هر که با ما نیست خائن نیست

حسین علیزاده

 

بعد از قدرت گیری حرکت ملی آذربایجان درطول یک دهه گذشته بعضی از افراد و گروهها با ایجاد جوی به شدت غیر دموکراتیک به جای مبارزه با دشمنان حرکت ملی آذربایجان حملات و عملکرد خود را بر علیه فعالان ملی ساماندهی کردند و با ایجاد جوی به غایت پوپولیستی و با کمک افراد سطحی نگر و بدون بینش و دانش مبارزه سیاسی برای بدنام کردن و از صحنه خارج کردن فعالان ملی تلاش بسیاری به خرج دادند. متاسعفانه به علت خویشتن داری بسیاری از دوستان ملی،  این گروه پررو تر شد دوستانی که خوشتنداری کردند و می خواستند ضربه ای به حرکت ملی وارد نشود و دشمن از مساله سوء استفاده نکند ولی آنها هر که با آنها و با گروه آنها نبود خائن می نامیدند و به جای پذیرش تعدد سلایق و افکار با کوته بینی خاصی بر افکار دگم خود اصرار می کردند اینگونه شد که این گروه بزرگترین ضربه را بر حرکت ملی وارد کردند و بزرگترین سرمایه فعالان ملی که هما نا " اعتماد ملی" بود را را در بین مبارزان ملی کاهش دادند

برای اینکه دیگر اجازه ندهیم هر کسی  در هر مقام و منسبی بدون در نظر گرفتن "منافع ملی" آذربایجان بدون احساس مسئولیت ملی جو غیر دموکراتیک را بر حرکت ملی آذربایجان اعمال کند باید با استفاده از"ترمز افکارعمومی" این گونه اعمال غیر دموکراتیک و گفته های تشویش آمیز را گرفت و همچنین همه ما مسئول هسیتم که اینگونه افراد و افکار آنها را به صورت منطقی نقد کرده و برای همه بازگو کنیم و شیوه های آنها برای از راه بدر کردن فعالان ملی را افشاء کنیم اگر کوتاه بیاییم آذربایجان در آینده ضربه خواهد خورد. در این مقال کوشش خواهد شد جو روانی حاکم بر اینگونه افراد و صاحبان این گونه افکار و گروه ها کاویده شود و راه بر خورد با افکار و بی اثر کردن ضرر و زیان این گونه افکار تشریح شود.

 

جامعه پدرسالار، افکار سنتی و عدم استقلال فرد

 

جامعه پدرسالار(پاترنالیست) و افکار سنتی در طول تاریخ مانع پیشرقت فرد بوده است چرا که فرد در خانواده تحت تعلیمات سنتی توان ابراز عقاید خودش را از دست می دهد و هر آنچه پدر، برادر بزرگتر، دائی، عمو... می گوید باید اجرا کند و و الا از خانواده طرد شده یا به عنوان یاغی و سرکش شناخته می شود و در خانواده پدر سالار،  افراد خوب کسی است که هرآنچه پدر یا برادر بزرگتر می گوید به خوبی اجرا کند و وظایف محوله را به نحو احسن اجرا کند و الا از سوی پدر یا برادر بزرگتر مواخذه خواهد شد اینگونه خانواده ها حق اظهار نظر از افراد کوچکتر را می گیرند و پدر یا برادر بزرگتر در خانه و یا بزرگ طایفه به یک دیکتاتور کوچک تبدیل می شوند. هیچ کس حق انتقاد از کارهای بد بزرگتر را ندارد حرف آخر را اگرچه بد باشد آنها یعنی بزرگترها می زنند  در اینگونه خانواده ها افراد نمی توانند شخصیت مستقل برای خود بیایند اگرچه می توانند  به مدارج عالی برسند و مدارک دانشگاهی بگیرند ولی باز به علت رشد و تعلیم در خانواده پدر سالار توان استقلال فکری بدست نخواهد آورد و همیشه به دنبال مرشدی خواهد گشت تا او را راهنما باشد و به دنبال رهبری خواهد بود تا او را راهنمائی کند رهبری که دیکتار گونه با این افراد بر خورد کند خود را خدا و پیروان خود را بندگان ذلیل بپندارد اگر چه رهبر اینگونه افراد هم دارای شخصیت مستقل و دارای افکار مستقل نخواهد بود ولی چون از طرف اینگونه افراد اشتباهات این رهبر بلامنازع بدون بازخواست و مواخذه می ماند این رهبر کارهای خود را بدون اشتباه تصور می کند و فکرمی کند هر آنچه او می گوید درست است، هر آنچه او انجام می دهد درست است. اگر رهبر بگوید ماست سیاه است مرید هم می گوید سیاه است چرا که فرد از خود اختیار ندارد تا دو دو تا چهار تا کند و یا از کارها بد و از اشتباهات رهبر انتقاد کند قدرت نقد در این گونه افراد وجود ندارد استقلال فکری و قدرت ابراز بیان در مقابل مافوق در اینگونه افراد زایل شده است این از نتایج خانواده های پدرسالار می باشد که نمی گذارد فردگرائی رشد کند و فرد به بلوغ فکری و استقلال فکری برسد و حق انتخاب و آزادی بیان داشته باشد.

فرد به جای تفکر به شور می اندیشد به جای انتقاد از اشتباهات رهبر،  می خواهد خود را قربانی رهبر کند و فدائی رهبر نشان دهد چرا؟ نمی داند می خواهد قهرمان باشد بدون اینکه کار ارزشمندی انجام داده باشد گاهی خود را رهبر تصور می کند در ذهن خود به همه فرمان می دهد باز خود را پایین می آورد مرید می شود چاکر رهبر. مدیریت افکار خود را از دست می دهد استقلال شخصیتی خود را از دست می دهد.

پدر سالاری در طول تاریخ بر جامعه اذربایجان با شدت و ضعف حاکم بوده است اگر چه تبریز و بعضی از شهرهای بزرگ به علت جو روشنفکری با اینگونه افکار مبارزه شد و جلو اینگونه افکار تا حدودی گرفته شد ولی جو سنتی و مذهبی جامع باز افکار پدرسالاری را  باز تولید کرد و بسیاری از افراد با اینکه تحصیلات و مدارک دانشگاهی بدست آوردند ولی به علت جو پدر سالاری در خانواده سنتی  نتوانستند آنگونه شخصیت مستقل با دید انتقادی پیدا کنند و افکار سنتی  همیشه با اینگونه افراد خواهد ماند اگر به خود نیاندیشند و شخصیت واقعی خود را با مطالعه و انتقاد از خود و عملکرد خود بدست نیاورند.

 

گروه سیاسی، فرقه مذهبی

 

کار سیاسی و مبارزه سیاسی مریدسازی نیست بلکه روشنگری و رهاسازی افراد از قید و بندهای افکار استبدادی و بازسازی روحیه استقلال، پرسشگری، انتقاد، ابراز وجود و در کل تلاش برای پرورش یک کادر سیاسی حرفه ای است. رهبر سیاسی نباید به دنبال به انقیاد در آوردن ذهن طرفداران خود باشد بجای اینکه ذهن و افکار آنها را از افکار استبدادی برهاند آنها را از دیکتاتوری  دیگر بترساند و افکاری دیکتاتورگونه خود را بر آنها حاکم کند و استقلال فکری آنها را از بین ببرد و مریدهای چشم و گوش بسته برای خود پروش دهد که هیچ گونه اختیاری از خود ندارند و به جای درک واقعیت و حقایق و تحلیل آنها به دهان رهبر نگاه کنند و هر آنچه او می گوید اینها هم طوطی وار تکرار کنند اینگونه سیاسی کاری ها ذهن جوانان ما را می کشد  و جوان نمی تواند مستقل فکر کند و "ذهن تحلیل گر" داشته باشد. در دام هر شیادی می افتد. اینکارها را دقیقا فرقه های مذهبی و بعضی از گروههای تروریستی و احزاب کمونیستی و چپ در قدیم انجام میدادند. فرقه های مذهبی دقیقا فکر افراد را قالب ریزی می کنند هر کس که بخواهد این قالب را بشکند باید از بین برود و در مقابل هیچ اصل فرقه نمی توان علامت سئوال گذاشت،  چرا که همه یک قالب فکری دارند و دارای "ذهن مذهبی" هستند . حزب کمونیست، سازمان مجاهدین خلق را می توان از این گروه های سیاسی قلمداد کرد که هر گونه تفکر پرسشگر و انتقاد گر را از بین می بردند همه را در خدمت یک فکر و یک نفر می خواستند.

رهبر پرستی  در اینگونه احزاب سیاسی هم مثل فرقه های مذهبی رواج دارد تقریبا رهبر جای همه چیز را می گیرد همه باید مرید رهبر باشند و غلام حلقه بگوش او. کسی نمی تواند از رهبر و از کارهای غیر قانونی او انتقاد کند و سئوال کند اگر چنین کند از بین برده می شود. قدرت در اینگونه احزاب هم مثل فرقه های مذهبی به صورت عمودی توزیع می شود قدرت از رهبر سرچشمه می گیرد بعد به پایین ترین اعضاء می رسد. در اینگونه احزاب مکانیزم مواخذه و بازخواست رهبر وجود ندارد یا مکانیزم برکناری او هم وجود ندارد همه باید قربانی و مطیع رهبر باشند. عقب ماندگی اکثر جوامع از این احزاب سیاسی و فرقه های مذهبی است انسان را ابزاری برای به دست گرفتن قدرت می کنند شخصیت انسان را می کشند تا چند روزی در قدرت باشند.

اگر یک گروه سیاسی خود را در حد یک فرقه مذهبی پایین بیاورد و به جای مبارزه با تفکرات سنتی، استبدادی و دیکتاتوری،  خود مروج این گونه افکار در لباس و اشکال دیگر باشد نمی تواند برای جامعه ما سعادت و خوشبختی بیاورد امروزه هیچ گروه و شخصی نباید با قایم شدن پشت اسامی مقدس دست به عوام زدگی بزند و فرزندان ملت را برای رسیدن به آمال و خیالات واهی خود و گروه خود،  به مسلخ ببرد و مثل فرقه های مذهبی برای پیروان خود وعده بهشت خیالی در آن دنیا بدهد و پیروان خود را ناآگاهانه به کشتن و کشته شدن وا دارد.

هر گروه سیاسی که اینگونه افکار را ترویج کند و مکانیزمهای دموکراتیک برای کنترل، عزل رهبر خود نداشته باشد نه یک گروه سیاسی بلکه یک فرقه مذهبی است. هر گروهی که آزادی بیان، انتقاد، تعدد افکار و سلایق را قبول نداشته باشد یک فرقه مذهبی است اگر خود را سیاسی بداند. کار این گروههای در آخر به دیکتاتوری خواهد انجامید اگر چه پشت نامهای زیبا قایم شده باشند.

 

شجاعت، مقبولیت، مشروعیت

 

افراد شجاع معمولا در جوامع استبداد زده و دیکتاتوری به دلیل مقاومت در مقابل زور و زورگوئی به زودی نام آشنا می شوند و برای خود طرفدارانی پیدا می کنند و آنها هم که توان مقاومت در مقابل استبداد را به صورت رودرو ندارند در پشت این افراد قرار می گیرند و برای آنها تبلیغ می کنند. و طرفدار این افراد می شوند. بعضی از این افراد به علت داشتن روحیه دیکتاتوری با دیدن طرفداران زیاد خود هوس فرمانروائی به سر می زنند و خود را رهبر بلامنازع می پندارند و تصمیم جمع را قبول نمی کند و اینگونه می شود که  یک دیکتاتور به شکل دیگری با نام دیگری متولد می شود. دیکتاتور جدید شروع به قلع و قمع مخالفان خود می کند آزادی بیان را محدود می کند و برای خود دستگاه امنیتی ایجاد می کند که شاید در دیکتاتور قبلی هم وجود نداشته است. هر کس که با دیکتاتور نباشد باید از بین برود چرا که "هر که با او نیست بر علیه اوست" را شعار خود قرار می دهد. در جهان سوم و اکثر جوامع عقب مانده این گونه دیکتاتور های متولد می شوند مثلا در کوبا "فیدل کاسترو" زمانی برای مردم خود مبارزه می کرد و برای آزادی آنها تلاش می کرد ولی وقتی که به قدرت رسید،  مقبولیت و برای حکومت خود مشروعیت پیدا کرد شروع به دستگیری مخالفان و زندانی کردن آنها کرد. در تولد اینگونه دیکتاتورها همیشه شجاعت رابطه مستقیم با مقبولیت داشته است و این مقبولیت باعث شروع حاکمیت او شده است و چون"ترمز اجتماعی" و گروههای دموکرات برای کنترل کارهای ایشان نبوده ایشان به یک دیکتاتور تبدیل می شود.

 

زمینه های بروز افکار سنتی و استبدادی در حرکت ملی

 

اگرچه در اواخر دهه هفتاد زمینه بروز دیکتاتوری و تفکرات استبدادی در حرکت ملی آذربایجان جدی بود ولی بعد از اعلام بایراق از طرف "گاموح" و مخالفت بسیاری از گروهها و افراد در حرکت ملی با این مساله تقریبا زمینه های تفکرات استبدادی، سنتی، خود محوری و خود رائی را در حرکت ملی پایین آورد و امروزه دیگر تقریبا در حال به صفر رسیدن است چرا که بوجود آمدن گروه های مختلف و با اندیشه های متفاوت و با شیوه های مبارزه متفاوت این زمینه را تقریبا امروزه در حرکت ملی کاهش داده است. علاوه بر اینها رشد و پا به عرصه گذاشتن رهبران جوان حرکت ملی از جمله آقای لسانی هم تقریبا موجب دموکراتیک شدن فضای حرکت ملی خواهد شد اگر چه آقای لسانی امروزه در زندان آپارتاید می باشد ولی بعد از آزادی از زندان هم اگر بر خلاف منافع ملی حرکت کند باید از کارهای او انتقاد شود و همیشه باید نسبت به کارها و عملکرد خود پاسخگو باشد اینگونه نباشد که با دست خود زمینه های خود رائی را فراهم کنیم.

 

شیوه های مبارزه با تفکرات سنتی و استبدادی

 

اگرچه مبارزه با تفکرات سنتی و استبداد زده سخت و طولانی مدت است ولی این سختی راه نباید ما را بترساند و دست از مبارزه با این گونه تفکرات استبدادی بر داریم. روشنگری و آگاه کردن جامعه یکی از راه های مبارزه است چرا که آگاهی جامعه و حساسیت افراد به سرنوشت خود و جامعه خود باعث می شود که در مقابل هر ادعائی علامت سئوالی گذاشته شود  و حس انتقاد و بازخواست از مدعیان اداره کننده جامعه بیشتر می شود و زمینه های تاریک اندیشی با این گونه سئوالات و انتقادات روشن می شود. پاسخگو کردن مدعیان هم یکی از راه های دیگر است. هر از راه رسیده ای نباید بدون ارائه ییلان کاری و بدون پاسخ گو بودن نسبت به عملکردش مدعی طرفداری از ملت باشد. بحث حضوری و رودرو با افرادی که جذب گروههای غیر دموکراتیک شده اند و روشن کردن ذهن آنها و بازگرداندن شخصیت واقعی آنها که با تبلیغات این گروهها از بین رقته است  ارائه تحلیل واقعی از اهداف مدعیان دروغین حامی ملت هم یکی از این راه ها است. این گروهها دقیقا ذهن"تحلیل گر" و "سوال برانگیز" جوانان ما را نشانه رفته اند و ذهن آنها را به کارهای سطحی و مفاهیم سطحی تقلیل داده اند کاری کرده اند که این جوانان به جای اینکه ملت خود را روشن کنند و در جامعه "تفکرات ملی" را منتشر کنند و یا عکس شهدای ما و رهبران معنوی حرکت ملی(شهید پیشه وری، ستارخان...) را در بین مردم پخش کنند  وبر در و دیوار بچسبانند و تفکرات ملی رهبران معنوی را تبلیغ کنند، به کارهای عوامانه وا داشته شده اند به عنوان مثال: چسباندن پارچه ای بر نرده ای در یک دانشگاه و عکس گرفتن از آن هیچ جسارتی نمی خواهد این کارها مبارزه ما را در حد کارهای سطحی یک گروه عوام فریب پایین می آورد یا به جای تبلیغ عکس رهبران زندانی حرکت ملی و شهداء حرکت ملی عکس یک نفر زنده را تبلیغ می کنند. این کارها باید به صورت روانشناسانه بررسی شده و درمان این دردها باید پیدا شود. طرفداری از یک گروه و یک شخص در نفس خود هیچ گونه اشکالی ندارد ولی وقتی طرفدران یک گروه و شخص،  خود را حق مطلق و دیگران ناحق و باطل می دانند باید ترسید چرا که این افراد با تفکرات سنتی و دیکتاتوری می توانند هر آن بر جامعه ضربه بزنند. باید جامعه را در مقابل این افراد آگاه کرد.  

 

 

 

 

 

 
     

 Materiallardan istifadə zamanı qaynağa istinad vacibdir
استفاده از مطالب دورنا با ذكر منبع بلامانع است

@