| |
ايران و
فدراليسم
• تاريخ دويست ساله نظامهای فدرالی از آغاز تا كنون نشان
داد كه سيستم فدرالی برای تامين عدالت اجتماعی و تعميم دموكراسی ،
رهيافتی موثر بسوی جامعه مدنی ميباشد كه از مجموع ظرفيتها و استعدادهای
ملت به نفع كشور استفاده ميشود
م - نوروز
norouz2002@hotmail.com
چهارشنبه ۳۱ ارديبهشت ۱۳۸۲
كشورما ايران ، سرزمين واحد و تجزيه ناپذيری است كه گروههای قومی مختلفی
، با زبانها و فرهنگهای مختلف ، در آن زندگی ميكنند كه بموازات تاريخ ،
از استقلال ، و تماميت ارضی كشور خويش متحدانه دفاع كردهاند. بدين معنا
كه اقوام ساكن در ايران ، در راستای حراست از وطن خويش ، فداكاريهای
همسانی داشتهاند.
اما ايران عزيز ما ، با وجود جانفشانی و فداكاری مردمانش ، ساليان
متمامدی راه انحطاط پيمود و نتوانست آنچنان كه بايسته و شايسته آن بود در
جامعه بين المللی به مدارج پيشرفته اقتصادی ، سياسی ، فرهنگی و اجتماعی
دست يابد. كه میتوان علت عمده آن را اقتدارگرايی و انحصار طلبی
حكومتهای تواتاليتر در ايران دانست كه تحت نام حكومت مركزی به سركوبی
خونبار مردم پرداختند و صدای عدالتخواهان و آزاد انديشان را در گلو خفه
كردند.
وطن ما چه در گذشته و چه در حال حاضر هيچگاه يك دولت واقعی ملی را تجربه
نكرده ، باستثنای دوره سه ساله دكتر محمد مصدق كه آنهم بوسيله كودتای
ناجوانمردانه ۲۸ مرداد از هم پاشيد. در دوران فعلی نيز هر گاه مردم با
آرای خود خواستهاند حركتی بسوی دموكراسی را آغاز كنند ، نيز با حيله و
ترفند و كارشكنی عناصر ضد ملی و خائن روبرو شدهاند كه به بهانه دفاغ از
دين آرای ميليونی مردم را به سخره گرفتهاند.
حكومتهای مركزی ، يا به اصطلاح ديگر سيستمهای متمركز و تك ساخت ، با زور
سرنيزه به خودكامگی و انحصارگری شان ادامه میدهند و خود عامل نيرومند
منازعات ملی ، قومی و محلی در كشور بوده كه نمونههای بارز آن در
استانهای مختلف و در ادوار مختلف در حافظه تاريخ ثبت است و نيازی به
بازگو كردن آن نميباشد. بنا بر تجارب تاريخی و اصول علم سياست ، حكومتها
به حيث محور بنيادی حركت اجتماعی در راستای ترقی و انكشاف يك جامعه عمل
ميكنند. حال اگر تمام قدرت بطور مطلق در اختيار حكومت مركزی قرار گيرد ،
علاوه بر آنكه فساد و ديكتاتوری در پی دارد ، بلكه ابتكارات و خلاقيتهای
محلی و استانی نيز تنزل ميابد و زمينه رشد و شكوفائی استانها فراهم
نمیگردد. زيرا ارگانهای محلی به كارگزاران عادی و تابع بی چون چرای
دولت مركزی تبديل ميشوند و دولت مركزی بعلت بعد مسافت (باتوجه به وسعت
ايران). بروكراسی و فساد اداری نميتواند به نيازمندیها و احتياجات حياتی
ادارات محلی خويش اشراف كامل داشته باشد و توازن عادلانه را در تمامی
ادارات كل تحت فرمان خود بطور يكسان تطبيق نمايد.
حكومتهای مركزی در ايران در هيچ دورهای قادر به استقرار عدالت اجتماعی
در كشور نگرديدهاند ، اگرچه بعضا توانستهاند باعث وحدت ملی گردند و در
مقابل بعضی تهاجمات خارجی به كشور مقاومت و دفع تجاوز نمايند. قدرت در
مركز هميشه سبب گرديده كه حكومتهای مركزی با سوء استفاده از شعارهائی
چون وحدت ملی ، منافع ملی ، استقلال ، حاكميت ملی ، تماميت ارضی و غيره ،
اعمال فشار ، استبداد ، بی عدالتی ، فساد و انحصارگرائی شان را توجيه
نمايند. و گفتگو از نظام فدراتيو را بمثابه تجزيه كشور تلقی نمايند. در
حاليكه روان مسلط اجتماعی در ايران ، نقطه مقابل تجزيه طلبی قرار داشته و
مردم ما به هر قومی كه وابسته بودهاند ، در شرايط حاد و دشوار از ايران
واحد بشدت دفاع كردهاند ، مگر كسان و دسته جاتی كه به خارج از مرزها
وابسته بودهاند.
استقرار نظام فدرالی در كشور ، يگانه راه حل مدبرانهای است كه گرايشهای
متضادی چون حس استقلال طلبی و خودگردانی اقوام و گروههای سياسی قومی را
با حس تمركز طلبی مطلق ، در قالب سيستم فدرال آشتی میدهد. اين در واقع
حركتی است از فردگرائی به جمع گرائی و از ابعاد كوچك به ابعاد بزرگ.
تاريخ دويست ساله نظامهای فدرالی از آغاز تا كنون در آمريكا ، اتريش ،
آلمان ، كانادا ، مكزيك ، برزيل آرژانتين ، هند ، پاكستان ، آفريقای
جنوبی ، استراليا و كشورهای پادشاهی اسپانيا و بلژيك نشان داد كه سيستم
فدرالی برای تامين عدالت اجتماعی و تعميم دموكراسی ، رهيافتی موثر بسوی
جامعه مدنی ميباشد كه از مجموع ظرفيتها و استعدادهای ملت به نفع كشور
استفاده ميشود. در ضمن تا كنون هيچ يك از اين كشورها سيستم فدرالی خود را
كنار نگذاشتهاند ، چون كارائی آنرا در عمل آزمودهاند.
با در نظر گرفتن بافتهای مختلف قومی و شرايط چغرافيائی و خصوصيات فرهنگی
ايران ، استقرار سيستم فدرالی پاسخ منطقی به نياز عصر ما و راه حل
اختلافات قومی و زبانی میباشد كه دسترسی به آن كشور را به سوی عدالت
اجتماعی و دموكراسی سوق ميدهد. قابل توجه اينكه در كشورهايی مانند هند ،
استراليا ، افريقای جنوبی و برزيل كه دارای مليتهای گوناگون ، مذاهب
گوناگون و فرهنگهای مختلف ميباشند ، سيستم فدرالی ، وحدت ملی ، تماميت
ارضی ، استقلال و حاكميت ملی شان را ضمانت كرده است. استقرار اين سيستم
سبب رشد آگاهی و اعتلای درك عمومی و مشاركت مردم در سرنوشت سياسی كشورشان
ميگردد.
اين نظام علاوه بر اينكه مزيتهای اقتصادی را در پی دارد سبب رقابت سالم و
مثبت ميان استانها نيز ميشود. همسان دانستن سيستم فدرالی را با تجربه
كشور و برحسب تجزيه طلبی به جانبداران اين سيستم يك پندار ناشی از
قراردادها و عادتهای اقتدارگرايانه است كه برخی بدان توسل میجويند. تا
كنون در هيچ يك از كشورهای دارای سيستم فدرال ، ديده نشده كه اين ساختار
آنجا را بسوی تجزيه سوق داده باشد. كه بر خلاف اين پندارها ، سيستم
فدرالی ضامن مطمئن استقلال ، وحدت ملی ، تماميت ارضی و حاكميت ملی در
ايران ميباشد.
با توجه به انگيزههای قوی ناسيوناليستی در كشور و پارهای حساسيتهای
ملی ، البته طرح نظام فدرالی در ايران ، بايد به شرايط ملی ، مذهبی ،
قومی و بافتهای اجتماعی كشور انطباق داشته باشد. و ميهن ما بنابر
جغرافيای خاص فرهنگی و راهكردهای ويژه سياسی و نظامی ، سيستم فدرالی خاص
خود را میطلبد كه اين برعهده متخصصين فن علم سياست است.
|
|
|