سرگذشت مرگی پيش بينی شده

از نامهً جديداً اتشار يافتهً هشو يونس، دختر شانزده سالهً کرد عراقی که قصد داشت از خانهً پدری در لندن فرار کند. در اکتبر، پدر يونس با ضربات متعدد کارد او را به قتل رسانيد و پس از مرگ گلوی او را بريد. دليل سوء ظن پدرش بود که با مردی غير مسلمان رابطه دارد و بيش از حد "غرب زده" شده.

هشو يونس

 

پنجشنبه ٢۵ دی ١٣٨٢ – ١۵ ژانويه ٢٠٠۴
از نامهً جديداً اتشار يافتهً هشو يونس، دختر شانزده سالهً کرد عراقی که قصد داشت از خانهً پدری در لندن فرار کند. در اکتبر، پدر يونس با ضربات متعدد کارد او را به قتل رسانيد و پس از مرگ گلوی او را بريد. دليل سوء ظن پدرش بود که با مردی غير مسلمان رابطه دارد و بيش از حد "غرب زده" شده. پدر هشو، عبدالله يونس، بجرم قتل او زندان ابد را در انگلستان ميگذراند. من تميدانم که آيا ای نامه در رسانه های ايرانی تاکنون انتشار يافته يا خير. بهرصورت خواندن چندبارهً آن مفيد است ــ رامون

خداحافظ مامان، روزی دوباره ميبينمت. برای اينکه اينهمه برايم تلاش کردي، هزار بار ممنونم. روزی سعی ميکنم که تلافی کنم. از زندگی لذت ببر ــ حال که من ميرم ديگر دردسری نخواهد بود. قول ميدهم که خوب باشم.

بابا خداحافظ. ببخشيد که اينهمه باعث دردسرت بودم. فکر نکنم که من و تو هيچگاه همديگر رو بفهميم. ببخش که آنچه که ميخواستی نبودم، اما بعضی چيزها را نميشه عوض کرد. ميگما، برای مردی به سن و سال تو، هنوز خوب مشت و لگد ميزني. اميدوارم که از امتحان زورت روی من لذت برده باشي؛ برای من هم کتک خوردن لذت داشت. آفرين به تو.

زمانش رسيده که از هم جدا شيم. معذرت ميخواهم که موجب اينهمه ناراحتی بودم، اما پس از شانزده سال زندگی با تو معلوم است که نبايد بخشی از زندگيت باشم. من همهً تقصيرها را قبول ميکنم ــ من بچه ای که ميخواستی نبودم يا اونی که انتظارش را داشتي. ياًس از انتظار می آيد. شايد تو انتظار من ديگری را داشتی و من انتظار توی ديگري.

روزيکه کار درست حسابی پيدا کنم تمام آنچه را که بهت مقروضم پس خواهم داد. راه نگهداری از خودم را پيدا ميکنم. به ادارهً رفاه ميروم که آپارتمان يا اتاقی بگيرم. من او.کی خواهم بود. دنبالم نگرد چون هنوز نيمدونم کجا ميرم. فقط ميخواهم تنها باشم. اما امن خواهم بود. پس روز و هفته و زندگی خوبی داشته باش، چون تنها مشکل اين خونه رفته است.

داداش، برای هميشه ترکت نميکنم، فقط برای يه مدتي. منو ببخش که باهات اينکار رو ميکنم. من ترا از آنچه که از معنی کلمهً دوست داشتن ميفهمم هم بيشتر دوست دارم. خواهش ميکنم که من رو ببخش. مشکل من هميشه زيادی حرف زدن و کم عمل کردن بوده. پس خدانگهدار. روزی ميبينی که از خودم چيزی ميسازم. اين آخر راه نيست، شروعی تازه است. پس لذت ببر. من هر وقت بتونم به مدرست ميام و اونجا ميبينمت. پس منو زياد خواهی ديد، او.کي؟

زندگی چون اينجوريه دليل نداره که بايد اينجوری باشه، فقط به اين بستست که چه جوری ببينيش.

خدا نگهدار و موفق باشي.

 

 

Yazý haqqýnda nəzər veriniz!

 

يازي حاققيندا نظر وئرينيز!