عموم و خصوص مطلق

سید حیدر بیات

 

heydarbayat@yahoo.com

در حاشیه سفرنامه عباس عبدی به آذربایجان(1)

سفرنامه آقای عباس عبدی به آذربایجان بعد از 9 ماه مورد توجه عده ای از دوستان وبلاگ نویس قرار گرفته است. اینکه این سفرنامه چرا پس از نه ماه کشف شده است خود جای بحث دارد، و اینکه چرا بچه های آذربایجان عموما از خواندن مطالب نویسندگان مطرح فارسی زبان خودداری می کنند و این امر آیا به ضرر ماست یا به نفع ما و... بماند.

سفرنامه ایشان حاوی چند نکته مثبت بود که باید از ایشان به خاطر پرداختن به آنها تشکر کرد. یکی مطلبی بود در رابطه با تحصیل دختران روستایی بخش اردبیل و آستارا و اینکه دولت جمهوری اسلامی ایران به کور کردن شبکه های جمهوری آذربایجان و تقویت شبکه های ایران (بخوانید فارسی زبان) بیشتر از تحصیل دختران منطقه اهمیت می دهد. نکته جالب تر این قضیه اینجاست که هوشنگ گلشیری نویسنده فقید واحتمالا شوونیست اصفهانی در یکی از آخرین مصاحبه های خود از دولت ایران انتقاد کرده بود که چرا اجازه می دهد اهالی بخش مرزی آذربایجان به شبکه های ترک زبان دسترسی داشته باشند و بدین طریق زبان فارسی تضعیف شود؟ معلوم میشود که خود حضرات فارسی زبان دربیرون و درون دولت با هر ردا وچهره اجتماعی که باشد به این نکته توجه تام دارند و تنها خامان آذربایجان هستند که در پی سرپوش نهادن به این مسئله به پا خواسته اند.

اما تلخ ترین نکته سفرنامه آقای عبدی شاید آنجایی بود که ایشان دوست داشت افغانی ها در تبریز نیز سکنی بگزینند. واقعیت این است که افغانی ها به عنوان انسانهای زجر کشیده قرن معاصر که تبدیل به مهره های روسیه, آمریکا، ایران، عربستان و القاعده و… گشته اند مظلوم تر از آن هستند که بشود بر علیه آنها چیزی نوشت و گناهی را بدانها منتسب کرد. اما نکته های ظریف تر از مو در اینجا هست که باید نوشته و خوانده شوند تا دولت مردان ما بدانند که ما می دانیم. نکته نخست در رابطه با مسائل داخلی خود افغانستان است. میدانیم که نور چشمی دولت ما در آنجا احمد شاه مسعود بود که از هر حیث نظامی, معنوی، اقتصادی و… مورد عنایت بود، و حتی دولت فخیمه برنامه های چندی از شبکه اول سینما را به آن مرحوم اختصاص داد و وضو و قرائت قرآن و نیز نماز ایشان را البته بدون حالت قیام و فقط در حالت رکوع و سجود نشان داد. نکته در این نماز ایشان بود که بخش قیام و حالت قرائت حمد و سوره سانسور شده بود. چرا که آن مرحوم سنی بود و دولت جمهوری اسلامی هرگز نمیخواست مردم ساده و بزرگوار از این مسئله آگاه شوند. دیگر اینکه بعد از درگذشت ایشان آقای سپانلو شاعری که به عنوان حافظ زمانه ما و… به خورد این ملت ساده و بزرگوار داده میشد و یکی از مطرحترین شاعران روشنفکر پایتخت و هم پاله و هم پیاله احمد شاملو و گلشیری و اینهاست شعری را در رثای ایشان با عنوان "شیر دره پنج شیر" سرود. نکته در خور توجه اینجاست که چه هوشنگ گلشیری و چه سپانلو به عنوان روشنفکران نیمه اپوزسیون حکومت ایران تا چه اندازه در بحث های فارس گستری و ترک ستیزی با حکومت همگام و موافق هستند. راستی یادم رفت مسئله احمد شاه مسعود را واضح تر بنویسم. در سفری که به عللی با چندین تن از کارکزاران بسیجی و حکومتی هم سفر شده بودم, کارکزاری از احمد شاه مسعود و کارهایش ستود و ستود و ستود و به نا گاه افزود ولی حیف که سنی است. بسیجی دیگری که مخاطب ایشان و فارس زبان نیز بود مثل گچ سفید شد و پرسید: سنی بود پس ما چرا حمایت می کردیم. و آن دیگری با خونسردی تمام پاسخ داد: ما در آنجا مسائل زبان فارسی را در نظر داشتیم.

بلی تمام مسئله افغانیها در ایران مسئله زبان فارسی است، و همین مسئله موجب می شود که ترکها با آنها نتوانند کنار بیایند. و باید خدمت آقای عبدی عرض کنم که نه تنها تبریز بلکه اردبیل، زنجان و بخصوص همدان نیز پذیرای افغانیها نشدند چرا که آنها یک آگاهی تصوری(به معنای غیر تصدیقی و تجزیه تحلیل نشده) از نقشه دولت در ذهن داشتند و دو دیگر اینکه آذربایجان از گرسنگی می میرد مهمان را میخواهد چه کار؟  نویسنده وبلاگ آنا یوردوم (2) نیز به این مسئله اشاره کرده اند.

اما برگردیم به مسئله افغانیها.

در ذهن  نویسنده این سطور خاطره بسیار بدی از افغانیها به جای مانده است. آن خاطره مربوط به نهمین کنگره شعر و قصه سراسری طلاب است. در آن کنگره دو افغانی با ضافه سه فارس زبان فارسیگوی دیگر جایزه شعر را بردند ولی ما بعدها فهمیدیم که شعرهای ترکی را اصلا بررسی نکرده و به دست داوران نرسانده اند در صورتی که شرط حضور ما در آن کنگره بررسی و داوری شعرهای ترکی بود.. بعد هم که ترجمه فارسی دو شعر من در کتاب ویژه کنگره به چاپ رسید بی آنکه حتی نامی از ترکی بودن اصل شعرها به میان آمده باشد. یعنی فردا به همین راحتی میشود ادعا کرد که بیات در کنگره های شعر فارسی شرکت کرده و شعر فارسی ارائه داده  است. و بعد ترها معلوم شد که که چندی از برندگان جایزه طلبه هم نبوده اند یعنی صرفا شعر فارسی مطرح بوده است که از خزانه سازمان تبلیغات اسلامی تغذیه می کرد.

البته باز تاکید می کنم که این نوشته به معنای دشمنی با افغانیها نیست، در واقع سیاست دولت است که ما را رودروی هم قرار می هد، حال آنکه بسیاری از افغانیها که در ایران هستند هزاره ها هستند که ریشه خودشان را ترک می دانند و نویسندگانی از خود آنها چون آقای حاج کاظم به طور تفصیلی به این مسئله پرداخته اند و کتاب ایشان با نام پژوهشی در تاریخ هزاره ها، یکی از منابع من در نگارش مقاله «دولت سبکری نخستین دولت ترکان در ایران پس از اسلام» (3) بوده است. و دیگر اینکه افغانیهای ترک زبان نیز در میان مهاجرین کم نبوده و نیستند که از ترس فضای اجتماعی ایران هویت خود را مخفی نگهداشته اند. به راستی که این مسئله جای صدها پژوهش مستقل دارد که یک سیاست غلط چه بر سر انسانها میاورد.

در پایان به نکته ای که نام مقاله به آن مشعر است می پردازم. و آن اینکه جناب آقای عبدی! همانگوه که میدانید در منطق ارسطوئی در بخش تصورات بحثی به نام نسب اربع مطرح است که یکی از آنها عموم و خصوص مطلق است. معنای عموم خصوص مطلق است که در بین دو کلی تنها یکی از آنها بر تمام افراد دیگری صادق باشد. یعنی اگر ما دو کلی  فارس و ایرانی را بر مبنای سیاست دولت در نظر بگیریم اینگونه می شود. هر فارسی ایرانی است، اگر چه همه ساکنان ایران فارس نیستند. و به عبارت دیگر طبق این فرمول تمام فارسهای جهان ایرانی هستند اما هیچ یک از ایرانیهای غیر فارس زبان که به هویت خود تاکید کنند ایرانی نیستند بلکه عوامل بیگانه، آشوب طلب و تجزیه طلب هستند. و بر همین اساس است که آمار فارغ التحصیلان افغانی از دانشگاه ها و مراکز آموزش عالی و حوزه های علمیه ایران اگر بیش از ترکها نباشد کمتر نیست و نیز بر همین اساس است که هیچ یک از آوارگان شیعه قره باغ به ایران پناهنده نشدند و احتمالا مناسبات گرم ایروان و تهران هم بر همین اساس است. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.

خارج از دستور 1:

اگر توفیقی دست داد در مورد مسئله افغانیها بخصوص حضور آنها در قم، ساوه و اطرف تهران، باز هم مطالبی خواهم نوشت.

خارج از دستور2: این نوشته احتمالا نخستین نوشته ای است که در سال جدید به فارسی نوشته ام. از اینکه توبه ناکرده ام را شکسته ام زیاد خوشحال نیستم، چون باید مسئله ترکی نویسی و ترکی خوانی حداقل در بین خودمان نهادینه شود.

خارج از دستور3: تا به حال هیچ یک از نویسندگان فارس زبان که نوشته من به نوعی به نوشته ایشان ربط داشته از جمله خانم مهرانگیز کار و آقای منصور کوشان به نوشته های اینجانب وقعی ننهاده و پاسخ نداده اند که امیدوارم آقای عبدی خلف صالح آنها نباشد.

 

-------

پاورقی:

1.   http://www.ayande.ir/1385/06/post_30.html

 

http://anayurdumla.blogspot.com/2007/05/blog-post_08.html

http://hbayat.azerblog.com/?p=6

 
 
     

 Materiallardan istifadə zamaný qaynađa istinad vacibdir
استفاده از مطالب دورنا با ذكر منبع بلامانع است

@