یدالله کنعانی (نمینلی)
سیاست
جذب شرط اساسی برای دموکراسی
ایران کشوریست کثیرالمله،در این
جغرافیای سیاسی ملتهای مختلفی زندگی می کنند.آنها خاک این مرز و بوم را از آن
خود دانسته و برای استقلال آن دائمأ مبارزه کرده اند. خلقهای ساکن ایران با
فرهنگهای مختلف از اینکه سالیان مدیدی کنار هم بوده اند. در نتیجه آداب ، رسوم
و فرهنگ مشترکی که امروز در کشور رایج است. به وجود آورده اند.این فرهنگ به
جزئی ترین زندگی و طرز حیات آنها رسوخ کرده است. بدین جهت در تاریخ معاصر کشور
درون هیچکدام از جنبشهای ملی حرکت سپاراتیستی را نه می توان یافت. در صورتیکه
به نظر مؤلف هر ملت در تعیین سر نوشت خود مختار می باشد و این حق در بیاننامه
سازمان ملل مهر تایید بخود گرفته است.
تاریخ صد ساله کشورما شاهد این
مدعاست که هیچ یک از جنبشها اعم از مشروطه، خیابانی ،جنگل، خراسان، ۲۱آذر و ری
بندان کردستان حرکتهای تجزیه طلبی وجدائی خواهانه نبو ده اند. هدف این جنبشها
ضمن احیای حقوق ملی خود،دموکراسی برای کشوربوده است.درست است که از طرف دشمنان
خارجی و ارتجاع مرکز نشین و حتی بعضی دوستان نا آگاه به جنبشها سال ۱۳۲۴
آذربایجان و کردستان انگ جدائی خواهانه زده اند. حال آنکه نه در سخنرانیهای
رهبران و نه در اسناد این نهضتهای ملی حتی یک کلمه ای دال بر تجزیه طلبی نمی
توان یافت.اگر چنین می بود،دیگر نشست هیاً ت نمایندگی
حکو متهای ملی آذربایجان و کردستان
با نمایندگان دولت مرکزی . بستن قرارداد ۱۵ ماده ای برای چه لازم بود؟چرا دولت
وقت "جدائی خواهان" را برسمیت شناخته است؟ اینجاست که حقیقت آشکار می گردد،این
قرارداد پانزده(۱۵) ماده ای درس عبرتیست برای کسانیکه قلم بدست گرفته،ورقهای
درخشان تاریخ مبارزاتی این این ملل را سیاه میکنند.
امروز دیگر برای اکثریت اهالی
بخصوص روشنفکران کشور مثل روز روشن است که بعد از پایان جنگ دوم جهانی بلوک غرب
جنگ سرد را علیه اتحاد جماهیر شوروی آغاز کرد.یکی از نقطه شروع جنگ سرد بین دو
سیستم (سوسیالیزم و کاپیتالیزم) مساَله آذربایجان بود.دولتهای غرب، مخصوصأ
آمریکا از ترس جنبشهای آزادی خواهانه علیه امپریالیزم،گسترش به اصطلاح کمونیزم
را بهانه کرده دولتهای ارتجاعی و دیکتاتور منطقه را از هر لحاظ تقویت و یاری
کردند. بنابر این برای سرکوب حکومتهای ملی آذربایجان و کردستان رژیم استبدادی
محمد رضا شاه را مورد حمایت قرار دادند.درست است که شوروی اوایل برای پیروزی
این جنبشها کمک کرد.متاسفانه تا آخر نتوانست از آنها حمایت کند.چرا؟که شوروی
سنگینی جنگ را بر دوش کشیده و ضعیف شده بود. تناسب قوا در جهان به نفع بلوک غرب
بود.به ناچار دست از حمایت به این جنبشها برداشت، در نتیجه حکومتهای ملی با
دستیاری غرب توسط حکومت ارتجاع تهران سرکوب شدند. حتی به جرأت می توان گفت علت
شکست جنبش ملی شدن نفت به رهبری دکتر مصدق نیز محض همین مساَله بود.
چناننکه در فوق اشاره شد. ملل
ساکن ایران هر از چند گاهی برای احیای حقوق ملی خویش به پا خواسته اند. طی صد
سال اخیر مهمترین حرکتهائی که رنگ وبوی ملی بخود گرفته،جنبش 21 آذر در
آذربایجان و ری بندان در کردستان است که منجر به تشکیل حکومتهای خود مختار ملی
در چارچوب اراضی ایران شده است.این نهضتها ماهیتأ یک انقلاب اچتماعی بود که
ساختار سیاسی –اقتصادی و قضائی جامعه آذربایجان وکردستان را بطور بنیادی تغییر
داد. تا آن موقع در هیچ جای ایران این چنین اصلاحات اچتماعی صورت نگرفته بود.
حتی دامنه این اصلاحات چنان بود که تأ ثیر خود را به اکثرنقاط کشور گذاشت. به
این جهت در قرارداد ۲۳ خرداد سال۱۳۲۵ بین دولت مرکزی و حکومتهای ملی،دولت قوام
السلطنه اجرای اصلاحات ارضی را درسرار کشورمتعهد شد.
متأسفانه بعد از یک سال علی
رغم بودن توافقنامه طرفین در نتیجه خیانت دولت مرکزی حکومتهای
ملی سرکوب شدند. تمام اصلاحاتی که
در عرض این مدت در آذربایجان وکردستان به نفع اهالی انجام گرفته بود، به هدر
رفت. هزاران نفر از هموطنانمان شهید،تبعید و جلای وطن شدند. این بود ارمغان
دولت مرکزی به خلقهای آذربایجان و کردستان.
اما باز دیکتاتوری پهلوی
نتوانست ملل ساکن کشورمان را ساکت کند. حدودأ بعد از پنج سال از نو جنبش ملی
شدن نفت بوجود آمد.رژیم اینبار هم با تبانی دول خارجی،در رأس آمریکا علیه ابن
نهضت کودتا نمود ودولت ملی مصدق را سر نگون کرده،مجددأ صدها نفر از اعضا ی
سازمانها و احزاب مترقی اعدام وصدها نفر به شکنجه گاهها تحویل داده شد.
گویند از تقدیر و جبر تاریخ
نمیتوان فرار کرد.در هیج کشوری قدرت پوشالی ابدی نیست.چنانکه دیدیم در کشورما
هم رژیم محمد رضا شاه دائمی نشد.اتحات خلقهای ساکن ایران در ۲۲ بهمن ماه سال
۱۳۵۷ به سلطنت منحوس پهلوی خاتمه داده، بنیان یک جمهوری را پی ریختند. برای
کشور قانون اساسی جدیدی تدوین شد. درست است که دراین قانون بصورت کامل از حقوق
ملل ساکن کشور سخنی به میان نیامده است. اما بطور واضح در بند ۴۸ از اقوام
ایرانی که طبق قانون برابر حقوقند،سخن رفته است.همچنین در بند ۱۵ آزادی زبان و
فرهنگ اقوام جداگانه قید شده است.
حال آنکه در کشور ما ملل و
اقوام مختلفی زندگی مکنند و بایستی در قانون اساسی حاکمیت فدرالی تدوین می شد.
متأسفانه چون رهبری انقلاب در دست نیروهای محافظه کار مذهبی و شونیست فارس
بود.این مسأله مهم در قانون اساسی تدوین نشد.علیرغم اینکه بعضی از نیروهای شرکت
کننده در انقلاب از جمله نیروهای چپ دربرنامه های خود به این اصل اشاره کرده و
طرفدار حل مسأله ملی و خواستار تشکیل فورم دولتی فدرال بودند. اما چون قدرت
این نیروها دربرایند انقلاب خیلی نا چیز بود.بدین جهت در تدوین قانون اساسی
کشور تأ ثیر چندانی نگذاشتند.
با شروع جنگ تحمیلی بین ایران
وعراق از طرف امپریا لیستها نیروهای قشری و محافظه کار مذهبی رفته- رفته اریکه
قدرت را در دست گرفته و تقریبأ همه نیروهای شرکت کننده در انقلاب را از رده
خارج کردند. اکثراعضای آنها بطور فیزیکی محو شدند. بنابر این قانون نیم بند در
مورد مسأله ملی ملل تحت ستم هم مثل سایر قانونهای مترقی روی کاغذ ماند.
چنانکه می دانیم در تشکیل
حاکمیت جمهوری اسلامی طیفهای مذهی با بینشهای مختلف اشتراک عمل داشتند.بعد از
فقدان رهبری آیت الله خمینی تضاد درون حاکمیت در سال ۱۳۷۶ با انتخاب محمد خاتمی
به ریاست جمهوری شدت یافته و دو جریان مقابل هم صف آرائی کردند. نیروهای طرفدار
خاتمی به جریان اصلاحات و جریان مخالف به محافظه کاران مشهور شدند.محمد خاتمی
شعار توسعه سیاسی و گفتگوی تمدنها را پیش کشید. هدف از این شعارتغییر و تجدید
نظر در سیاست داخلی و خارجی جمهوری اسلامی بود. چون تا آن موقع جمهوری اسلامی
در سیاست داخلی به یک رژیم دیکتاتور و استبدادی تشبیه می شد که هیچ روزه نه ای
به دموکراسی و آزادی در آن مشاهده نمی شد.همچنین در سیاست خارجی نیز به یک
رژیم تروریستی مشهور شده بود. به این دلیل محمد خاتمی با طرح این شعارها
خواستار تعویض ساختار سیاسی حاکمیت جمهوری اسلامی شد.البته ایشان در این راه به
بعضی موفقیتهائی در داخل و خارج نائل شد.این دستاوردها اوایل ایشان را در میان
اهالی کشور به چهره محبوب مبدل ساخت. در سطح جهان بعضی دولتها سیاست خود را
نسبت به حاکمیت جمهوری اسلامی یک مقدار تغییر دادند. دولت خاتمی در سیاست داخلی
دست به افشای بعضی از جنایتهائی که توسط مأمورین دولت از جمله قتلهای زنجیره ای
انجام گرفته بود،زد. آزادیهای نسبی بدست آمد. در جامعه تشنه آزادی صدها
روشنفکراز رژیم و سیاست او زبان به انتقاد گشودند. در این اثناء روشنفکران ملل
تحت ستم نیز از مسأله ملی و احیای آن حقوق سخن به میان آوردند. جامعه تب وتاب
ویژهای بخود گرفت. دهها روزنامه سراسری،محلی و ملی انتشار یافت که در آنها سخن
از دموکراسی،مردمسالاری،حقوق شهروندی،ملی و سایر به میان آمد. در عرض چند سال
جامعه از نظر ساختار سیاسی متحول شد. اینک وضعیت به آن حد رسیده که امکان
بازگشت به دوران سکون و خفقان
احتمالش خیلی کم است. چرا؟که نه شرائط داخل کشور و نه شرائط بین المللی به این
اجازه نخواهد داد.
چنانکه در بالا اشاره شد.
رهبری اصلاحات ابتدا که بدست خاتمی بود.اینک از ایشان تبعیت
نمی کند. این جریان اصلاح طلبی با
جریان ارتجاعی محافظه کار هر گونه مماشعات را رد می کند. عکس العمل اصلاحات
طلبان را در دوره پایانی مجلس ششم و بیش از انتخابات دور جدید مشاهده کردیم.
بطور کلی این جریان اصلاح طلبی در مرکز فعالیتشان برقراری دموکراسی برای کشور
است. در مظان این نیروها دموکراسی صرفأ حقوق شهروندی یعنی آزادی بیان،قلم،جمعیت
می باشد. متأسفانه از حقوق ملی ملل تحت ستم سخنی در میان نیست و اینهم از نقایص
این جنبش اصلاح طلبی است.این امر نیز باعث از دست دادن نیروها ی جنبش ملی ملل
تحت ستم است که برای احیای حقوق ملی مبارزه می کنند.در صورتیکه این دو مسأله
یعنی حقوق شهروندی و حق تعیین سرنوشت ملل دو روی یک سکه اند که نمی توان از هم
جدا کرد. یاد آوری این نکته هم ضرورت دارد که جریان اصلاح طلبی از طیفهای
مختلف تشکیل یافته است. طیفی که در داخل حاکمیت شرکت دارد می خواهد همه بحران
جامعه را بتنهایی واز بالا حل کند. از اصلاح طلبان بطن جامعه واز نیروهای اصلاه
طلب خارج کشور استفاده نمی کند.اینهم از نواقص دیگر جنبش دموکراسی خواهی است.
جریان اصلاه طلبی تمام حرکتهای
ملی ملل تحت ستم را با انگ تجزیه طلبی از خود دور می کند و این مسأله در جای
خود باعث بوجود آمدن بحران ساختاری دیگر را در جامعه آماده می کند. از این
بحران نیروی محافظه کار بنحو احسن سود می جوید. محافظه کاران خیلی با ظرافت در
تبلیغات خود از امت مسلمان اسم می برد، گو یا اینکه دین اسلام بین ملل و اقوام
هیچ فرقی قائل نیست.تنها فرق بین انسانها در پرهیز کاری و تقواست. امروز در
کشور ما که مسأله ملی بصورت حاد مطرح است، نیرو محافظ کار
با طرح این نوع شعار حساسیت نیروهای
ملی ملل تحت ستم را نسبت بخود کم رنگ می کند. در صورتیکه نیروهای اصلاه طلب در
این مورد بیشتر از موضع شونیست به مسأله بر خورد می کنند. اینهم دلیل رنجش
نیروها و جریانهای ملی است. این امر جبهه مبارزه برای دموکراسی را تضعیف می
کند.
آری این مهمترین نقص جریان اصلاح
طلبی است که می تواند لطمه جدی به جنبش بزند.
نیروهای اصلاح طلب بایستی
بدا نند که ایران برای آنها نیست. ایران وطن همه ملل ساکن کشور است. چرا؟که
برای حفظ هر وجب از خاک این مرز و بوم خون ریخته اند.هنوز خونهائی که در جنگ
ایران- عراق ریخته،نخشکیده است.امروز مستمسک قرار دادن مبارزه هر ملت ساکن کشور
گناه نا بخشودنی است. حق طبیعی هر ملتیست که برای تعیین سرنوشت خود مبارزه
میکند.امروز با بکار بردن ترمینهائی با بار منفی مثل پان ترکیسم،تجزیه طلب و
سایر نمی توان هزاران مبارز ملل ساکن ایران را از راه خود بازداشت.در جبهه
مبارزه برای دموکراسی سیاست جذب شرط اساسی برای پیروزی مبارزه وبرقراری
دموکراسی در کشور است.جزء این راهی نیست.نیروهای اصلاح طلب باید به این امر مهم
دقت بیشتری مبذول دارند.از طرف دیگر مبارزین ملل تحت ستم نیز بایستی از شعارهای
افراطی و رادیکال دوری جویند. چرا؟که امروز ارتجاع با هزار حیله و نیرنگ
نیروهای ملی ملل تحت ستم را به سمت شعارهای افراطی سوق داده،تا بدین وسیله ضربه
مهلکی به دستاوردهای حرکت ملی بزند.چنانکه فوقأ اشاره شد.پیروزی حرکت ملی(ملل
تحت ستم)جدا از مبارزه برای دموکراسی در کشور نیست.تجربه مبارزاتی صد ساله
تاریخ میهن ما تأ یید وگواه این مدعاست.جبهه دموکراسی جبهه وسیعی است.در این
جبهه شرکت تمام نیروهای ملی وسیاسی شرط لازم برای برقراری دموکراسی در کشور می
باشد.