|
|
||||
|
"تمامیت ارضی"کشورهای کثیرالملله تابعی از" تمامیت عِرضی" ملل آن است
دکتر کریم کردان- تورنتو
معمولا دولتهای کشورهای عقب مانده در قبال حفظ تمامیت ارضی کشورشان از واکنشهای ضد انسانی شدیدی برخوردارند. به همین دلیل است که این قبیل حکومتها جهت سرکوب مخالفین تمامیت ارضی خود با عکس العملهای آهنین و خونین برخورد می کنند. اما امروزه در دنیای مترقی ، ممالک پیشرفته از ظرفیتهای قانونی وسیعی برخوردار شده و همه خواستهای اجتماعی ملتها و اقوام وطنداش خود را در کانالهای قانونی هدایت کرده اند.آنها حتی در برابر مطالبه حق تعیین سرنوشت اقوام استقلال طلب خود به راههای قانونی متوسل شده و مطابق هنجارهای بین المللی رفراندوم را می پذیرند.نمونه بارز این رفتار را می توان در ایالت کبک کانادا ،ایالت باسک در اسپانیا و یا ایالت پادانیای ایتالیا مشاهده کرد. در واقع کشورهای کثیرالمله جهان اول و تا حدودی جهان دوم بخوبی بر این امر واقف هستند که اگر تمامیت عِرضی همه اقوام و ملل تشکیل دهنده یک کشور بصورت برابر رعایت شود و وضعیت ناپایدار قوم غالب و اقوام مغلوب موجود نباشد،هیچ نیروئی قادر به شکستن تمامیت ارضی کشور آنها نخواهد شد.به همین دلیل است که آنها برای حفظ تمامیت ارضی کشور خود به فدرالیسم و یا حتی کنفدرالیسم توجه می کنند. فدراسیون آلمان و یا کنفدراسیون سوییس مصادیق عینیت یافته این موضوع هستند.البته در حال حاضر پذیرش فدرالیسم از سوی کشورهای کثیرالملله به حدی عمومی و یا ضروری شده که می توان در مجاورت مرزهای ایران جمهوریهای فدرال افغانستان و پاکستان و عراق و در قاره آفریقا تانزانیا، سودان و الجزایر را نام برد. هدف دولتهای مذکور از اتخاذ تدابیر پیش گفته حفظ تمامیت عِرضی اقوام و مللی است که در آن کشورها زندگی می کنند و هرلحظه احتمال قیام انها بر علیه تجاوزات دولت مرکزی و نیز زیاده طلبی های قوم حاکم وجود دارد. اما در برخی از کشورهای کثیرالمله حوزه جهان سوم که نمونه بسیار بارز آن ایران است تمامیت عِرضی وحیثیت قومی هیچ کدام از اقوام و ملل مغلوب و محکوم آن رعایت نمی شود.در واقع اینک قوم حاکم فارس نه براساس رأی گیری بلکه با توسل به کودتای هدایت شده از خارج طی 85 سال گذشته حاکمیت سیاسی ایران و بدنبال آن هژه مونیهای اقتصادی،ادبی،تاریخی و اجتماعی را به نا حق از آن خود کرده است.این قوم که خود از زیر قومیتهای مختلف و لهجه های متفاوت برخورداراست نه تنها از اکثریت مطلق ،بلکه از اکثریت نسبی نیز در میان اقوام و ملل ایران برخوردار نیست.در واقع شوونیستهای فارس که اخیرا ً بدنبال اعتراضات شدید اقوام و ملل محروم ایران به خودزنی حیرت انگیز تاریخی رسیده اند و حتی نام قومیت فارس را منکر می شوند(!)از نظر وزن کمی دومین گروه جمعیتی و از نظر وزن کیفی سومین قومیت ایران محسوب می شوند. اگر به ارقام واقعی ترکیب جمعیت 70 ملیونی ایران براساس مشاهدات میدانی (و برخی از بولتنهای محرمانه ارگانهای ویژه)نظری بیفکنیم ،اوزان کمی اقوام و ملل ایران را بترتیب ذیل خواهیم دید : 1- ملت ترک آذربایجان چه مقیم آذربایجان و چه مهاجر در سراسر ایران با بیش از 40 درصداز کل جمعیت کشوردر هستند که عمدتا بصورت متمرکز و و بارتبه قوم اول از گیلان آذربایجان تا کردستان ترکستان ،از تهران تا مرز بازرگان واز مغان تا همدان زندگی می کنند(اگر به این رقم جمعیت دیگراقوام بومی ترک در خراسان،فارس،اصفهان و کرمان نیز اضافه شود،بلا تردید جمعیت کل ترکها رقمی در حدود 50 درصد از جمعیت ایران را شامل خواهد شد و قطعا گستره ای از سواحل خزر در شرق،مرزهای چهارمحال بختیاری و خوزستان در جنوب و همه نوارمرزی ترکیه بعلاوه امتداد طولانی ای از سرحددات عراق در غرب را در برمی گیرد) 2- ملت فارس باحدود 20درصد از کل جمعیت کشور 3- ملت عرب با حدود 6 درصد از جمعیت کل کشور 4- قومیت لر باحدود 5/5 درصد از جمعیت کل کشور 5- قومیت مازندرانی در حد 5/4 درصد از جمعیت کل کشور 6- قومیت گیلک با حدود 2/4 درصد از جمعیت کل کشور 7- قومیت کرد باحدود 8/3 درصد از جمعیت کل کشور (ضمن برخورداری از تنوع فاحش زبانی ومذهبی ) 8- ملت ترکمن باحدود 3/3درصد از جمعیت کل کشور (از نظر جغرافیایی و زبانی کاملا متمرکز و یکسان ) 9- ملت بلوچ باحدود 5/2 درصد از جمعیت کل کشور 10- کل اقلیتهای دینی(اعم از ارمنی، یهودی،آسوری و زرتشتی) با احتساب مهاجرتهای دو دهه اخیر در حدود دو دهم درصد از کل جمعیت کشور اما از نظر کیفی (شکوه تاریخی،غنای ادبی،حضور جهانی،اهمیت ژئوپلتیک ،وسعت جغرافیایی،ثروت ملی،غیرت ملی،در برگیری اسطوره ها) اوزان کیفی اقوام و ملل ایران بصورت ذیل ترتیب خواهد یافت : 1- ترکها (آذربایجانیها،ترکمنها ، قشقاییها و ترکهای خراسان)2- عرب ها و سپس با فاصله ای زیادی فارسها را می توان نام برد. متاسفانه تقریبا طی 85 سالی که از حاکمیت شوونیسم فارس در ایران می گذرد،تمامیت عِرضی دیگر اقوام و ملل ایران بصورت فاحشی نقض شده و با بی رحمانه ترین سلاخیهای تاریخ روبرو شده است.شواهد حکایت از آن دارد که نه تنها حق طبیعی نگارش و تحصیل به زبانهای بومی توسط عوامل پان آریانیسم وحشیانه و به شدت سرکوب شده ،بلکه اکثر آثار تاریخی،فرهنگی و ادبی این اقوام به انحاء مختلف در معرض انهدام،تحریف و تحقیر قرار گرفته است. در چنین شرایطی بدنبال نقض تمامیت عِرضی و نیز تمامیت ارزی (بعنوان نمادی از تمامیت اقتصادی ) اقوام و ملل یک کشور، هرگز نمی توان از ثبات تمامیت ارضی آن سخن گفت.چرا که تمامیت ارضی هر کشوری مستقیما تابع تمامیت عِرضی اقوام و ملل تشکیل دهنده آن می باشد. در حال حاضر تداوم حاکمیت آپارتاید در ایران کثیرالمله بدنبال آریاتازی پان آریانیسم و زیاده طلبی شوونیسم فارس لحظه به لحظه با چرخش عقربه های ساعت،حرکتهای سانتریفوژ(واگرای) قدرتمند تری را باعث می شود.بی تردید علت این امر را می باید در نقض فاحش اولیه ترین و اساسی ترین حقوق انسانی اقوام و ملل غیر فارس ایران جستجو کرد. در چنین شرایط ظالمانه ای اگر ملل ایران به سوی حق مسلم تعیین سرنوشت خود گام برداشته،طلب استقلال و رهایی و نجات ملی خود کنند، مسئولیت تقسیم ارضی ایران و حوادث ناخوشایند احتمالی در پیش روی ،قطعا برعهده شوونیسم مهاجم و فاشیست کردار فارس خواهد بود . ...و این پان ایرانیستهای آته ئیست،زرتشتی مسلک، لائیک ،سکولارو یا اسلامگرا هستند که می باید بدلیل اعمال سیاستهای ضد انسانی و ضد ملی خود در محکمه تاریخ محاکمه شوند.
|
||||
|
|
|
Materiallardan istifadə zamanı qaynağa istinad
vacibdir استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است www.durna.info | eldeniz@yahoo.com |