براي اكبر آزاد

به نظر مي‌رسد كه امروز ما ترك‌ها بايد فارسي را در حدّ ضرورت به كار بريم. من بر اين باورم و درست نمي‌دانم كه فارسي را در حدّي فراتر از يك زبان رابط بين اقوام ايراني به كار برم. امّا موضوعي را كه ذهنم را  مشغول كرده است، به فارسي مي‌نويسم. راستش وقتي قامت بلند و استخوانهاي درشت صورت او با موهايي كه هر روز سفيدتر مي‌شوند، در نظرم آمد، سنگيني قدمهاي او را در شهر چند ميليون نفري تهران با تمام احساساتم حس كردم و حسّي ديگر، كلمات را فارسي كرد. انگار بايد دوباره آن قامت استخواني و لحن صلح‌جو را در نظر ميليون‌ها تهراني كه او را ديده يا نديده بودند و ميليون‌ها ترك در ايران كه تركي را به زحمت مي‌خوانند و چشمشان عادت كردة كلمات مكتوب فارسي است- زنده كنم.

يك روز سرد زمستاني، يك عصر خزان‌بار پاييزي، يك ظهر گرم تابستاني و يا يك عصر باراني بهاري و هر روز ديگر ممكن بود او را در ميدان انقلاب، كتابفروشي انديشة نو و يا هر جاي ديگري كه چند ترك دور هم جمع شده‌اند كه شعري بخوانند يا نوايي گوش كنند ببيني. حاضر بود. با تمام وجود. حاضر و آماده. حاضر براي كار. از فلكلور حرف مي‌زدي، تشويقت مي‌كرد. قول كمك مي‌داد. مي‌دانستي واقعاً كمك خواهد كرد. وقتي از فلكلور روستاهاي قيدار كه محلّ خدمت وظيفه‌ام با عنوان معلّم بود حرف مي‌زدم، چشمهايش برق مي زد و كلّي كمك فكري (بهتر بگويم روحي) كرد و قول كمك‌هاي بيشتري را داد. حاضر بود باهم باشيم. خودِ كار مهم بود نه اينكه اختلافي ممكن است بين همكاران پيش بيايد. از شعر مي‌گفت. حرف مي‌زد. از وضعيّت فرهنگي‌مان . تا بخواهي ايده داشت. به هرچه دست مي‌برد اين نسل دهة هفتاد، او هم بود. پيش از هفتادي‌ها هم بود. اصلاً او و دو دوست ديگر با راه انداختن « چيچك‌لر » شايد اولين تشكّل ترك‌ها در تهران كه برنامه‌هاي عمومي، سازماندهي‌شده و هدفمند را به اجرا درمي‌آورد، پايه نهادند. و چه دوستي‌ها را موجب شدند و چه انگيزه‌ها را برانگيختند.

« اكبر آزاد » جزيي از تفكّر تكثيرشدة زمان امروز ترك‌ها است كه به مردم و آنچه دارند، مي‌انديشد. نمي‌دانم چه انگي را حوالة پيشانيش كرده‌اند. امّا من كه دوستش بوده‌ام و ساعت‌ها باهم فكر كرده‌ايم هم آن انگ را در وجود خودم حس مي‌كنم. من هم از اين انگ سنگينم! و اين انگي كه بر تفكّر ما نشسته، درست به سنگيني تفكّر ماست. ما بايد تمام افكارمان را برملا كنيم و فرياد بزنيم تا جواب اين انگ را بدهيم، ولي اين انگ باز وحشتناكتر مي‌شود. هم خودمان خنده‌مان مي‌آيد، هم دنيا خواهد خنديد كه ما زبان و فرهنگ خودمان را مي‌خواهيم (و دوست داريم) ولي به هيچ استدلال و روش عملي و نظري حقّ صيانت از آن را نداريم.

امروز بسياري از نخبگان  ترك در ايران، به اين نتيجه رسيده‌اند كه توسعه، پيشرفت و سعادت و اجمالاً خير ايشان و قومشان در اين است كه بر مبناي زبان و فرهنگ خود، راه مدنيّت  بپيمايند. امّا حتّي حق ندارند نظرات خود را به صورت رسمي ابراز كنند. هر حركتي در اين جهت، با كنترل شديد امنيتي مواجه است.

به يقين عدّه‌اي نيز از نخبگان ما راه اعتدال نمي‌روند و واقع‌گرايانه نمي‌نگرند. امّا راه بر همه بسته است. ذرّه‌اي تعميق، تفكّر و ثبات قدم با برخوردهاي امنيتي و در چند سال اخير- نظامي روبرو مي‌شود. و باز به يقين « آزاد » از انبوه كساني است كه از قوّة عاقله بهره مي‌گيرد و پا پس نمي‌كشد و هميشه راهكارهاي مدني و عملي براي پيشبرد انديشه‌هايش دارد. امّا « آزاد » را به بند كرده‌اند. و من نيز اين بند را با تمام وجود حس مي‌كنم. در خانه و كاشانه هستم. سر كار مي‌روم. از ديدن كوچه و بازار و آشنايان، محروم نيستم. امّا خود را زنداني‌تر از تمام دوستانم كه حتّي برخي را نمي‌شناسم  حس مي‌كنم. ساعت‌هاي زيادي از شبانه روز را به انديشه در مورد وضعيّت قومي خود به سر برده‌ام. تا مرز زجر و رنج، تن به تفكّر سپرده‌ام. امّا هميشه اين تفكّر را تا محدوده‌اي كوچك توانسته‌ام بيرون از خود راه ببرم. « آزاد » و امثال او انگار روزنه‌هايي بوده‌اند كه تفكّر خودش و همة ما از آن فريادي خفيف به گوش انديشة عمومي بشر سر داده‌اند و وقتي چنين بندي به روي آنها بسته مي‌شود، انگار كه پيرامونِ من ـ منِ متفكّر- نيز تنگ مي‌شود. به طوري كه فضاي جولان به صفر مي‌رسد.

خوانندة عزيز،س دوست غير ترك، همزبان ترك من، ترك ترك‌دوست، ترك بيگانه از من، همه و همه، انسان! فكر مي‌كني بدون منِ متفكّر، از من چه مي‌ماند؟ تفكّري كه با به بند كشيده شدنش، در من به مرداب خواهد ماند، و اگر نگندد، جز انجماد طرفي نخواهد بست.

كمي به من كمك كنيد. من نيز به هر تفكّر ديگري نياز دارم. فضاي تنفّس مي‌خواهم، تا بشنوم، تا بگويم.

كمي حرف بزنيد، كمي گوش كنيد!

باور كنيد برق نگاه او در هنگام بيان انديشه‌اش و هنگام شنيدن انديشه‌هاي ديگر عذابم مي‌دهد. عذابي به فراخي عذاب تفكّر. رنج انديشيدن بشر. رنجي كه فقط با گفتن و هم‌انديشي كمي تسكين مي‌يابد.

كمي حرف بزنيد!

كمي گوش كنيد!

 

                                سعيد متين‌پور

زنگان- شهريور 1383

 saeed_ matin @ yahoo. Com. hk

 

 

 

Yazý haqqýnda nəzər veriniz!

 

يازي حاققيندا نظر وئرينيز!