|
معضل قومي و ملي در ايران از افسانه تا واقعيت و فلسفه پان تورانيانيزم و
آذربايجان
معضل قومي و ملي در ايران از افسانه تا واقعيت و فلسفه پان تورانيانيزم و
آذربايجان
هوشنگ كاظمي اربط ــ تورنتو
اين اواخر هر از گاهي مقالاتي درباره قوميت و مليت در كشور ايران در نشريات
فارسي زبان تورنتو توسط افراد مختلف با ديدگاههاي مختلف به چاپ رسيده است.
چند هفته پيش دوست ارجمندي دو مقاله در اين رابطه از طريق اينترنت برايم
ارسال نموده بود. با توجه به با اهميت بودن موضوع مورد بحث، چكيده مطالب
مورد اشاره در اين دو مقاله و پاسخ اينجانب به نويسندگان مربوط را جهت
بررسي و اظهار نظر خدمت هموطنان گرامي تقديم ميدارم تا انشاء الله راه حل
مناسبي براي اين مسئله حاد قوميت، مليت در ايران يافته شود والا اگر اين
تندروهاي قومي «پان تورانيانيزم» و «پان آريائيزم» بدون مواجهه به تبليغات
خود ادامه دهند ايران را به سوي آينده اي تاريك و بس خطرناك سوق خواهند
داد.
آقاي محمد امين تحت عنوان «بغرنج قومي و ملي در ايران از افسانه تا واقعيت»
با اشاره به چندين رفرنس ادعا ميكند كه قوم فارس در طول تاريخ هيچوقت
نخواسته زبان و يا فرهنگ خود را به ديگر اقوام ايراني تحميل كند و اين تصور
كه پارسيان باعث اين تحميل شده اند را يك افسانه مي انگارد تا واقعيت. بعد
ادامه ميدهد اين خود اقوام ديگر (مخصوصا تركها) بودند كه به ميل خود و به
علت برتريت زبان و فرهنگ فارسي از زبان و فرهنگ خود دست كشيده و به فرهنگ و
زبان پارسيان روي آورده اند. آقاي محمد امين در مقاله بلند و بالاي خود
دانسته يا ندانسته از دو موضوع مهم چشم پوشي ميكنند:
1ــ آقاي محمد امين بايد سپاسگزار حكام ترك باشند كه در مدت نزديك به هزار
سال حكومت در ايران و مناطق اطراف آن محيطي براي نشو و نماي زبان فارسي
فراهم آوردند كه در طول تاريخ آريائيان (هخامنشيان تا ساسانيان) نظير آن
ديده نشده است.
البته پان آريائيان ايران در موقع سئوال كه چه سندي از شكوفايي زبان و
فرهنگ فارسي از زمان حكومت آريائيان در دست دارند؟ با تكيه به توضيحات زير
كمبود اسناد تاريخي اين دوران را توجيه ميكنند.
الف ــ به موقع حمله اسكندر مقدوني و تسخير تصرفات هخامنشيان، اسكندر
مقدوني دستور ميدهد از تمام اسناد علمي و صنعتي و ... هخامنشيان نسخه
برداري كنند تا بعدا در پيشبرد فرهنگ و ادب يونان و غرب مورد استفاده قرار
گيرد و بعد دستور انهدام نسخ اصلي را صادر ميكنند!
ب ــ براي دوران اشكانيان آريائي نيز پاسخي شبيه دوران هخامنشيان دارند ولي
اين بار ويران گران اسناد تاريخي كساني غير از ساسانيان آريائي نيستند كه
دستور انهدام اسناد تاريخي را صادر كرده اند!
ت ــ و صد البته تمام اسناد و مدارك دوران شكوفايي ساسانيان نيز توسط اعراب
از بين برده شده است! در حقيقت بنا به گفته خود پان آريائيان، از اين دوران
شكوفاي آريائيان سند قابل ملاحظه اي در دست نيست، حالا چطور اين آقايان
اينقدر درباره شكوفايي و برتريت زبان و فرهنگ آريائي مينويسند خود سئوالي
است جداگانه كه بايد توسط پان آريائيان پاسخ داده شود.
2ــ آقاي محمد امين بايد توجه داشته باشند كه مسئله قوميت در ايران يك
مسئله جديد بوده كه از دوران حكومت پهلوي ها در ايران شروع شده و پيش از آن
مسئله قوميت در ايران مطرح نبوده است.
در اين دوران است كه آريائي گرائي و خود را از نژاد آريايي دانستن در ايران
پا گرفته و به حدي كه تمام اقليت هاي قومي از نوشتن و خواندن زبان و تاريخ
خود محروم شده اند.
فعلا حدود سي ميليون ترك كه اكثرا آذربايجاني هستند در ايراني كه كل جمعيت
آن حدود هفتاد ميليون ميباشد به عنوان يك اقليت قومي زندگي ميكنند!
بنا به تاريخ ساخته و پرداخته خود پان آريائيان، تركان حدود هشتصد سال (از
زمان سلجوقيان به ايران و مناطق اطراف حكومت كرده و در اين مدت نه فقط از
پيشرفت زبان و فرهنگ پارسيان حمايت نموده بلكه كلي آباد سازي در ايران كرده
اند. با وصف اين هنوز هم تركان ايراني كه نزديك به نصف جمعيت ايران را
تشكيل ميدهند جزو اقليتهاي قومي به شمار آمده و در بعضي موارد نيز به عنوان
يك قوم خارجي محسوب ميشوند. احتمالا آقاي محمد امين از وقايع داخلي ايران
بي خبرند. يك ترك ايراني نميتواند اسم تركي براي فرزندان خود انتخاب كند.
اسم تركي به نظر پان آريائيان اسمي است خارجي!
در مقاله دوم آقاي دكتر كاوه فرخ به بررسي عقايد پان تورانيان پرداخته است.
اين فلسفه و ديدگاه براي اينجانب تازگي دارد ولي برابر نوشته آقاي دكتر فرخ
تعدادي از محققين ترك كه اكثرا اهل تركيه ميباشند بر اين باورند كه اصل و
اساس كليه مدنيت و فرهنگ از منشاء تركي بوده و اكثريت مردم دنيا از اروپاي
شرقي گرفته تا مرز چين كه شامل مناطق شمالي ايران و آسياي مركزي مغولستان و
بوميان اوليه آمريكاي شمالي و... همه و همه تركند و اين پان تورانيان در
فكر احياي امپراتوري توران ميباشند! در اين مقاله مفصل آقاي دكتر فرخ ضمن
اشاره به اينكه پان تورانيان تركيه كردان ساكن تركيه را به نام تركان كوه
نشين شناخته و حتي به نظر پان تورانيان حضرت محمد پيامبر اسلام نيز خود از
نژاد ترك بوده است و... در ادامه مقاله مفصل خود با اشاره به رفرنسهايي در
رد عقايد پان تورانيان، نتيجه ميگيرد كه اكثر مناطق مورد اشاره پان
تورانيان به غير از مغولستان و بوميان آمريكاي شمالي همه و همه از نژاد
ايراني (منظور آريائي ايراني) ميباشند و... الاآخر.
قابل توجه است كه اگر پان تورانيان به كردهاي تركيه، تركان كوه نشين
ميگويند، در عوض پان آريائيان به تركان آذربايجان به عنوان آريائيان اصيل
اشاره كرده كه به زور از زبان و فرهنگ خود دست كشيده و زبان و فرهنگ تركان
را قبول نموده اند و يا اگر پان تورانيان حضرت محمد را از نژاد ترك ميدانند
رقيب پان آريائي آنان در ايران اعلام ميكند كه اگر مسلمان پارس به ياري
حضرت محمد نرسيده و او را راهنمايي نميكرد، حضرت محمد در مرام خود موفق
نميشد! قابل توجه است اين همه شباهت در ديدگاههاي تند روان پان تورانيان و
پان آريائيان!
آقاي دكتر فرخ ضمن شمردن دلايل خود بر ايراني الاصل (منظور نژاد آريائي)
بودن كل آذربايجان و ساكنين آسياي مركزي شاعر معاصر ايران استاد محمد حسين
شهريار را نيز آريايي نژاد دانسته و علت آن را چنين توجيه ميكند كه شهريار
هميشه خود را يك ايراني معرفي كرده و اكثر شعرهايش به فارسي بوده است!
اينجانب در رابطه با ترك يا فارس بودن بزرگاني چون ابوريحان بيروني، ابوعلي
سينا، خيام، مولانا، نظامي و... مقالات مختلفي خوانده ام و اينجا موردي
ندارد در اين باره بحث شود ولي استاد محمد حسين شهريار كه حدود شانزده سال
پيش فوت كرده و در تمام طول عمرش خود را با افتخار يك شهروند ترك ايراني
معرفي نموده و مطمئنا معرف حضور اكثر ايرانيان است او را به عنوان يك فارس
معرفي كردن خارج از محدوده عقل و منطق است.
درست است كه استاد شهريار مثل ساير شعراي پارسي گوي ترك ايراني بيشتر
اشعارش به فارسي بوده و زماني نيز او را به نام حافظ زمانه ميخوانده اند،
ولي شاهكار ادبي ايشان «حيدر بابا سلام» به زبان زيباي تركي سروده شده است.
براي اطلاع آقاي دكتر فرخ اكثريت آذربايجانيان خود را شهروند ترك ايراني
ميدانند و به ايران و آينده ايران يكپارچه و متحد خيلي علاقمندند. اينجانب
نه مورخم و نه ادعاي آنچناني دارم. سابقه تحصيلي و شغلي ام مهندسي سازه
است. مثل ساير هموطنان عزيز مدتي است (حدود 18 سال) ساكن كانادا ميباشم. به
علت حرفه ام هر مطلبي كه مطالعه ميكنم ميكوشم نتيجه گيري نهائي ام تا حد
ممكن متكي به يك منطق و دليل قابل قبولي باشد. البته در مورد تاريخ نميشود
صد در صد موردي نتيجه گيري كرد چرا كه ممكن است برداشت افراد از تاريخ
متفاوت باشد.
اينجانب به علت يك شهروند ترك ايراني، بخواهي، نخواهي با فلسفه پان آريائي
ايران بيشتر و از اوان بچگي آشنا شدم. در محيط خانواده و شهري تمام فرهنگ و
گفتار ما مربوط بود به فرهنگ و زبان تركي. از قهرماني هاي كوراوغلي و نبي
گرفته تا داستانهاي عاشقانه اصلي و كرم و غيره در محافل خانوادگي صحبت ميشد
ولي وقتي كه پا به مدرسه و كلاس درس گذاشتيم صحنه عوض شد و ما اجازه
نداشتيم به زبان مادري خود حرف بزنيم. قهرمان اسطوره اي ما شد رستم دستان
كه دمار از روزگار تركان در ميآورد. به اين علت بود كه من به تاريخ منطقه
علاقمند شده و هر وقت فرصتي به دست آوردم به كتابهاي تاريخي رجوع كردم تا
از اين سردرگمي قومي نجات يابم.
ذيلا به چند كتاب تاريخ كه در ارتباط با مطالب مورد بحث هستند اشاره ميكنم
كه اكثرا به تاريخ ايران و مخصوصا غرب ايران مربوط اند.
بنا به نوشته مورخ و زبانشناس مشهور (S.N.K=
Samuel Noah Kramer)
با نام تاريخ و فرهنگ سومريان (به فصل هشتم رجوع شود) منطقه اي كه، امروز
به نام آذربايجان ميشناسيم حدود سه الي چهار هزار سال پيش از ميلاد مسيح به
نام «آراتا» (Aratta)
مشهور بوده است. اين كشور با حكومت مستقل داراي جامعه اي پيشرفته و مخصوصا
در رشته فلزكاري و سنگ تراشي مشهور بوده اند. ساكنين آراتا از نژاد آسيايي
(هم نژاد سومريان) و زبانشان هم ريشه با زبان سومريان بوده و به خداي
سومريان «ايناننا» (Inanna)
نيز نيايش ميكرده اند. ضمنا
S.N.K
اشاره ميكند كه زبان سومريان از ميان تمام زبانهاي زنده امروزي فقط به زبان
تركي و مخصوصا به لهجه تركي متداول در آذربايجان و تركيه شباهت دارد.
بر اساس نوشته مورخ مشهور «ا.گيرشمن» (كه خود از طرفداران پر و پا قرص نژاد
آريايي است) در كتاب «تاريخ ايران از آغاز تا اسلام» ورود اقوام آريايي به
ايران را به اوايل هزاره اول قبل از ميلاد مربوط ميداند كه بعدها (حدود
پانصد سال قبل از ميلاد) امپراطوري پارسيان را در جنوب ايران پايه گذاري
ميكنند.
اكثر مورخان پان آريائي ايران (پيرنيا ــ كسروي ــ پور داوود .... و زرين
كوب) كه همگي از مورخان دوران پهلوي هستند، در نوشته هاي تاريخي خود به يك
قوم آريائي به نام ماد در منطقه آذربايجان و كردستان كنوني اشاره ميكنند، و
همگي در مورد زبان، فرهنگ و روش زندگي اين قوم مفروض آريائي به طور خلاصه
اشاره ميكنند كه در اين موارد هنوز سند قابل ملاحظه اي به دست نيامده، با
وصف اين كمبود سند، باز هم داستانهاي مفصلي درباره شاهان اين قوم آريائي به
چاپ ميرسانند.
ا.م. دياكونوف مورخ و زبانشناس مشهور روس در كتاب «تاريخ ماد» خود كلمه ماد
يا مادايي را كه در كتيبه هاي آشوري به آن اشاره شده به معني اتحاديه اي از
اقوام ساكن غرب ايران ميداند كه با هم متحد شده تا در مقابل حملات آشوريان
به سرزمينشان مقاومت كنند. اين مورخ ضمن اشاره به كمبود اسمهايي از ريشه
هند و اروپائي در ميان افراد دستگير شده و مكانهاي تسخير شده توسط آشوريان،
اقوام ساكن غرب ايران را در اين دوره از تاريخ (حدودا ششصد تا هفتصد سال
پيش از ميلاد) به شرح زير اعلام ميكند.
ايلاميان ــ كوتيان ــ هوريان ــ لولوبيان ــ ماننائيان و آرورتائيان كه
همگي از نژاد آسيايي و زبانشان هم ريشه و نزديك به هم بوده است. لازم به
توضيح است كه ساكنان آذربايجان كنوني در آن زمان عبارت بودند از ماننائيان
و آرورتائيان و بقيه اقوام ساكن مناطق جنوب آذربايجان كنوني تا ايلام
امروزي. اين نتيجه گيري مورخ روس در تضاد كامل با مورخان پان آريائي ايران
است. جالب تر اينكه داريوش اول در كتيبه اي در رابطه با ساختمان تخت جمشيد
از صنعت گران ماننائي نيز در ميان ساير صنعت گران از اقوام ديگر نام ميبرد
كه به دستور او در ساختن ساختمان تخت جمشيد شركت كرده اند.
در رابطه با حضور و يا ورود تركان به ايران نوشته زياد است، عده اي معتقدند
كه نياكان تركان آذربايجان همان بوميان اوليه اين منطقه بوده، ولي مورخان
پان آريائي ايران حضور و يا ورود تركان به منطقه آذربايجان را مصادف با
زمان حكومت سلجوقيان ميدانند. البته اين فرضيه مورخان پان آريائيان كمي
مسئله ساز است كه بعدا به آن اشاره خواهم كرد ولي در ابتدا ميخواهم توجه
خوانندگان عزيز را به داستان اسطوره اي پارسيان يعني شاهنامه مشهور حكيم
ابوالقاسم فردوسي جلب كنم. بر اساس داستانهاي شاهنامه چنين به نظر ميرسد كه
تركان از ابتداي به قدرت رسيدن پارسيان حضور پر قدرتي در منطقه داشته و
هميشه در جنگ و ستيز با پارسيان بوده اند.
و اما درباره ورود تركان به ايران و مخصوصا منطقه آذربايجان بايد به تاريخ
خود مورخان پان آريائي ايران رجوع كرد. برابر تاريخ ثبت شده سلجوقيان پس از
تسخير ايران شهر اصفهان را به عنوان پايتخت خود انتخاب نموده و كلي در
آباداني شهر اصفهان كوشيده اند كه مشهورترين آنها ساختمان مسجد جامع اصفهان
است. پس اين سئوال منطقي پيش ميآيد كه چرا تركان فاتح و تازه وارد مركز
قدرت و پايتخت خود را براي سكونت انتخاب نكرده و برعكس منطقه آذربايجان را
كه بيش از هزار كيلومتر از مركز قدرت شان دور بوده براي سكونت انتخاب
ميكنند؟! ضمنا در آذربايجان بنايي از زمان سلجوقيان به جا نمانده است.
آقاي رحيم رئيس نيا مورخ آذربايجاني كه چند سال پيش به موقع مسافرت به
ايران، در تبريز افتخار آشنايي با ايشان را پيدا كردم در كتاب تاريخي
«آذربايجان در مسير تاريخ ايران» به زمان معاويه بنيانگذار سلسله بني اميه
اشاره ميكند كه گويي معاويه بعد از به قدرت رسيدن از وزراي خود در رابطه با
مناطق تازه تسخير شده لشكر اسلام ميپرسد. در رابطه با آذربايجان پاسخ
ميدهند كه آذربايجان سرزمين تركان است. بر اساس اين روايت حضور تركان در
آذربايجان به بيش از هزار و سيصد سال پيش ميرسد.
در خاتمه بايد نامي از مورخ پان آريائي آذربايجان يعني آقاي احمد كسروي
آورد كه خيلي مورد توجه و ستايش پان آريائيان ايران قرار گرفته كه از او به
نام مورخ نستوه... و غيره در نوشتار خود ياد ميكنند.
اين آقاي كسروي در يك مقاله تحقيقي كوتاه (حدود يكصد صفحه) با عنوان «آذري
يا زبان باستاني آذربايجان» با اشاره به چند دهكده از ميان هزاران دهكده
موجود در آذربايجان كه به يك لهجه از زبان فارسي (تاتي) سخن ميگويند نتيجه
گيري ميكنند كه آذربايجاني ها همه آريائي نژاد و زبان بومي آنها آذري
(تاتي) بوده و در زمان صفويه مجبور به يادگيري زبان تركي شده اند. ضمنا
تاكيد ميكند كه هيچ ارتباطي بين آذربايجان ترك زبان با نژاد ترك نبوده و
اينكه آذريان همه آريائي نژادند!
هر فردي كه به تاريخ علاقه داشته و كتب تاريخي را مطالعه كرده باشد، متوجه
ميشود كه تمام جهانگشايان جهان چه از نژاد ترك ــ فارس ــ يوناني و يا
ديگران پس از تسخير مناطق جديد تعدادي از هم نژادان مورد اطمينان خود را در
مناطق تسخير شده جاي ميدهند تا بدينوسيله از شورشهاي محلي جلوگيري و كنترل
سرزمينهاي تازه تسخير شده را در اختيار خود داشته باشند. براي مثال به
دوران حكومت صفويه توجه كنيم كه تعداد زيادي از تركان آذري در اين زمان در
مناطق مختلف زير كنترل شاهان صفوي جا به جا شده اند. اقوام افشار ــ شاملو
و .... به شمال شرق ايران براي جلوگيري از حملات ازبكها، اقوام قشقائي،
شاهسون و... به مناطق فارس نشين ايران. ضمنا تعداد زيادي از تركان آذري كه
هنوز هم ساكن شمال عراق كنوني اند كه زمان شاه اسماعيل اول براي جلوگيري از
حملات تركان عثماني به محدوده تصرفات صفويه، به آنجا فرستاده شده اند.
با توجه به استدلال آقاي كسروي پس ممكن است ادعا كرد كه ساكنان استانهاي
فارس و اصفهان از اول ترك بودند و بعدا مجبور به يادگيري زبان و فرهنگ
فارسي شده اند!
به نظر اينجانب با ملاك قرار دادن يك اقليت جزء در مقابل يك اكثريت كل و
نتيجه گيري آنچناني از آن منطقي نيست. به همين دليل و با اشاره به وجود
كشور كوچكي مثل تاجيكستان كه از هر طرف توسط ميليونها ترك محاصره شده،
استدلال كرد كه كل آسياي مركزي زماني همه ايراني الاصل (آريائي نژاد) بوده
اند هم غير منطقي به نظر ميرسد.
به نظر پان آريائيان ايراني هر اتفاق خوبي كه در ايران رخ داده حتما يك اثر
آريائي بوده و در عوض هر كار غير معقول و بد توسط تركان و عربها انجام
گرفته است. آقاي دكتر فرخ در ادامه مقاله خود به پيدا شدن يك فرش دوران
هخامنشي به نام پازيريك در چين اشاره ميكند. اين فرش كه قدمتي بيش از دو
هزار سال دارد در يخچالهاي منطقه پازيريك در شمال غربي چين پيدا شده است و
به نام منطقه يافته شده «پازيريك» نامگذاري شده. جالب است هيچ نمونه اي از
اين نوع فرش در كل امپراتوري وسيع هخامنشيان يافته نشده و حتي در تاريخ
هخامنشيان نيز اثري و يا سندي در رابطه با هنر فرش ديده نميشود.
بنا به گفته اكثريت مورخان زادگاه اوليه تركان همين منطقه شمال غربي چين و
جنوب غربي مغولستان است كه منطقه پازيريك هم جزئي از اين منطقه است. مضافا
ما ميدانيم كه هنر فرشبافي در ايران با به قدرت رسيدن تركان در ايران شروع
و در دوران صفويه به حد اعلاي خود رسيده است. همچنين است هنر مينياتور كه
در دوران تيموريان به حد اعلاي هنري خود رسيد. از هنر فرش و مينياتور در
دوران حكومت آريائيان (پارسيان) اثري يا سندي در دست نيست غير از قالي
مشهور بهارستان دوران ساساني كه به عنوان غنيمت جنگي به دست اعراب افتاد.
به گفته مورخان اين فرش در ابعاد تقريبي 30m
x 10m
و از جواهرات ذيقيمت ساخته شده بود و چندين تن وزن داشته. چون اعراب
نميتوانستند اين فرش گرانقيمت و سنگين وزن را حمل كنند به ناچار آن را در
قطعات كوچكي بريده و به زادگاه خود ارسال ميدارند. با توجه به مشخصات اين
فرش بهتر بود كه اين فرش به نام سنگ فرش جواهري ناميده ميشد تا قالي
بهارستان. اين فرش دوران ساساني هيچ شباهتي با هنر فرشبافي متداول در ايران
كه با آن آشنا هستيم ندارد.
در مورد فرهنگ و ادبيات نيز پان آريائيان همه را از خود ميدانند. در صورتي
كه اگر منصفانه قضاوت كنيم تاثير فرهنگ عرب در جامعه ايراني بيشتر از
تاثيرات فرهنگ ساير اقوام ايراني است. ما هر قدر بخواهيم ميتوانيم در فارس
يا ترك بودن بزرگاني چون خيام، مولانا، نظامي و... شهريار بحث كنيم ولي
واقعيت اين است كه هنر شعر كلاسيك ايراني كه اين همه ما به آن فخر ميفروشيم
از قوم عرب به ما به ارث رسيده است. در تاريخ ايران قبل از اسلام به هيچ
نامي شبيه اين بزرگان برخورد نميكنيم. دين ما از عربهاست. زبان و نوشتارها
مخصوصا زبان فارسي امروز عميقا تحت تاثير زبان و ادبيات عرب است، ولي كو
گوش شنوا؟
يكي ديگر از جعليات پان آريائيان ايران تخصيص جشن عيد نوروز به آريائيان
است. بايد توجه كرد كه اسمهائي مانند ايران و يا نوروز از ابداعات شاعر
بلند آوازه پارس حكيم ابوالقاسم فردوسي است. زيرا تا پيش از تدوين شاهنامه
نه كشوري به نام ايران در منطقه وجود داشته و نه مردم جشن فرا رسيدن بهار
را نوروز ميخواندند. جشن و بزرگداشت فرا رسيدن بهار قدمتي طولاني در منطقه
دارد. از زمان سومريان اهالي منطقه فرا رسيدن بهار را جشن ميگرفتند. رجوع
شود به تاريخ و فرهنگ سومريان توسط آقاي
S.N.K.
ضمنا در زمان حكومت تركان سلجوقي بود كه به امر ملكشاه سلجوقي دانشمندان
ايراني روز دقيق فرا رسيدن بهار و سالنامه شمسي ايران را كه هنوز هم مورد
استفاده ايرانيان است به ثبت رساندند.
اين اواخر مورخي ايراني كه گويا فارس هم هست به نام آقاي ناصر پورپيرار
اقدام به نوشتن تاريخ تحقيقي درباره دوران حكومت آريائيان (هخامنشيان تا
ساسانيان) كرده است با عنوان «دوازده قرن سكوت»، آقاي پورپيرار در پنج جلد
از تحقيقات خود در رابطه با درستي و يا جعلي بودن اسناد تاريخي ارائه شده
توسط مورخين پان آريائي ايراني پرداخته و كلي از اسناد و مدارك ارائه شده
را به باد انتقاد ميگيرد. نوشته آقاي پورپيرار فعلا در ايران بازداشت شده و
كتابهايش نيز ممنوع شده اند. من تعجب ميكنم از اين پان آريائيان در جامعه
ايراني تورنتو كه هر از چند گاهي درباره شكوفائي دوران آريائي ايران قلم
فرسايي ميكنند چرا اينقدر در مقابل اتهامات آقاي پورپيرار ساكت مانده اند؟
من به نوبه خود و به علت اقامت در كانادا و گرفتاري هاي شغلي فقط قسمتهايي
از كتاب مقدس (تورات) را كه آقاي پورپيرار مكررا به آن اشاره ميكند خوانده
ام. اگر بقيه رفرانسهاي آقاي پورپيرار به قدرت كتاب مقدس باشد به نظر من
پان آريائيان مشكل بزرگي در پيش خود دارند تا تاريخ ساخته و پرداخته خود را
براي عامه مردم توجيه كنند. برابر شايعات موجود ظاهرا پرچم دار فعلي پان
آريائيان در ايران كسي نيست جز شخص آقاي هاشمي رفسنجاني! شكي نيست كه آقاي
هاشمي رفسنجاني از بطن منطقه پارسيان يعني استان كرمان و يا به قول پان
آريائيان از استان «كرمانيا» برخاسته اند، ولي منصفانه قضاوت كنيد آقاي
هاشمي رفسنجاني به كداميك از اقوام ايراني بيشتر شباهت دارند؟ به نظر
اينجانب به مغولان تا نظر شما چه باشد؟ به نظر من پان آريائيان كه به غلط و
احتمالا براي عوام فريبي خود را پان ايرانيست خطاب ميكنند، كوچكترين علاقه
و وابستگي به ايران و يا ملت ايران ندارند و با كوبيدن به طبل آريائي و
تاكيد بر برتريت قوم آريا به ساير اقوام نظري به غير از الحاق خود به جامعه
اروپائي آنهم از نوع اروپاي غربي آن ندارند و با اين ترفند و با فكر كوتاه
نظرانه خود ميخواهند خود را در پيشرفتهاي اخير اروپا سهيم بدانند. من چندين
بار در نشريات فارسي زبان تورنتو به مقالاتي از اين افراد برخورد كرده ام
كه خود را آريائي تر از آريائيان اروپا دانسته و يا اينكه فرهنگ و تمدن
پارسيان را باني فرهنگ و تمدن غرب ميدانند!
به نظر ميرسد اين آقايان يادشان رفته كه در گذشته اي نه چندان دور آريائيان
ايده آل ايشان (ساكنين اروپاي غربي) با عنوان بربر و وحشي شناخته ميشده
اند. حتي در اواخر قرن شانزدهم مسيحي وقتي كه دانشمند مشهور ايتاليائي
«گاليله» براي اولين بار پي برد كه كره زمين مسطح نبوده و اين كره زمين است
كه دور خورشيد ميچرخد و نه بالعكس، از طرف حكام و اكثريت جامعه اروپايي طرد
و تهديد به مرگ شد. در صورتي كه دانشمندان ايراني چهار صد سال پيش از
گاليله نه فقط سالنامه شمسي ايران را تدوين كرده بودند بلكه قطر دقيق كره
زمين را نيز محاسبه نموده بودند.
در خاتمه سوي سخنم با ايرانياني است كه به پيشرفت و يكپارچگي ايران
معتقدند. چه حاصلي از اين نوع بحث ها كه كدام قوم ترك (آسيايي نژاد) و يا
پارس (آريائي نژاد) بوميان اوليه اين سرزمين بوده اند؟ براي ما به بار
خواهد آمد. ما بايد به ايران امروز و به آنچه هست فكر كنيم. ايران هميشه
گذرگاه اقوام مختلف بوده است. اكثريت ساكنان ايران كنوني را تركان و
پارسيان تشكيل ميدهند. من اينجا هموطنان عزيز كرد و بلوچ را نيز جزئي از
پارسيان و يا جامعه هندواروپائي ايران به شمار ميآورم. ولي به نظر ميرسد
اين دو قوم آريائي نيز از منم منم فرهنگ پارس به فغان در آمده و خود را از
پارسيان جدا ميدانند. اگر ما در مقابل اين تندروان نژادي مقاومت نكنيم و يا
در بعضي مواقع با آنها همصدا شويم، خواسته و يا ناخواسته ايران را به سوي
تجزيه و آينده اي تاريك سوق خواهيم داد. نبايد از ياد ببريم كه ابر قدرتان
فعلي دنيا هميشه در صددند كه از اين چند دسته گي ايرانيان سوء استفاده
كنند. ما بايد به عنوان يك ملت واحد به فرهنگ و تمدن تمام اقوام تشكيل
دهنده ايران احترام بگذاريم. تاريخ ايران را آنطور كه بوده به ملت ايران
بيان كنيم و تاريخ ده هزار ساله منطقه را در دو هزار و پانصد سال خلاصه
نكنيم. با توجه به كثرت اقوام در ايران ما به يك زبان مشترك بين القومي
نيازمنديم و با توجه به جا افتادگي زبان فارسي كنوني در ايران، اين زبان
بايد به عنوان زبان رسمي كشور باقي بماند. ولي اين به آن معني نيست كه
اقوام ديگر از خواندن و نوشتن زبان مادري خود محروم شوند. زبان مادري و
فرهنگ هر قومي بايد پا به پاي زبان فارسي در مدارس مناطق مختلف و با توجه
به قوميت منطقه تا درجات عالي تدريس بشود. با اين نوشتار به عنوان يك
شهروند ترك زبان ايراني خواستم در حد توان خود به علل وجود معضل قومي و ملي
در ايران پاسخ گفته باشم. اميدوارم هر ايراني متعهد و آشنا به واقعيت هاي
اجتماعي ايران در مورد اين مسئله حاد ملي بررسي كرده و راه حل قانع كننده
اي پيشنهاد كند. هيچوقت نبايد با برچسب تجزيه طلب به نداي حق طلب اقوام
محروم ايراني چه ترك، كرد و يا عرب و بلوچ پاسخ منفي داد؛ كه تجزيه طلب
واقعي آنهايي هستند كه بيش از نيمي از ملت ايران را غير ايراني ميدانند.
|