مسأله آذربايجان و جريان روشنفكري فارسي

 

در طول يك سال گذشته قيامهاي مختلفي در مناطق تحت ستم و محروم كشوري كه نزديك هشتاد سال است ايران ناميده مي‌شود، روي داده است. قيامهايي كه يكي پس از ديگري با توحش و خشونت هر تمامتر از طرف حكومت پان‌فارسيستي و مستبد ايران سركوب و به خاك و خون كشيده شده است. قيامهايي كه سال گذشته در كوردستان، عربستان و بلوچستان به وقوع پيوست، در ميان جريان روشنفكري فارسي انعكاس چنداني نيافت. تقريبا اكثريت وابستگان به جريان روشنفكري فارسي، همانند حكومت مركزي، اين قيامها را به عوامل خارجي، اشرار، اراذل و اوباش نسبت دادند، طرز فكري كه مشخصه‌ي شناخته شده‌ي حكومت مركزي و جريان روشنفكري هشتاد ساله آنچه كه ايران ناميده مي‌شود، مي‌باشد. هم حكومت مركزي و هم روشنفكران فارسگرا سياست سركوب و انكار را بهترين گزينه براي به رسميت نشناختن حقوق اقوام و ملل غير فارس دانسته و مي‌دانند.

روشنفكران جريان روشنفكري فارسي ـ كه سياستهاي حكومت مركزي را تعيين مي‌كنند ـ در مورد قيام بزرگ و بي‌سابقه‌ي ملت آذربايجان، ابتدا از همان روش عقب‌مانده و نخ‌نماي هميشگي استفاده كردند؛ يعني اول وقوع قيام را انكار كردند، اما با شدت گرفتن مسأله و از بين رفتن امكان انكار، آنرا به خارجيها و عوامل بيگانه نسبت دادند. اما باز مسأله خاتمه پيدا نكرد. اكنون عده‌اي از اين روشنفكران به ناچار و از روي اجبار به وجود ستم ملي در آذربايجان و ديگر نقاط محروم جغرافياي موسوم به ايران اقرار كرده‌اند.

در اين نوشته سعي بر آن است تا مشخصات جريان روشنفكري موسوم به جريان روشنفكري فارسي (ايراني) خلاصه‌وار بيان شود.

اگر به محتويات جريان روشنفكري فارسي در طول هشتاد سال گذشته نگاهي بيندازيم، مي‌توانيم گروههاي زير را تشخيص دهيم:

  1. روشنفكراني كه اصالتا فارس هستند و يا خود را فارس مي‌دانند.
  2. روشنفكراني كه اصالتا فارس نيستند و به اقوام و ملل غير فارس تعلق دارند، اما در نتيجه سياست آسميلاسيون حكومت مركزي خود را وابسته به جريان روشنفكري فارسي (ايراني) مي‌دانند. اكثر اين روشنفكران تورك مي‌باشند و درصد كمي از آنها هم اصالت كوردي، عربي، گيلكي و ... دارند.

 

از زماني كه اين جغرافيا با نام ايران به دنيا شناسانده شد، سياست تمركزگرايي و يكسان‌سازي جايگزين سيستم كونفدرالسيم سنتي و تكثرگرايي گرديد. تجويز كنندگان اين مودل فسيل شده به رضا پهلوي امثال فروغي‌ها، محمود افشارها، كسروي‌ها، ملك‌الشعرا (!!!) بهارها، عارف قزويني‌ها، دهخداها و ... بودند كه اكنون به عنوان افتخار اين ايران قلمداد مي‌شوند و آثار آنها بارها و بارها چاپ مي‌شود. اگر به افكار و نوشته‌هاي اين روشنفكران ايراني نگاه كنيم، مي‌بينيم كه همه طرفدار پاكسازي قومي و فرهنگي و ايجاد يك ملت به نام ملت ايران (!!!) هستند. آنها براي اين ملت‌سازي روشهاي متفاوتي را بيان كردند؛ كوچ دسته‌جمعي اجباري، جدا كردن كودكان غير فارس از والدينشان و سپردن آنها به خانواده‌هاي فارس، سركوب و كشتار و ... نمونه‌اي از روشهاي اجرا شده براي ايجاد ملت بزرگ ايران (!!!) مي‌باشد. هيچ كدام از اين روشنفكران از اقوام و ملل غير فارس دفاع نكرده‌اند. مثلا رضا پهلوي والياني را به ولايت آذربايجان، عربستان، لورستان و ديگر مناطق غير فارس تعيين كرده بود كه به توحش و افراط‌گرايي فارسي شهره هستند. آنها اسم اين توحش و فاشيسم را وطن‌پرستي و دفاع از  ـ آنچه كه ـ وحدت ملي ـ مي‌ناميدند و اكنون هم بهانه حكومت مركزي براي سركوب اقوام و ملل غير فارس مي‌باشد ـ مي‌گذاشتند. اگر دقت كنيم، درمي‌يابيم كه مطلق‌گرايي  و فاشيسم جوهره‌ي اصلي فكر اين روشنفكران مي‌باشد.

چنين مطلق‌گرايي و يك‌جانبه‌نگري برگرفته از افكار و اعتقادات تاريخي فارسهاست. در اوستا اهورامزدا به عنوان نور مطلق و اهريمن به عنوان تاريكي مطلق نشان داده شده است. بر اساس همين طرز تفكر فارس قوم برتر (روشنايي مطلق) بوده، تورك، كورد، عرب و ... قوم پست (تاريكي مطلق) مي‌باشند.

نمونه ديگر اين مطلق‌گرايي و فاشيسم را مي‌توان در ميان روشنفكران اسلامي حكومت كنوني ايران ديد. تشيع فارسي كه اساس و جوهره‌ي اسلام ايراني را تشكيل مي‌دهد، مطلق‌گرايي و فاشيسم مذهبي را تبليغ مي‌كند. اين تشيع هيچ نوع تنوع اعتقادي را برنمي‌تابد و سعي در يكسان‌سازي مذهبي دارد. چندي پيش با يكي از طرفداران سرسخت تشيع فارسي ـ كه متأسفانه تورك آسيميله شده بود ـ بحث مي‌كردم، ايشان حرفي به زبان آوردند كه بنده به عنوان يك تورك شيعه خيلي تعجب كردم. ايشان گفتند كه از نظر بنده و گروه ما اهل تسنن مسلمان حساب نمي‌شوند و فقط كساني كه مثل ما فكر مي‌كنند، مسلمان هستند و به بهشت مي‌روند. چنين نگرشهاي افراطي و مطلق‌گرايانه از طرف ديگر راه را براي ارتجاع باز مي‌كند. اگر به عملكرد حكومت ايران پس از انقلاب 57 نگاه كنيم، خواهيم ديد كه رسوم و اعتقاداتي به عنوان تشكيل دهنده‌هاي تشيع فارسي از طرف حكومت مركزي تبليغ شده و مي‌شود. مثلا تعيين تاريخ شهادت امامان شيعه و اهل بيت و برگزاري مراسمهايي براي بزرگداشت منفي آنها، باعث ايجاد بدعت در دين و بزرگ شدن شكاف ميان اهل تشيع و تسنن شده است.

در طول هشتاد سال گذشته فارسگرايي همواره با فاشيسم و ارتجاع همراه بوده و اكنون هم به شدت ادامه دارد.

اگر روشنفكران فارس در سطح دولتي و تعيين سياست مملكتي چنين فاشسيتانه و مرتجعانه عمل كرده و مي‌كنند، در سطح عوام داراي ويژگي ديگري مي‌باشند. در اين سطح آنان سعي مي‌كنند كه مسأله را مبتذل كرده، آنرا پيش‌پا افتاده نشان دهند. به نظر بنده همه روشنفكران فارس كم و بيش داراي چنين صفتي مي‌باشند. اكثر كساني كه در رسانه‌هاي ارتباط جمعي (اعم از رونامه، راديو، تلويزيون و ...) به عنوان روشنفكر ابراز وجود مي‌كنند، با استفاده از اخلاق لومپنانه به تخريب خواستها و داراييهاي ملي اقوام و ملل غير فارس دست مي‌يازند. هر روز مي‌توان به نمونه‌اي از كارهاي اين گروه از روشنفكران فارس در روزنامه‌ها، راديو و تلويزيون برخورد. آنها اسم اين تراوشات لومپنانه را طنز و چيزهايي از اين قبيل مي‌گذارند.

 

با توجه به عملكرد اين جريان روشنفكري در طول هشتاد سال گذشته، مشخصات جريان روشنفكري فارسي را در برخورد با حقوق ملي اقوام و ملل غير فارس مي‌توان چنين دسته‌بندي كرد:

  1. فاشيسم و مطلق‌گرايي
  2. ارتجاع
  3. لومپنيسم

جريان روشنفكري فارسي جزء يكي از روسياهترين و عقب‌مانده‌ترين جريانات روشنفكري دنيا مي‌باشد و تاكنون هيچ روشنفكري فارسي از اقوام و ملل تحت ستم در ايران دفاع نكرده است. اين فاشيسم، ارتجاع و لومپنسم تاريخي حتي در مجامع حقوق بشري فارسي هم رخنه كرده و چنين تشكيلاتهايي با ناديده گرفتن كشتار و سركوب اقوام و ملل تحت ستم جغرافياي موسوم به ايران لكه ننگي را بر دامان مجامع حقوق بشري دنيا مي‌نشانند.

 

جريان روشنفكري آذربايجاني با درس گرفتن از اشتباهات گذشته توركها (در انقلاب مشروطه،  قيام خياباني، حكومت دموكراتها، انقلاب 57 و ... ) و تشخيص ويژگيهاي جريان روشنفكري فارسي، راه خود را از آن جدا كرده و با اطمينان به نفس در مسير آزادي ملت آذربايجان گام بر‌مي‌دارد.

عيسي آسلان

 
 
     

 


 Materiallardan istifadə zamanı qaynağa istinad vacibdir
استفاده از مطالب دورنا با ذكر منبع بلامانع است
www.durna.info | eldeniz@yahoo.com