گامی موثر در جهت رسیدن ملت آذربایجان به حقوق اساسی خود چه در قالب فدرالیسم و چه در قالب استقلال، ارزیابی خواهد کرد. چرا که افزوده شدن یک نفر به جمع فدرالیست ها و خارج شدن آن از جمع شوونیست ها جبهه مقابل را تضعیف خواهد کرد و احتمال عملی شدن ایده استقلال را افزایش خواهد داد. با این دید و تقسیم کار منطقی بین فدرالیست ها و استقلال طلب ها، نه تنها این دو گروه خود را رو در روی هم نخواهند دید، بلکه هر دو یکدیگر را در یک مسیر و در جهت تقویت یکدیگر خواهند یافت. من همانگونه که همواره در نوشته هایم تاکید کرده ام، ایده فدرالیسم را مقدم بر استقلال می دانم و در واقع خود را در صف فدرالیست ها می دانم ولی می خواهم صادقانه اعتراف کنم که به نظر شخصی خودم، استقلال طلب ها در حرکت خود موفق تر از فدرالیست ها عمل کرده اند. دلیل اصلی آن شاید این مساله اساسی باشد که متاسفانه اکثر گروههای طرفدار فدرالیسم نتوانسته اند به تبیین دقیق استراتژی خود بپردازند و متاسفانه بیشتر خود را در برابر استقلال طلب ها و رو در روی آنها دیده اند و بویژه نتوانسته اند دامنه نفوذ خود را به لایه های اجتماعی آذربایجانیان نیمه آسمیله شده و آسمیله شده گسترش دهند. همچنین آنها نتوانسته اند به تحکیم روابط با گروه ملیتهای تحت ستم دیگر و روشنفکران دگر اندیش قوم فارس بپردازند. البته در این میان جو رقابت گاه ناسالم بین این دو گروه و خصوصا متهم کردن فدرالیست ها به خیانت از جانب استقلال طلب ها نیز در گسترش این اختلاف و رو در رو قرار گرفتن این دو گروه عمده آذربایجانیان بی تاثیر نبوده است. در نهایت می خواهم بگویم که ملت آذربایجان تنها در صورتی موفق خواهد شد که به حقوق اساسی خود برسد که گروههای سیاسی حرکت ملی بتوانند تمام 30 میلیون آذربایجانی را در قالب ایده هایی مانند استقلال طلبی و فدرالیسم به سوی خود جذب کرده و از نفوذ گروههای شوونیستی مرکزگرا در داخل صفوف آنان ممنعت به عمل آورند. اگر ما بتوانیم این نیروی عظیم سیاسی و اجتماعی را با ایده های مترقیانه و آزادیخواهانه خود در قالبهای متنوع سیاسی، رهبری کنیم، چه بتوانیم ایده فدرالیسم قدرتمندی را پیاده کنیم و چه در صورت سنگ اندازی ها و خیانت های گروههای شوونیست، ناچار با پیوستن گروههای فدرالیست به ایده استقلال طلبی، استقلال آذربایجان جنوبی را محقق نماییم؛ آینده درخشانی در انتظار ملت بزرگ آذربایجان خواهد بود. در یک سیستم فدرالیستی قدرتمند که با بیداری آذربایجانیان آسمیله شده و پیوستن آنها به صف مدافعان منافع ملی آذربایجان نیز همراه باشد، ما به قدرت اول و تعیین کننده در جمهوری فدرال ایران تبدیل خواهیم شد و همانگونه که امروز شیعیان عراقی پس از خروج از نفوذ قدرت آپارتایدی سنی ها و حزب بعث به قدرت اصلی و هدایت کننده عراق تبدیل شده اند؛ ما نیز همانند تاریخ هزار سال اخیر، هدایت کنندگان اصلی سیاست های کلان ایران آینده خواهیم بود و در شق دوم آن و حرکت به سمت استقلال، به دلیل همراهی عملی و یا معنوی اکثریت آذربایجانیان با این ایده و تضعیف جبهه شوونیست ها، رسیدن ما به استقلال آسانتر، مسالمت آمیزتر و بدون خونریزی زیاد و خواهد بود.
آیدین تبریزی
|
||
|
|
|
Materiallardan istifadə zamanı qaynağa istinad
vacibdir |