|
|
|
نگاهی اجمالی به ريشههای قيام ملت آذربايجان در اولين سالگرد ايام قيام سراسري مردم آذربايجان بر عليه يک قرن توهين و افترا به سر ميبريم . قيامي که پيامهاي آشکاري براي مرکزنشينان( حاکميت و روشنفکران تماميتخواه ملي بر اساس منافع ملي فارس) داشت. در سال 1385 شمسي در کوران قيام سراسري و بعد از آن (يورش مردم آذربايجان به قلعه بابک، اول مهر زمان بازگشايي مدارس، 21آذر روز پيروزي و شکست حکومت آذربايجان جنوبي، 2 اسفند روز جهاني زبان مادري و ........) نزديک به بيست هزار نفر در آذربايجان توسط نيروهاي امنيتي دستگير، نزديک به 20 نفر شهيد و صدها نفر زخمي شدند. آنچه قابل تأمل است اين است که در بين دستگير شدگان از تمامي قشرهاي مردم آذربايجان اعم از کارگر، دانشجو، دانشآموز، کارمند، استاد دانشگاه، بازاري و............وجود داشت، از لحاظ جنسيتي نيز، زنان و مردان دوشادوش همديگر در اول صف قرار داشتند. محدوده سني دستگير شدگان نيز از 10 سال به بالا بود تمامي محدودههاي سني در آذربايجان با اين مسئله درگير بودند و همه اينها حکايت از فراگير شدن حرکت ملي در آذربايجان دارد.
براي تبيين علل اين حوادث نياز به تحليل مختصر جريانات فکري در جهان و تاثير آن بر کشورهاي دنيا و به خصوص ممالک محروصه قاجار است.
در اوايل قرن بيستم در دنيا يک سري تعلقات فکري که محوريت آن را برتري نژادي تشکيل ميداد بر سياست کلي دنيا سايه افکند، همزمان با رشد تفکر نژادپرستي، مکتبهاي ديگر نيز رشد يافتند، از جمله مکتب مارکسيستي که محوريت را بر اقتصاد و فاصله طبقاتي گذاشته بود و مکتب ليبراليسم و دموکراسيخواهي که تاکيد زيادي بر آزادي فردي داشت. تعاريفي که در بحثهاي ناسيوناليستي از طرف فلاسفه، جامعهشناسان و سياستمداران غربي ارائه شدهاست تماما بر اساس منافع ملي اين افراد نگاشتهشده است. تفکر نژادپرستي به دليل آنکه براي توده مردم از ديگر مکاتب ملموستر بود توانست مردم را در کشورهاي بنيانگذار اين مکتب بسيج کند. محصول عمل اين ايدئولوژي فجايع جنگ جهاني دوم بود و در عمل دنيا را به سمت نابودي هدايت ميکرد. در مقابل اين تفکر، ايدئولوژي مکاتب چپ تعريف نويني از بشريت را ارائه ميدادند که انترناسيوناليستي به عنوان يک شعار مترقي در معرض ديد عموم جهانيان قرار داشت. کشورهاي متعددي بر اساس ايدئولوژيهاي چپ(مارکسيستي، کمونيستي، مائوئيستي...) وارد جامعه جهاني شدند. آنچه آنها براي بشريت به ارمغان آوردند بهتر از ايدئولوژي فاشيستي هيتلري نبود. آنها با اينکه با شعار برابري و حمايت از طبقه ضعيف( کارگر، دهقان...) وارد صحنه ساست جهاني شدند ولي در عمل تبديل به ديکتاتوري پرولتاريا شدند. و در کشورهاي محور مانند روسيه و چين با پارادوکسي در عمل و تعريف مواجه شدند. تعريف آنها جهان وطني(شعار حق تعيين سرنوشت براي خلقها)، ولي عملکرد آنها مليگرايانه بود. يعني ايدئولوژي به ابزاري براي سلطه روسها و چينيها به ديگر ملتها تبديل شدهبود. و هر کس با اين تفکر مبارزه ميکرد به نام دشمن خلق کشته ميشد. آنچه قابل اهميت است اين است که طرفداران جريان چپ در کشورهاي هدف خود تبديل به شيء شده بودند و مفهوم شيءوارگي مارکس دقيقأ در اين افراد صدق ميکرد. نگرش جريانات چپ در مباحث بنيادي و به انسان، به غير از مباحث توحيدي در بقيه امور اجتماعي برگرفته از نگرش اديان توحيدي بود( يعني بحث عدالت اجتماعي در دين اسلام شکل مترقيتري از تعريف رفاه اجتماعي سوسياليستها براي تقسيم منابع اقتصادي جامعه ودرآمدهاي موجود بود). به همين خاطر بدترين برخورد از طرف افراد مذهبي با جريانات چپ( به خصوص در جوامع اسلامي) صورت گرفت. در زمان مشروطه و بعد از آن، ممالک محروصه قاجار نيز با جريانات روشنفکري متاثر از جريانات روشنفکري غرب درگير ميشود، روشنفکران بومي چون در بين سنت و مدرنيته درگير بودند و به علت بافت سنتي جامعه و عدم مقبوليت اين نوع تفکر از طرف مردم، مواضع بسيار تندي در برابر جريانات سنتي و ديني اتخاذ ميکنند. اتخاذ اين گونه مواضع باعث نوعي موضعگيري تند از طرف عامه مردم با تحريک مردان ديني ميشد. در گير و دار اين نوع نزاع روشنفکري از يک طرف و تودهای، سنتي و ديني از طرف ديگر، يک تحول ديگري نيز در ممالک محروصه درحال انجام بود و آن نفوذ جريانات فراماسونري و فارس محور در داخل دولت و دربار بود. آنچه قابل توجه است آذربايجاني در طول تاريخ، همواره انترناسيوناليست و اومانيست بوده است. از جنبش حروفيها در آذربايجان گرفته تا صفويها و قاجارها تفکر نژادپرستي بردي در آذربايجان نداشت. اما بر خلاف آذربايجاني، فارسها از اول پيدايششان در منطقه، نژادپرستي را جزو اولويتهاي خود قرار دادهبودند. حتي برقراي اولي حکومت ايشان در زمان کوروش نيز با تفکر نژادپرستي انجام ميگيرد و اين تفکر نژادپرستي را با شعار نژاد پاک ايدئولوژونيزه کرده و دستور ازدواج با محارم(خواهر، مادر، دختر...) صادر ميگردد. همچنين در اشعار فردوسي نيز نژادپرستي تئوريزه ميگردد. در اسلام نيز براي جدايي فارسها از اعراب بحث شعوبيهگري پيش کشيدهميشود. آنچه قابل تامل است اين نوع نگرش(فاشيستي) در ممالک شرق فقط در بين فارسها از اول پيدايششان در منطقه بوده است! در اواخر دوران قاجار آذربايجاني جماعت، درگير جريانات اجتماعي و تغييرات مترقيانه اجتماعي بود و فارسها تمام قدرت خود را براي پيريزي يک بنيان فکري جديد بر اساس محور نژادي ميريختند. همزمان با شروع جنگ جهاني اول بهترين فرصت براي قبضه قدرت به دست فارسها ميافتد، و با حضور رضاميرپنج در راس قدرت، تفکر ايرانِ فارسمحور جامعه عمل به خود ميگيرد. در آن زمانها تعريف جديدي از دولت-ملت مدرن در جامعه جهاني ارائه شده بود و ناسيوناليستهاي فارس بهترين فرصت را براي اعمال حاکميت خويش در محدوده ممالک محروصه بر ديگر ملتها به دست آورده و شروع به تاريخسازي و ايجاد يک بنيان فکري قوي براي اعمال اين حاکميت ميکنند. آنچه در اين بين حائز اهميت است در آن زمان آذربايجان از لحاظ فرهنگي و اقتصادي و سياسي قدرت اول را در اختيار داشت و براي اعمال حاکميت قوم فارس، آن مانع بزرگي بود. يعني بايد منابع قدرت از دست آذربايجاني خارج ميشد بغير از آذربايجان، مناطق شمالي ممالک محروصه نيز از لحاظ فرهنگي و اقتصادي در جايگاه بهتري از فارسها قرار داشتند. براي اعمال قدرت فارسها بر ملتهاي ممالک محروصه اقدامات خاصي صورت ميگيرد: اعمال فشارهاي اقتصادي فراوان و فراريدادن سرمايهدار آذربايجاني از آذربايجان. تاريخ سازي و جعل تاريخ به نفع قوم فارس(تاريخ 10 هزارساله ايران باستان با محوريت فارسها) ترويج جريان تحقير ملت آذربايجان از طريق ترجمه جوکهاي انگليسيها به اسکاتلنديها و نسبت دادن آنها به تورک ها حمله به اصليت آذربايجانيها از طريق غير تورک قلمدادکردن آنها و بي ريشه نشاندادن آذربايجانيها و ايجاد يک اصليت جعلي جديد به آذربايجانيها(آذري پهلوي) جلوگيري ازادامه فعاليت هنرمندان آذربايجاني( بخصوص موسيقیدانان، نويسندگان و شعرای ملی آذربايجان) و فراري دادن افراد فرهنگي و نويسندگان آذربايجاني متعهد از آذربايجان پرورش افرادي از آذربايجانيها(تقي آراني، احمد کسروي، افشار، ....) به عنوان عاملان سياستهاي تحقير، افترا توقف جريان سوادآموزي در آذربايجان را در درازمدت، با رسمي کردن فارسي. کوچ اجباري آذربايجاني به تهران و پديده آسيميله کردن آنها در درازمدت و تبديل افراد آسيميله شده به بزرگترين دشمنان ترکها در منطقه.
با همه اين توصيفات جريان سرکوب آذربايجاني در زمان پهلوي اول به شدت ادامه مييابد و جريانهاي روشنفکري چپ که ادعاي انترناسيوناليستي داشتند در عمل به عنوان عوامل ناسيوليستي منتها با رويکرد انترناسيوناليستي استحاله جوانان روشنفکر آذربايجاني را با شدت هر چه تمام انجام ميدهند. در واقع ايدئولوژي به وسيلهاي براي اعمال سلطه فارس به ملتهاي تحت ستم ممالک محروصه تبديل ميشود. اما براي آذربايجانيهاي چپ، ايدئولوژي به مثابه هدف و آذربايجان ابزاری برای رسيدن به آرمان چپ ميشود و آذربايجان قرباني پايگاه چپ به نفع مرکزگراها ميشود. سياستهای تعريف شده، جريانهای فکري ديگر نيز پيشبرد پروسهي آسيميلاسيون در آذربايجان بود. با آغاز جنگ جهاني دوم پايگاه قدرت فارسها دچار تزلزل شده و آذربايجاني در اولين فرصت براي به دست آوردن حقوق از دست رفته به تشکيل دولت خودمختار دست ميزند. همزمان با تشکيل دولت آذربايجاني مرکزنشينها و افراد مرکزمحور مواضع بسيار تندي را در برابر اين حقوق طبيعي ملت آذربايجان از خود نشان ميدهند. افراد روشن فکر جامعه آذربايجاني، بار ديگر با ديدگاههاي اومانيستي خود باعث از دست دادن قدرت خود و تحليل قدرت آذربايجان در حساسترين شرايط تاريخي شدند و به مدت نيم قرن آذربايجان را از پيشرفت بازداشته و حتي باعث پسروي قدرت آذربايجان نيز شدند. بعد از اشغال آذربايجان توسط حاکميت فارس و سقوط حکومت ملي آذربايجان جنوبي در سال 1325 حمله به آذربايجان با شدت تمام انجام گرفت و تمامي ابعاد فرهنگي، هنري، ادبي، اقتصادي، اجتماعي، مذهبي، نظامي و سياسي آذربايجان مورد هجوم تماميتخواهان مرکزگرا و پانفارسهاي تازه بهدوران رسيده شد. اين هجوم از طرف يک نفر يا افراد خاص يا حکومت مرکزي نبود بلکه سيستمي ازپيش طراحي شده بود که تمامي فارسها در آن سهيم بوده و ضربات تمام کننده نيز توسط آذربايجانيهاي آسيميلهشده زده ميشد. همزمان با جريانات روشنفکري در جريانات مذهبگرا نيز فارسها سعي در اعمال ديدگاه تماميتخواه خود بر کل مسلمانان داشتند. همانطور که گفته شد در اوايل صدر اسلام فارسها بحث شعوبيه را براي افتراق خود از عربها به راه انداختند. اما آنچه باعث ميشد فارسها نتوانند به مقاصد خود دسترسي کامل پيدا کنند وجود آذربايجانيهاي شيعه بود و همچنين قرار دادن مرکز شيعه در عراق(نجف) بود. براي اعمال افکار تماميتخواه فارسها در حوزه مذهب، بايد محوريت شيعه از عراق به منطقهاي فارسنشين نقل مکان ميکرد و در مناطق فارسنشين دو شهر از لحاظ مذهبي حايز شرايط جانشيني نجف بودند(مشهد و قم). مشهد به لحاظ اهميت حايز شرايط بهتري از قم بود و قبل از آن تاريخ نيز حوزه علميه مشهد اهميت بيشتری نسبت به ديگر مناطق ممالک محروصه داشت. در قم نيز مرکز علميه برای طلاب وجود داشت ولي آنچه قم را براي جايگزيني نجف در شرايط بهتري قرار ميداد آن وجود عالمان آذربايجاني مقيم قم بود که در آينده ميتوانستند رقيب بسيار جدي براي مرکزيت شيعه باشند و لذا براي تحت کنترل درآوردن تمامي جريانات مذهبي در داخل ممالک محروصه، قم بهترين گزينه بود. به خاطر آنکه قم در مرکز ممالک محروصه قرار داشت و ميتوانست کنترل بهتری به تمام نقاط ممالک محروصه داشته باشد. در قم مرجعيت شيعي در مدرسه حجتيه قرار داشت و بنيانگذار مدرسه حجتيه آيتا.. العظمي حجت کوهکمري بود که آذربايجانی بود و مرجعيت شيعي در داخل ممالک محروصه نيز با ايشان بود. فارسها براي اعمال حاکميت مذهبي خويش در داخل شروع به جايگزينسازي براي مدرسه حجتيه ميکنند و يک نفر مرجع فارس نيز براي اعمال اين قدرت لازم داشتند که آن شخص آن زمان در قم در بين روحانيون فارس وجود نداشت. براي از بين بردن مرجعيت آيتا.. العظمي کوهکمري شروع به اهانت از طريق مردم عادي کوچه و خيابان در قم به مرجعيت آذربايجاني شيعي ميکنند. همچنين زمينه را براي جايگزيني مرجعيت فارسها فراهم آورده و همزمان از آيتا.. بروجردي براي اين منظور دعوت به همکاري ميکنند هر چند که آيتا... بروجردي حائز شرايط کامل براي مرجعيت نبود ولي با تبليغات فراوان ايشان را به عنوان مرجع مقتدر معرفي کرده و مدرسه فيضيه قم را نيز پايهگذاري ميکنند (آنهم چسبيده به حرم حضرت معصومه). فارسها اين تفکرد نژاد برتري را از طريق تمامي نهادهاي دولتي، مذهبي و مدني( راديو تلوزيون، مسجد، کتابهاي درسي و غير درسي و...) بشدت دنبال ميکنند و بدليل از بين رفتن قشر روشنفکر آذربايجاني در قتلعام 1325 نسل جديد براي مقاومت آنچنان آماده نبود و جريانات روشنفکري نيز آذربايجانيها را بيشتر درگير ميکرد و مسئله ملي آذربايجان در سايه تبليغات ايدئولوژيها و آسيميلاسيون بتدريج به فراموشي سپرده ميشد. بحث عنصر ملي مرکز محور بنام ايران بشدت تبليغ ميشد و همه چيز در حول و حوش اين نام جلوه تقدس بخود ميگرفت. فارسها سعي داشتند با ابداع يک گذشته بسيار درخشان براي خود خلاءهاي فرهنگي امروزين خود را پر کنند. همه چيز در 2000 سال پيش درخشان بود ولي بعد از 2000 سال آثاري از آن تمدن درخشان برجاي نمانده بود. حتي از لحاظ زبان نيز، يک زبان جديد جايگزين زبان قديمي فارسها شده بود. تحريفات ملي واقعيات با گذشت زمان آشکار ميشدند. جعليات تاريخي همراه با پول نفت اعراب نيز نمي توانست براي فارسها شخصيتي ممتاز بدهد. آذربايجان هنوز تسليم نشده بود و تعاريف سيستميک فارسها نميتوانست باعث استحاله کامل آذربايجان شود. با شدت گرفتن جريانات سياسي آذربايجان دوباره کل حاکميت مرکزي را به چالش کشاند و زمينه انقراض ايده پانفارسمحور را مهيا ساخت. با وقوع انقلاب در داخل ممالک محروصه، جريان مذهبي فارسمحور توانست بقيه جريانات سياسي را از صحنه کنار رانده و حاکميت مذهبي فارسی را بر مسند قدرت بنشاند. آذربايجاني جماعت در به قدرت رسيدن جريان مذهبي نقش عمدهاي داشت و از انقلاب سهم خود را ميخواست. ولي همانطور که گفته شد جريان پانفارس سيستموار عمل ميکرد و توانست براحتي آذربايجاني ايدئولوگ محور و اومانيست را از قدرت حذف کند. جريان مذهبي آذربايجان محور(طرفداران آيتا.. العظمی شريعتمداری) بکلي قلع و قمع ميشود و آذربايجانيهاي مذهبي مرکزمحور(فارسمحور) نيز بتدريج از قدرت کنار گذاشته ميشوند. چون شعار حاکميت جديد اسلام بود باريکهاي بسيار نازک براي بقيه ملتها در نظر گرفته ميشود و از همين باريکه آذربايجاني بهره لازم را ميگيرد. با وقوع شروع جنگ بين دو دولت اسلامي با اکثريت شيعي(عراق و ممالک محروصه) جريان مذهبي توانست با اعلام ايدئولوژيک يک دشمن کافر اکثر مردم عادي را بسيج کند و قدرت تجزيه و تحليل را از مردم عادي بگيرد و جريانات غيرمذهبي نيز با انگ غير اسلامي و منافق تکفير ميشدند و نميتوانستند مردم را با خود همراه کنند. به علت نياز به نيروي آذربايجاني در جبهههاي جنگ ميزان توهينها و افتراها به طور علني در تريبونهاي رسمي دولت کاهش يافته بود ولي جريان تجدريجي آسيميلاسيون ملت آذربايجان همچنان مسير خود را طي ميکرد. نيروهاي آذربايجاني موجود در راس قدرت دولت مذهبي نيز بتدريج کاهش مييافت با اين حال سيستم فارسمحور از حضور اندک نيروهاي آذربايجاني موجود در قدرت، بيشترين بهره را برده و آذربايجانيها را به سکوت وا ميداشتند و اعلام ميکردند که هيچ فرقي از لحاظ دستيابي به قدرت بين فارس و تورک وجود ندارد. اما آذربايجانيهاي داخل در قدرت دولت مرکزي نقش افرادي مثل احمد کسروي را بازي ميکردند. به طوري که آيتا.. خامنهاي به عنوان رييس فرهنگستان فارسي بيشترين نقش را در گسترش زبان فارسي در بين مسئولين غير فارس و کشورهاي ديگر عهدهدار بود و آقاي غلامرضا آقازاده به عنوان وزير نفت افتخارش اين بود که در زمان تصدي وزارت نفت توسط ايشان هيچ طرحي را در مناطق تورکنشين و حتي زادگاهش(خوي) به تصويب نرساند. با پايان جنگ، آذربايجاني کاردکرد خود را از دست دادهبود و ادامه سياستهاي گذشته در مورد آذربايجان و آذربايجاني گريزناپذير بود. اين تغيير موضع با تخريب پايگاه چپ در جهان همزمان بود و بلوک شرق بتدريج تمام پايگاههاي خود را از دست ميداد. با کاهش قدرت جهاني چپ نيروهاي چپ در کشورهاي دنيا انگيزه خود را براي مبارزه از دست دادند. همزماني اين جريانات سبب شد تا انسان آذربايجاني تمامي ايدئولوژيهاي جهاني را با تلخکامي تمام تجربه کند. در شوروي سابق آذربايجان دوسوم خاک خود را با همکاري روسها و کمونيستهاي جهان وطني آذربايجاني به ارمنستان، گرجستان و ارمنستان واگذارکرده بود. وبا فروپاشي شوروي نيز جنگ براي جداکردن قرهباغ از آذربايجان شروع شدهبود و جالب آنکه تمامي نيروهاي بينالمللي و منطقهاي از مواضع ارمنستان حمايت ميکردند. و در اين بين ترکيه تنها بخاطر مشکلاتي که خود با ارمنيها داشت از ارمنستان حمايت نميکرد. تنها کشور ايدئولوگ مذهبي جهان که اتفاقاَ با جمهوري آذربايجان نيز هممذهب(شيعه)بود از ارمنستان حمايت ميکرد و در داخل آذربايجان نيروهايي را بر عليه جمهوري تازه به استقلال رسيده پرورش ميداد. انسان آذربايجاني با تجربهاي طولاني به راحتي ميتوانست اين بار در مورد وضعيت خود، تجزيه و تحليل صحيحي ارائه دهد و براي بقاء در بين ملتهاي دنيا مجبور بود روي پاي خود بايستد. براي وفق دادن به اين مهم، انسان آذربايجاني مجبور بود زمينههاي استقلال کامل را پايهريزي کند که در اين بين دانشجويان تازه به دوران رسيده آذربايجاني بيشترين نقش را بازي کردند و از تجربيات آذربايجانيهاي قديمي نيز بهره بردند ولي جرياني به راه افتاده بود که در جهت منافع ملي آذربايجان بود. هر کس کوچکترين لغزشي از اين منافع ملي تعريف نشده(به صورت مدون و مستند و يا مرامنامه) داشت از حرکت کنار ميافتاد. آذربايجاني آرام آرام خواستهاي خود را به پيش ميبرد و هيچ عجلهاي براي تندروي نداشت. در اين بين جوانان آذربايجاني از کوچکترين فرصتها استفاده کرده و براي تقويت روحيه ملي آذربايجاني استفاده ميکردند. فاجعه خوجالي، طرح پرسشنامه فاصله طبقاتي، انتخابات مجلس و رياستجمهوري، مسترسين(ماهي صفت)، دکتر محمودي(شخصيت الهام گرفته شده فيلم بدون دخترم هرگز)، فيلمهاي توهينآميز سينما و تلوزيون بهانههاي لازم را براي طرح خواستهاي آذربايجانيها ميداد. بهانهها به تنهايي کافي نبود و لازم بود از مناسبتهاي ملي آذربايجان نيز براي طرح آزادانه خواستهاي ملي استفاده شود. در اين بين بابک به عنوان سمبل مقاومت ملي آذربايجان در برابر تجاوز به خاک آذربايجان اهميتي دو چندان مييافت و قلعه بابک به دليل جاذبهطبيعي و روح مقاومت ملت آذربايجان، بهترين محل براي کنگره آذربايجانيهاي داخل ممالک محروصه بود. در طول سالهاي متوالي تعداد افراد شرکت کننده در اين کنگره(در يک روز) از مرز يک ميليون نفر گذشت و اين سيستم فارسمحور را به هراس انداخت و برآن داشت که جلوي تجمع آذربايجانيها را در قلعه بابک بگيرد ولي قلعه بابک رسالت تاريخي خود را يکبار ديگر انجام داده بود و توانسته بود روح ملي آذربايجان را به ملت آذربايجان برگرداند. در طول سالهاي مبارزه نسل تازه انسان آذربايجاني، ديگر نمادهاي ملي آذربايجان و حقوق بشري براي طرح خواستهاي ملي مطرح شدند و مراسمهايي نيز برگزار گرديد (ساوالان، کاظيمداشي، باقرخان، فريدون ابراهيمي، شبستر{مقبره دکتر ذهتابي}، صفرخان، 21آذر، 12شهريور، روز جهاني زبان مادري، روز ستارخان...). در اين بين حضور بر سر قبر ستارخان بطور مداوم انجام گرفت. در سه سال اخير برخورد با نيروهاي هويت طلب آذربايجاني از طرف حاکميت شدت بيشتري به خود گرفته بود. و تعداد بيشتري از ملت آذربايجان به صف مبارزان راه آزادي پيوسته بودند و با اين پتانسيل نياز بود در داخل شهرها ميتينگهاي مبارزات ملي صورت پذيرد که بطور متناوب در شهرها(تبريز، اروميه، اردبيل، خوي، خييوو، قم و....) صورت ميگرفت ولي شکل منسجمي نداشت. در ديماه 1384 اولين اقدام منسجم براي اين منظور براي گراميداشت ياد شهداي خوجالي در تبريزصورت گرفت در اواخر سال 1384 مقاومتهاي ملي در برابرتهاجم به آذربايجانيها صورت جديتري به خود گرفته بود. سرعت مبارزاتي بيشتر شده بود و هزينه مبارزه نيز افزايش يافته بود و تعداد کثيري درگير مبارزه شدهبودند. با آغاز سال 1385 سرعت مبارزات بطور فوقالعادهاي افزايش يافته بود در آغاز سال نو تعداد کثيري از مبارزين آذربايجاني در زندانهاي سيستم فارسمحور بودند. با وجود بقدرت رسيدن يک دولت ميليتار در داخل ممالک محروصه ملت آذربايجان نحوه مبارزهاي خود را بشدت افزايش دادهبودند. چيدمان دولت تازه بقدرت رسيده براي سرکوب جريانات بود ولي با تمامي اين تواصيف آذربايجان خود را براي خلق حماسه تاريخي آماده ميکرد. با انتشار کاريکاتور توهينآميز در روزنامه رسمي دولت حاکم در ويژهنامه بچههاي روز جمعه(22-2-1385) اعتراضات سراسري برعليه اين توهين آشکار آغاز شد. آنچه در آغاز اين اعتراضات قابل تامل است، اين است که اولين اعتراض از کجا شروع شده است هنوز بطور دقيق مشخص نيست، همچنين آغاز اين اعتراض از داخل آذربايجان(نه تهران) است. هرچند بعضياز تحليلگران اعتقاد دارند اين يک سنجشي براي اندازهگيري تحمل آذربايجانيها و تحليل نيروي واکنشي آنها بود ولي آنچه رخ داد آذربايجان را بيش از پيش نسبت به حاکميت فارسمحور بدبين ساخت و باعث احساس جدايي بيشتري بين فارس و تورک شد. قيامهاي پياپي دانشگاهي حکايت از شعلهورشدن تجدريجي خشم ملت آذربايجان بود، فعالان آذربايجاني سعي داشتند اين اعتراضات به سطح شهرها کشيدهشود. فعالين خويي براي روز 30 ام ارديبهشت 1385 بيانيه هاي دعوت به تظاهرات در بين مردم پخش کردهبودند آنچه اهميت داشت حضور مردم در اين تظاهرات بود و جو ترس از تظاهرات خياباني بايد توسط مردم شکسته ميشد و آن اتفاق افتاد. بعد از خوي حضور ميليوني مردم تبريز براي ديگر شهرها روحيهاي مضاعف داد و قيامهاي سراسري ملت آذربايجان بدون وقفه هر در روز در منطقهاي از آذربايجان صورت ميگرفت. شليک عوامل رژيم فارس به مردم بيگناه در شهرهاي تبريز، اروميه، سولدوز و خييوو، شهادت تعدادي از جوانان مبارز آذربايجاني زمينه را براي ادامه انقلابات ملت آذربايجان مهيا کرد. آذربايجان با قيام خود قدرت دولت فارس محور را به چالش کشاند به طوري که بعد از دستگيريهاي گسترده، ملت آذربايجان بيشتر از گذشته براي ادامه جريانات و تظاهرات بر عليه حاکميت فارسمحورآمادگي نشان داد. در سال گذشته هيچ فصلي از سال نبود که رژيم حکومت نظامي را در آذربايجان به اجرا نگذارد؛ در زمان کنگره بابک، اول مهر روز بازگشايي مدارس، بزرگداشت ستارخان( حاکميت خود سعي داشت با اجراي بزرگداشت قهرمانان آذربايجان، ابتکار عمل را از دست مبارزان آذربايجاني بگيرد ولي با تمام توان تبليغاتي خود نتوانست افراد مرکزنشين را بر سر قبر بکشاند ولي در عوض مبارزان آذربايجاني توانستند با وجود جو بسيار امنيتي مراسم سالگرد ستارخان را در کنار قبر شيخ محمد خياباني برگزار کنند که در پايان مراسم به درگيري نيروهاي امنيت رژيم فارس با نيروهاي حرکت ملي آذربايجان منجر شد )، درحين وبعد ازاتمام بازيهاي تيم فوتبال تراکتورسازي تبريز( که رژيم با تمام توان جلوي صعود اين تيم را به دسته برتر گرفت)، روز 21 آذر، عاشروا و تاسوعاي حسيني، 2 اسفند(روز جهاني زبان مادري که در اين روز بيش از 700 نفر دستگير شدند)، سالگرد قتل وعام مردم مظلوم خوجالي و آخرين چهارشنبه سال جو امنيتي و حکومت نظامي اعلام نشدهاي در کل آذربايجان به اجرا گذاشتند و از نيروهاي غير بومي براي سرکوب مردم استفاده کردند. با شروع سال جديد نيز مقاومتهاي ملي آذربايجان شکل جديتري به خود گرفت و چاپ اسکناسهاي 5000 توماني ايجاد فاز جديدي مقاومت ملي ملت آذربايجان در برابر حاکميت فارس سبب شد در پايان بازيهاي تيم فوتبال تراکتورسازي تظاهرات دههزار نفري ملي آذربايجان بر عليه حکميت فاشيست و سيستم فارسمحور انجام ميگرفت و برگزاري سالگرد قيام بزرگ ملت آذربايجان در روزهاي گذشته وجود يک مقاومت ملي ريشهدار که وابسته به هيچ جريان ايدئولوژيک نيست و صرفاَ خواهان تامين منافع ملي آذربايجان ميباشد را به ثبوت ميرساند. در برابر اين حرکت آزادي بخش ملي آذربايجان سکوت مرگبار مطبوعات فارسمحور و مناديان حقوق بشر فارسي، حتي تشويق دولت ميليتار به کشتار دسته جمعي ملت آذربايجان از طرف روشنفکران فارس اين واقعيت را ثابت کرد که سيستم فارس محور ديگر قدرت به پيشراندن جريان آسيميلاسيون ملت آذربايجان را ندارند. براي درک واقعي نيروي ملت آذربايجان، دوستان روشنفکر فارسي بايد بتوانند تعصبات را از خود دور کنند و واقعيات جهان امروز را قبول کنند. آنچه مسلم است يک ملت آگاه را با زور اسلحه و فرهنگ تهاجمي نميتوان آسيميله کرد. قتل و عام ملت آذربايجان[انساني( قتل و عام ملت آذربايجان در سالهاي 1325، 1358)، فرهنگي و زباني) بايد توسط روشنفکران فارس پذيرفته شده و از پيشگاه ملت آذربايجان بعلت اين قتل و عام عذرخواهي کنند. دوستان دموکراسيخواه و روشنفکر فارس بايد بپذيرند که تمامي مرزها قراردادي بوده و هر زمان قابل تغيير ميباشند و نميتوان ديواري بنام مرز کشيد و بزور ملتي را در اسارت نگهداشت تمامي ملتهاي دنيا حق دارند خود چهاچوب مرزهاي ملي را خود تعيين کنند. جريانات فارسگرا تا دير نشده بايد براي اعاده حيصيت انساني خود، اشتباهات گذشته در مورد ملتهاي ممالک محروصه را جبران نمايند تا در آينده بتوانند در منطقه حضور نفرت باري نداشتهباشند. به اميد آزادي براي تمامي بشريت
عباس مرادزاده
|
||
|
|
|
Materiallardan istifadə zamanı qaynağa istinad
vacibdir |