محمدامین رسول زاده الگوئی از دیروز به امروز(قسمت سوم)

 

    شونیسم فارس عمده ترین دشمن دمکراسی ومانع اصلی پیشرفت اجتماعی در ایران

                                                                           

انقلاب بهمن و عقب ماندگی شعور ملی

مبارزه ی ضد استبدادی و دمکراتیک ملل ساکن در ایران علیه رژیم مستبد پهلوی  ، در سال1979-1978 به اوج خود رسید .

نسل جدید آذربایجان در شرایطی به مبارزه ی ضد استبدادی و دمکراتیک برخواست که از طرف شونیسم فارس چه در حاکمیت وچه در شکل اپوزیسیون چپ و راست آن در معرض شدیترین تهاجمات فیزیکی و ایدئولوژیکی در راستای نابودی خویش قرار گرفته بود. 

حاکمیت محمد رضا شاه در ترس از تکوین دوباره ی ملتگرایی در آذربایجان، دست به جنایات وحشتناکی  زده بود. سیاستهای برتری طلبانانه ملت فارس را بهمراه سیاستهای نفی موجودیت و هویت

ملی،تحقیرملی  زمینه سازذوب کردن ملت ترک  در ملت فارس(آسیمیلاسیون) و از طرفی تلاش در جهت تفرقه و ایجاد پراکندگی اتنیکی با سواستفاده از امکانات رفاهی ( بقول جان فوران" بودجه ی سال1945-1944 مبلغی که برای تهران در نظر گرفته شد20 برابر مبلغ تعیین شده برای آذربایجان بود در حالی که آذربایجان سه برابر تهران جمعیت داشت" . این روند در سالهای بعد شدت بیشتری گرفت)در هم آمیزی مصنوعی وهدفمند ملل ساکن غیر فارس در ایران بهمراه ممنوعیت زبان وفرهنگ و... در مجموع ،قتل عام معنوی  ترکها با سیاست ارعاب ، وحشت و کشتار فعالین ملی تکمیل می گشت .را اعمال نموده بود.

                    از دیگر دلایل مهم عقب ماندگی شعور ملی ملت ترک آذربایجان در انقلاب 57 ، ریشه درایدئولوژی های مرکز گرای چپ وراست قرار داشت. یکی درپوشش " مذهب " و دیگری در پوشش "عدالت اجتماعی"افکار عمومی آذربایجان جنوبی و بخصوص نسل جوان را بخود معطوف کرده بود.

                     در این  میان خیانت حزب توده ایران به رهروان فرقه دموکرات آذربایجان(ادغام اجباری فرقه در درون حزب توده)عامل مهمی است که نباید از نظر دور داشت..پیامد این  خیانت حزب توده، فعالین فرقه دمکراتیک آذربایجان  را از داشتن صف مستقل فکری- سیاسی  در عوان انقلاب ضد سلطنتی محروم  کرد. لذا قوه ای که آگاهی ملی را بدرون ملت ترک آذربایجان ببرد به دلایل عمده ی فوق، به لحاظ تاریخی در  ضعیفترین موقعیت خویش قرار داشت . بدین ترتیب ازانتقال تجارب مبارزاتی صد ساله ی اخیرمردم آذربایجان بخصوص در رابطه با حاکمیت ملی(1945-1946) به نسل جدید هم از طرف شوونیزم حاکم فارس و هم از سوی روشنفکران چپ و راست ممانعت بعمل آمده بود. لذا شعور ملی جامعه  در ضعیفترین سطح خود قرارداشت. اما پتانسیل ضد استبدادی ،ضد سلطنتی  جامعه در سطحی بود که باز نشان دهد بدون خواست و شرکت  ترکان اذربایجان هیچ حرکت عمده ی سیاسی در ایران رخ نمی دهد.

 

                    موج انقلاب آذربایجان جنوبی 29 بهمن 1356

 

در این روز انفجارخود جوش انقلابی توده های مردم در تبریز، آغازگر پایان راه استبداد سلطنتی در ایران بود. روحیه ی نترس و شجاع مردم تبریز پوچی و ضعف استبداد سلطنتی را به اعیان نشان داد. بگونه ای که  جمشید آموزگار نخست وزیرشاه گفت" اینها آذربایجانی و ایرانی نیستند از آنسوی مرزها آمده اند"  قیام انقلابی29 بهمن زمینه ساز انقلاب 22 بهمن 1357 شد.

 

 

 

 

انقلاب ضد سلطنتی و دمکراتیک 22 بهمن 1357

 

جنایات رژیم شاه زمینه سازچنان نفرت و خشمی در بین ملل ساکن در ایران شده بود که انفجار مهیبی از انرژی خفته ی میلیونی مردم را در سالهای 56و 57 موجب گشت.

ترکان  آذربایجان جنوبی با توجه به اشاراتی که شد، بدون رهبری و صف مستقل خود وبدون امکان طی مرحله ی بیداری ملی ، عمدتا بدنبال جریانهای راست مذهبی و نیز جریانهای چپ درتحولات سیاسی آن مقطع شرکت کرد.

 انقلاب ضد سلطنتی و دمکراتیک تحت رهبری نیروی مذهبی سنتی (بسرکردگی تامالاختیارخمینی) ونیروها ی مذهبی لیبرال( بازرگان و آیت الله شریعتمداری) ونیروها جوان مجاهدین و فداییان حاکمیت سلطنتی را برای همیشه به زباله دان تاریخ سپرد .و بدینسان انقلاب مردمی اولین خواست خود را با موفقیت طی کرد.

لاکن با قدرت گیری کامل خمینی(علی رغم پیروزی انقلاب  دربعد ضد سلطنتی خود)دررویا رویی با آزادیهای سیاسی ، بخصوص مقابله با خواسته های  ملی-دمکراتیک ملل تحت ستم ملی در ایران در همان سال اول، انقلاب از رسیدن به اهداف دمکراتیک خویش ناکام ماند .

و بدین سان جمهوری اسلامی ایران تحت رهبری سیستم  بغایت عقب مانده ی ولایت فقیهی جوانمرگی دمکراسی را به جهانیان اعلام کرد.

 

آذربایجان جنوبی بعد از انقلاب بهمن57

 

ترکان آذربایجان بعد از انقلاب در سه گروه تقسیم شدند. بخشا تحت تاثیر رهبری خمینی که در مبارزات علیه شاه قاطعیت از خود نشان داده بود ، قرار گرفتند و بخشی نیز در درون دیگر احزاب تمرکزگرای سرتاسری، راست و چپ "مجاهدین خلق،فداییان خلق،امتی" طرفداران دکتر شریعتی"،حزب توده ،نهضت آزادی،جبهه ی ملی و..." مترکز شدند .

هر دو گروه منافع ملت فارس را در اشکال گوناگون منعکس می کردند.

اما بخش چشمگیر ترکان آذربایجان جنوبی ، بطرفداری از آیت الله شریعتمداری وتشکیلات مورد تایید وی یعنی حزب خلق مسلمان برخواستند.

بعد از انقلاب ضد سلطنتی وجود عینیت ستم ملی در آذربایجان جنوبیدر دو پروسه خود را نشان داد:

الف: ظهورحزب خلق مسلمان و قیام مسلمانان آذربایجان به رهبری آیت الله شریعتمداری(1980)

ب: حرکت ملی آذربایجان جنوبی به رهبری دکتر محمودعلی چهره گانی(1995 تا به امروز)

 

ظهورحزب خلق مسلمان و قیام میلیونی مسلمانان آذربایجان

 به رهبری آیت الله شریعتمداری(1980)

 

.عمده پایگاه این جریان در درون مرزهای اتنیکی آذربایجان قرار داشت.

 آیت الله شریعتمداری مذهب را با مضمون مدرن گرایی ودر شکل لیبرالی طرح می کرد .ودر عین حال نیم نگاهی نیز به مسئله ی ستم ملی در آذربایجان داشت.این جنبش و رهبری آن نه با طی روند بیداری ملی ونه بر پایه ی آگاهی و شعور ملی نشات گرفته از روند فوق مختصات ستم ملی را طرح می کرد و راه چاره ای عملی نشان می داد بلکه خواسته های ملی آذربایجانیان رادر شکل تمایلات  ملی - مذهبی  در مقابل فشارسیاسی- مذهبی فارسها ، مخصوصا بر مبنای تقسیم سیطره ی حکومتی دردرون مرزهای اتنیکی آذربایجان اعلام  می کرد . وبدین گونه عینیت ستم ملی،در قالبی ملی- مذهبی به رهبری آیت الله شریعتمداری نمود یافت.

آیت الله شریعتمداری و حزب خلق مسلمان با توجه به بافت فکری و نیز ترکیب یکپارچگی  اتنیکی طرفدارانش بر دو محور عمل میکرد .

 

الف: مقابله دربرابر فشار استبدادی و تمامیت خواهی خمینی و حزب جمهوری اسلامی آن به شکل مخالفت با قانون ارتجاعی "ولایت فقیهی"  

ب: کنترل و نظارت بر اماکن مذهبی و ارگانهای دولتی و نیروهای نظامی در آذربایجان جنوبی.

 

   بر این پایه شعارشوراها و بطور ضمنی( مضمون نیم بند) خودمختاری با استناد به قوانین انجمنهای ایالتی و ولایتی  دوران مشروطیت مطرح گشت.

خواسته های فوق بسرعت در میان آذربایجانیها گسترش یافت. روحانیون اکثریت 4000 روستای آذربایجان و بخش قابل توجهی ازفرماندهان نظامی و نیروهای انتظامی (از 36 کمیته در تبریز28 کمیته آن) تحت تاثیر رهبری آیت الله شریعتمداریقرار گرفت. نیروی میلیونی مردم آذربایجان نیز دراشکال مختلف حمایت خود را از جنبش مذکور اعلام می داشتند.

در 24/8/1358 در مقابل توهین صادق خالخالی به رهبری این جریان راهپیمایی عظیمی در تبریز در حمایت ازآیت الله شریعتمداری برگزار شد. وقتی بازرگان نخست وزیر وقت همانند رژیم شاه حرکت صدها هزار نفری مردم آذربایجان جنوبی را به بیگانگان نسبت داد مردم خشمگین باهجوم به ایستگاهای رادیو و تلویزیون سه روز این مناطق را به اشغال خود در آوردند

در22/9/58 یکبار دیگرتظاهرات عظیمی در تبریز از طرف حزب خلق مسلمان ترتیب داده می شود در حدود یک میلیون نفردر این تظاهرات شرکت می کنند ،طرفداران خمینی قادر به تشکیل یک دهم این جمعیت نبودند.

خمینی علی رغم وعده های دروغین خود قبل از کسب قدرت سیاسی در امر آزادیهای سیاسی در اولین آزمایش سیاسی  در مقابل مردم آذربایجان، که در روی کار آوردن رژیم او نقش مهمی ایفا کرده بودند ، راه خیانت را در پیش میگیرد و حاضر به تقسیم قدرت سیاسی نمی شود .

رژیم شونیستی خمینی دستور حمله را صادر می کند ،طرفداران آیت الله شریعتمداری برای بار دوم ایستگاهای رادیو و تلویزیون را به اشغال خود در آوردند، اما اینبار رژیم مسلحانه حمله می کند دهها آذربایجانی کشته می شود. دفاتر خلق مسلمان درتاریخ 22/10/58 با سلاحهای سنگین به تصرف سپاه پاسداران در می آید و کمیته های طرفدار آیت الله شریعتمداری خلع سلاح می شوند ودهها نفرازفرماندهان نیروهای هوایی و زمینی و ژاندارمری آذربایجان جنوبی دستگیر می شوند و رژیم ارتجاعی انتقام سختی را از نیروهای مذهبی تدارک می بیند . آیت الله شریعتمداری بعد از تحقیر و شکنجه در بازداشتگاههای ری شهری در خانه ی خویش زندانی میشود. و بالاخره بشکلی مشکوک در14/1/1365 فوت می کند. بدستور شخص خمینی مخفیانه به خاک سپرده میشود. نه تنها از اجرای مراسم مذهبی مجلس ختم و... ممانعت میشود بلکه گریه در خانه و بر مزارش نیز ممنوع اعلام می شود .

بدینسان ملت شجاع اما مغلوب آذربایجان یکی از با نفوذترین رهبران روحانی خود رادر سکون دریای پرتلاطمش بر سینه ی دردمند خویش جای می دهد.

 

 یکبار دیگر منافع برترطلبانانه ی سیاستمداران فارس ،با منافع ملی  ترکان آذربایجان در شکل مذهبی نیز آشتی ناپذیری خود را در تاریخ به ثبت می رساند.     

   ده ماه بعد ازتاسیس جمهوری اسلامی ،  شکست ملی مذهبیون آذربایجان ،آغاز  سمبلیک شکست مرحله ی دمکراتیک  انقلاب محسوب می شود. رژیم در تهاجمات خونین خود برسایر پایگاهای ملل تحت ستم ملی در ایران ماهیت شونیستی خویش را آشکار میسازد.

 

وحدت گروههای چپگرا با رژیم ارتجاعی در سرکوب جنبش ملی- مذهبی آذربایجان جنوبی

 

این بار نیزنیروهای وابسته به جریان چپ علی رغم طرح شعار"حق تعیین سرنوشت خلقها "  درمقابل حرکت ملی آذربایجان ایستادند. در میان جریانهای چپ، شاخه ی آذربایجان فداییان خلق در لجن پراکنی علیه حرکت مردمی آذربایجان در همسویی با رژیم ارتجاع  گوی سبقت را از سایرین گرفته بود. (درجریان مبارزات ملت ترک در ترکمنستان جنوبی ما بین سالهای 1358-1360که متاسفانه متاثراز هژمونی و رهبری فداییان بود نیز در شکلی دیگر قربانی کردن خواسته ها و منافع ملی ترکمن را بمثابه سکوی قدرتی خویش در مقابل شونیسم حاکم شاهد گشتیم .)

 

رژیم جمهوری اسلامی درهمان حال که تلاش برفریب وانحراف افکارعمومی از مبارزات مردم عربستان(خوزستان) و بلوچستان داشت باحمله ی خونین به ترکمنستان و کردستان در عین افشاندن بذر نفاق بین ملل ساکن در ایران و از سویی دیگربا تصویب ماده های 19،15و48 قانون اساسی خود از سیاست چند رویی چماق وسراب شیرینی بخوبی بهره جست.

عدم امکان کنترل استبداد مطلقه در اوایل حاکمیت رژیم شونیستی جمهوری اسلامی و متعاقبا گسترش چشمگیر مبارزات ملل تحت ستم ملی در ایران با صور مختاف خویش نشان از این امر مهم داشت که

اولا ایران کشوری است کثیرالمله و ثانیا وجود و استمرار دمکراسی در ایران از کانال حل مسئله ی ملی در ایران می گذرد هر جریانی که عینیت فوق را درک نکند ره به استبداد و دوری از کاروان تمدن بشری ودر سیر مقابله با آن خواهد بود.

8 سال جنگ این بهانه را به حاکمان جمهوری اسلامی داده بود تا توجیهی بر عدم توجه حاکمیت بر خواسته های مدنی آذربایجان یافته باشند. گذشت زمان این باور را که رژیم آخوندیسم وقعی بر خواسته های قانونی ملت ترک آذربایجان و سایر ملل تحت ستم ملی نخواهد گذاشت، قشر روشنفکر آذربایجان را  به خوداندیشی و یافتن راهکاری متناسب با زمان وا داشت.

 

ب: آغاز دیگر باره ی مرحله ی بیداری ملی(1990 تا به امروز)    

 

بعد از سکون ظاهری مسئله ملی ما بین سالهای 1980- 1995 رژیم شونیستی اسلامی با تکیه به جنگ ایران وعراق پایه های استبدادی خویش را گسترش داد اما عینیت ستم ملی دیگر بار در بین روشنفکران آذربایجان بخصوص با شکست سیاسی و ایدئولوژیک بلشویسم در سطح جهانی  با تجدید قوای خویش در بین قشر جوان دانشگاهی با کوله پشتی از آزمونهای مبارزاتی گذشته با سیمایی کاملا ملی منطبق با خواسته های ملت ترک آذربایجان جنوبی  پای به میدان گذاشت.

 نقطه اوج این خیزش فرهنگی، مدنی و سیاسی از سال1995-1996 به هنگام انتخابات مجلس پنجم و اعلام کاندیداتوری دکتر چهره گانی و حمایت یکپارچه قشر روشنفکر و دانشجواز وی از یک سو و سایر لایه های اجتماعی از سویی دیگر، سبب بر افروختن شعله ای گشت که اکنون در ابعادی وسیع ریشه جوان و در عین حال تنومندش  در تمامی آذربایجان جنوبی تعمیم و گسترش یافته است. نقطه تهییج و شعله ور شدن حرکت ملی به زمانی بر می گردد که از ورود دکتر چهرگانی، علی رغم کسب بیش از 600هزاررای  مردم تبریز(توضیح اینکه از شهرهای مختلف آذربایجان کمیته های حمایت از ایشان تشکیل شده بود) از ورود به مجلس ممانعت بعمل آمد و سیاست شناخته شده ی شونیزم فارس زندان ، شکنجه وافتراخود را نشان داد.این حرکت رژیم به گسترش مبارزاتی مردم آذربایجان منجر گشت. و بدین سان حرکت ملی آذربایجان جنوبی مستقیما در مقابل رژیم شوونیزمی –آخوندی قرار گرفت.

 

 دکتر محمودعلی چهره گانی رهبر حرکت ملی آذربایجان جنوبی

 

محمود علی چهرگانی که از اعضای هیئت علمی دانشگاههای تهران و تبریز بود اولین کلاسهای زبان و ادبیات ترکی را در سال  1990 تحت فشارهای بسیار آغاز کرد که در اندک زمانی از طرف رژیم بسته شد. فعالیتهای ملی- فرهنگی  و سیاسی وی در بین محافل جوان و روشنفکر بسرعت گسترش یافت کاندیداتوری وی دردوره ی پنجم  مجلس با حمایت اکثریت قابل توجه فعالین ملی،فرهنگی و سیاسی روبرو گشت، قاطعیت و سخنرانیهای آتشین او درمقابل شونیسم فارس  امیدی دیگر در دلهای رزمندگان راه ازادی آذربایجان از قید استعمار فارس را نوید داد . جوانان عاشق وطن شعار

را تبدیل به"آذربایجان اویاقدیر چهره قانلی یا دایاقدیر""آذربايجان اوياقدير انقلابا داياقدير!"

کردند چرا که چهرگانی صدای رسای مظلومیت آذربایجان بود وی در مقابل وعده های وزارتی رژیم شونستی  با تاکید بر اینکه "هرگز به ملتم خیانت نمی کنم "دردل لایه های گسترده تری از آذربایجانیان جای گرفت 18ماه زندانی با شکنجه بجای مجلس و مقام دولتی در عین حال که نفرت و ترس حاکمین بر مصدر قدرت را نمایان می ساخت در عین حال آغاز دیگر باره ی مرحله ی بیداری ملی را  نوید می داد در آن مقطع وحدت فعالین حرکت ملی در داخل و خارج کشور و افشای سیاستهای چرکین رژیم ابعاد نوینی در رشد شعور ملی را موجب گشت که نمود خود را در سالهای 2002و2003 در تجمعات میلیونی توده های مردمی آذربایجان در قلعه ی بابک به دوست و دشمن نشان داد.

دکتر محمود علی چهرگانی در سال 2002 وقتی امکان مسافرت بخارج از کشور را یافت برای اولین بار بعد از حاکمیت ملی آذربایجان در سال1325 موضوع ستم ملی در آذربایجان جنوبی در دایره های سیاسی دول خارج از کشور توسط وی طرح گشت.

دیدارهای وی با نمایندگان پارلمان اروپا ، شخصیتهای بر جسته ی دول اروپایی  ،دبیر کل شورای اروپا،بعضی از رهبران سیاسی جمهوری آذربایجان شمالی و نیزکشور برادر ترکیه ، چندین نفر از نمایندگان اعضای کنگره و سنای آمریکا و شخصیتهای بر جسته ی کاخ سفید آمریکا و بالاخره چندین مورد ملاقات با روسای سازمانهای حقوق بشرو عفو بین الملل و . . .و دیدارهای مهم با فعالین آذربایجانی در خارج از کشور و نهایت تاسیس تشکیلات خارج از کشور حرکت بیداری آذربایجان جنوبی "گاموح" را می توان از کارهای با اهمیت وی در اقامت کوتاه مدت سه ساله اش در خارج از کشور نام برد.

 

 بیداری ملی در فازی نوین:

 

امروز در مرحله کنونی بیداری، حد آگاهی ملی نسبت به سال1996 دامنه ای بس عمیق یافته است ،که تنها تجمع میلیونی قلعه بابک خود شاهدی بر این مدعاست.

علی رغم جو اختناق در ایران در سالهای اخیر،  شاهد گسترش طیف چشمگیری از روشنفکران آذربایجان جنوبی در قلمرو فرهنگی وسیاسی  هستیم که بنوبه ی خود تاثیر مهمی در روند بیداری ملی و نهایت در امر تحولات سیاسی خواهد داشت.

شونیسم فارس و متعاقبا رژیم جمهوری اسلامی  از هیچ حرکت دمکراتیک و آزادیبخشی به اندازه ی بیداری ملی در بین ملت ترک آذربایجان جنوبی و عربهای  ساکن در عربستان(خوزستان) ترسی ندارد.

این بطور مشخص در سرکوب فعالین ترک و عرب از طرف رژیم و حساسیت بیش از بیش احزاب سرتاسری چپ و راست خود را نشان می دهد.

تجمع اخیر 2004 کنگره ی ملی قلعه بابک و مقابله ی نظامی رژیم با تجمع بیش از 000/30 نفر از افراد نظامی خود ،و استفاده از تبلیغات منفی و ضد مذهبی جلوه دادن آن با استعانت از فتاوی برخی روحانیون وابسته به نظام خود حد گسترش آگاهی ملی  و ترس رژیم را به عیان آشکار می سازد.

 

 حرکت با طلایه داران جوان و حضور صدها هزار نفری سرخ جامگان امروزی به تداوم خویش دوام  می بخشد.

  دامنه ی حرکت بیداری در آذربایجان جنوبی علی رغم جوانی خود گسترده ترین لایه را در سالهای اخیر بلحاظ آگاهی ملی و شعور ملی در بر گرفته است.

 

هدف مرحله ای بیداری ملی دست یابی به آگاهی ملی و شعور ملی اکثریت قریب به اتفاق مردم آذربایجان جنوبی نیست.

 

چه این امر تنها توسط  یک دولت متعهد و مستقل می تواند صورت گیرد که مجهز به مدارس و دانشگاهها و دوایر تبلیغاتی وسیعی باشد.

 هدف مرحله بیداری در این مرحله ایجاد یک تجمع متشکل میلیونی، که در جهت رهایی ملی وطن خویش ، حاضر به هر گونه فداکاری است می باشد. در صورت شکل گیری این تجمع ملی مجهز به شعور ملی و آگاهی سیاسی که اقلیت ملت ترک آذربایجان(جنوبی) را تشکیل می دهد، هست که حرکت ملی آذربایجان جنوبی در پیشبرد اهداف سیاسی خود  در مرحله تحولات سیاسی بعدی از امکان گذر مرحله ای برخوردار خواهد بود.

 برای رسیدن به این امر استفاده از وسایل سمعی و بصری اهمیت فوق العاده ای دارد. چرا که اگر در حرکات روشنگرانه آذربایجان شمالی مخصوصا در اولین جمهوری آن(1918-1920) نقش مطبوعات را در تسریع این روند و تجهیز شعور ملی به عینه دیده ایم در مقطع فعلی علیرغم نقش مهم مطبوعات و سائل سمعی و بصری نقش از کلیدی برخوردارند.

اپوزیسیون فارسها از امکانات وسیعی در این رابطه برخوردار می باشند پخش برنامه های من باب میل به صورت 24 ساعته از 25 کانال تلویزیونی که پایه در غارت سرمایه های ایران در گذشته و عموما به دست سلطنت جویان را دارد توانسته است به شکل معینی با هواداران خود ارتباط بر قرار کند

با این حال هیچ تشکل سیاسی چپ و راست را یارای مقابله با حقانیت تئوریک – استدلالی و نیز توان بسیجی  حرکت ملی آذربایجان جنوبی ، در چهارچوب مرزهای اتنیکی آذربایجان نیست

 

علائم آغاز مرحله ی تحولات نوین سیاسی:

 الف : تحولات منطقه ایی

ب: تعمیق وظعیت بحرانی در ساختار سیاسی شونیسم اسلامی

 

الف : تحولات منطقه ایی

 

عامل قدرتهای خارجی در شکست جنبشهای ملی آذربایجان در قیام شیخ محمد خیابانی ، حاکمیت

ملی جمهوری آذربایجان 1918،حاکمیت فرقه دمکراتیک آذربایجان1946 و نیز در پیروزی  جمهوری آذربایجان شمالی1991 نقش عمده و مهمی داشته است.کم توجهی به عامل بیرونی ره به دگماتیسم در سیاست خواهد برد و ضربات جبران ناپذیری در طالع سیاسی آذربایجان جنوبی بر جای خواهد گذاشت. درک تاکتیکها و استراتژی قدرتهای  خارچی در شرایط زمانی فعلی که امریکا نقش هژمونی

را ایفا مینماید بسیار مهم است عدم توجه به منافع این قدرتها و بی توجه به برخی تضادها ی قدرتهای بزرگ در منطقه با کسب موفقیتهای سیاسی آتی آنان نقش بسیارمنفی میتواند در حیات سیاسی ما بازی کند.

باید با توچه به منافع دراز مدت ملت ترک  آذربایجان جنوبی وتنها اززاویه ی منافع ملی به تحولات جدید منطقه ای نزدیک شد. استفاده از تمهای سیاسی "قدرتهای غارتگر امپریالیستی"یا "مرگ بر امپریالیسم آمریکا " بسر آمده است . هر آنچه که در جهت حق تعیین سرنوشت ملی آذربایجان جنوبی موثر است ، مقدس است.

آنچه که درافغانستان و عراق اتفاق افتاده است عبرت انگیز است. ترکهای افغان تحت رهبری ژنرال دوستوم درست عمل کردند وامروز بمثابه سومین قدرت سیاسی افغانستان در حاکمیت سیاسی جدید نقش ایفاء می کنند.

اما بیش از سه میلیون ترکمن(ترکهای آذربایجان در عراق) بدلیل عدم طی مرحله ی بیداری و لذا ایفای نقش منفعلانه  در تحولات سیاسی عراق امروز بمانند اقلیت محلی در کردستان مطرح میشوند.

احزاب کرد هر چند در عراق علیه منافع ملی ترکهای عراق و ایران عمل میکنند و منافع ملی ترکها  رادر این مناطق با خطر جدی روبروساخته اند. و مورد  انتقاد ما قرار دارند. اما در جهت منافع ملت کرد درعراق با گامهای تدریجی و دیپلماتیک بهمراه قوای نظامی خود در جهت هدفهای دراز مدت با تجربه وپختگی پیش می روند. آنها با طرح شعار فدرالیسم  در مرزهای اتنیکی خود (البته چون چشم طمع در مناطق ملی ترکمنان دارند در آینده درگیریهای خونینی را در این منطقه موجب خواهند شد) و گرفتن بیشترین امکانات در دولت مرکزی عراق زمینه ی استقلال خویش را بیش از بیش آماده می

سازند.

حرکت ملی آذربایجان جنوبی با اصل قرار دادن قدرت ملت خویش و تکیه گاه اصلی  خود وتنها از زاویه ی منافع ملت خویش باید توان نزدیکی و همیاری با قدرت خارجی ازجمله  آمریکا را داشته باشد مقابله با آمریکا بی اعتنایی به تحولات عمیق سیاسی در عراق و افغانستان به تجرید و انفعال حرکت ملی آذربایجان جنوبی کمک خواهد کرد.

 

ب: تعمیق وضعیت بحرانی در ساختار سیاسی شونیسم اسلامی

رژیم  جمهوری شونیستی اسلامی تاکنون بحرانهای متعددی از سرگذرانده است ساختار توتالیتررژیم خود مولودگر این بحرانهاست .جریان دوی خرداد از دیگر سلسله تلاشهایی بود که برای مقبولیت نظام در افکار عموی بکار گرفته شد. متاسفانه و بخصوص در اوایل توانست افکار عمومی بخش مهمی از نیروی ملل تحت ستم ملی را بخود مشغول دارد. ولی بتدریج نشان داد که این شکل بظاهر لیبرالی حاکمیت شونیسم فارس، درپیشبرد سیاست برتری طلبانانه ی ملت فارس، گوی سبقت را ازدیگران نیز ربوده است .این بار حاکمیت در گرداب عمیقی است ، برای رهایی از این وضعیت در جهت یکسان سازی تاکتیکهای خود در هر سه قوه ی مجریه ،قضاییه ومقننه بر آمده است .

ملل ساکن در ایران با توجه  به فشارهای اقتصادی – اجتماعی و نیز عدم وجود آزادیهای سیاسی علاقه ای  به استمرار حاکمیت  جمهوری اسلامی ندارند . و از طرفی تضاد ایران و آمریکا با هم پیمانانش

تضادی نیست که با اصلاحات از طرف رژیم قابل حل باشد. چرا که ساختار ولایت فقیهی و استفاده از تم جهان اسلام با منافع امروزین آمریکا در منطقه همخوانی ندارد.

قرار گرفتن رژیم درموقعیت تدافعی در سیاست جهانی ونیزدر داخل ایران، افق تحولات سیاسی نزدیکی را نوید می دهد. آمادگی نیروهای حرکت ملی آذربایجان(جنوبی) با شناخت حد قدرت واقعی خویش وبا به کار بستن تاکتیک های صحیح در مرحله بیداری امروزین ، بعهده گرفتن نقش موثری  را در تحولات سیاسی آتی درآینده ی ایران امکان پذیر میسازد.

 

برای دستیابی به حق تعیین سرنوشت ملی وجامعه ایی دمکراتیک در چنین شرایطی به چند نقطه ی مهم باید توجه کرد :

 

1- شونیسم فارس عمده ترین دشمن دمکراسی و مانع اصلی پیشرفت اجتماعی در ایران است.

2- در ماهیت جریانهای توتالیتر شونیستی امکان اصلاحات گام به گام در جهت رهایی ملی نیست.

3- بنا بر تجارب مبارزاتی دهه های اخیرتفاوت و تمایز اپوزیسیون ملت فارس درشکل سه جبهه ی سلطنت طلبان،ملی گرایان( مذهبی - غیر مذهبی) وبالاخره طیف احزاب چپگرا در چگونگی اعمال ستم ملی است.(دعوا بر سر قبای ملا )

4- ملل تحت ستم ملی در ایران در این مرحله با توجه به دشمن مشترکشان(شونیسم فارس) ملزم به اتحاد عمل با یکدیگر می باشند.

5- لازمه ی گسترش بیداری ملی در بین ملت ترک آذربایجان جنوبی جدای از دگر اندیشی در امر چگونگی طرق رهایی ملی منوط به وحدت عمل تمامی فعالین آذربایجان  است.

 

فدرالیسم برمبنای مرزهای اتنیکی مناسبترین تاکتیک مرحله ای

(ادامه دارد)