هویت ملی فرزندان مهاجر

 

هايده صنعتی

پنجشنبه 4 دی 1382

مهاجرت بغیر از تغیر مکان، تغیر محیط اجتماعی و فرهنگی هم هست. تمام انسانهایی که اجبارا و یا به میل خود مهاجرت میکنند در واقع کشور و فرهنگ آشنای خود را بسوی محیطی جدید با فرهنگی غریب ترک میکنند.

انسانها در مهاجرت عکس العمل های گوناگون دارند. دنیای غریبه با فرهنگی جدید یکی از مسائل مهم مهاجرت می باشد. برخورد ایرانیان با محیطی که به آن مهاجرت کرده ا اند متفاوت است. در اینجا دو روند وجود دارد :
خانواده هایی که اینجا بیشتر ایرانی باقی میمانند، در خانه حتما به زبان فارسی صحبت میکنند، مراسم عید نوروز و اعیاد دیگر را برگزار میکنند و بیشتر با ایرانیان معاشرت میکنند و فکر و ذکرشان بدور مسائل ایران میگردد و برخی از آنان در زمینه های سیاسی- فرهنگی فعالند، فرزند خود را به کلاس فارسی میفرستند و به ایرانی بودنشان مغرورند.

خانواده هایی هستند که در زندگی روزمره خود بطور وسیعی جذب محیط تازه خود میشوند، زبان کشور میزبان را سریع یاد میگیرند و حتی در خانه به آن زبان صحبت میکنند، درخت کاج کریسمسشان رفته رفته بزرگتر و سفره هفت سینشان کوچکتر میشود.
بچه هایی که در این خانواده ها بزرگ میشوند اکثر نمی توانند به زبان مادری صحبت کنند.

مشکلات روانی- اجتماعی این گونه افراد و مسئله هویت ملی مسئله قابل توجهی است اما صحبت ما امروز در مورد دسته اول و وضعیت کودکان و نوجوانان ای خانواده هاست.

بسیاری از ایرانیان مهاجر و پناهنده مجبور به ترک وطن شده اند و هزاران کودک این خانواده ها در کشورهای غیر وطن خودشان بزرگ میشوند و پدران و مادران علاوه هزارو یک مشکل مربوط به زندگی در غربت با مسئله هویت ملی فرزندان و مشکل دو فرهنگی شدن آنها روبرو هستند.
بچه های ما در خارج از ایران زندگی دوگانه ای دارند. دنیای حسی آنها در این محیط شکل میگیرد و پرورش مییابد. آنچه که میبینند و آنچه که میشنوند و بوهایی که با آنها آشنا میشوند و همچنین حس پوستیشان همه متاثر از محیط غیر ایرانی میباشد.
اما دنیای عاطفیشان بیشتر با محیط ایرانی عجین میشود زیرا که در خانواده ایرانی بزرگ میشوند، زبانشان هم دوگانه است دنیای مهر و محبت و امنیت خانه زبانش فارسی و دنیای آموزش و بازی زبانش آلمانی است . بجه ها هر چه بزرگتر میشوند و هرچه پیوندشان با خانه و خانواده محدودتر میشود، ارتباطشان در جامعه گسترده تر میگردد و بعد نیمه زندگی آلمانیشان سنگین تر میشود و با این زندگی دوگانه صاحب هویتی دوگانه نیز میگردند.
آنها ایرانی هستند و نامشان ایرانیست ولی از سوی دیگر به زبان آلمانی تکلم میکنند و دنیای تخیلاتشان ، آموزش فرهنگیشان و حتی خواب دیدنشان به زبان آلمانیست همچنین زبان عشقشان آلمانیست .

آیا درست است که تنها بر وجه ایرانی بودن آنها که به خود ما نزدیکتر است تأکید کنیم و وجه دیگر را به فراموشی بسپاریم ؟

ما به این بچه ها میگوییم که ایرانی هستند اما ایران برای آنها فقط یک واژه ای است خالی از تصوری ، حسی و یا خاطره ای . انسی و الفتی با آن ندارند و با کلمه ایران چیزی برایشان تداعی نمیشود و این کودکان و نوجوانان بیگناه بواسطه خانواده هایشان ایرانی هستند نه بواسطه تجربیات شخصی خودشان.
بنابراین ما به آنها هویتی را القا میکنیم که نیمه کاره است و آنها تکیه گاه محکمی برای رشد شخصیت و شکوفایی روحشان ندارند.
این دوگانگی و تضاد را من در اکثر کودکان و نوجوانانی که بر اثر مشکلات روحی روانی به من ارجع داده شده ملاحظه کرده ام.

زندگی این بچه ها بر دو ستون استوار است یک ستون شرقی و یک ستون غربی و ظیفه ما والدین است که این واقعیت را برای تشخص بخشیدن هویت آنها رعایت کنیم.

اما والدین خود گرفتار مشکل بزرگ حفظ هرهنگ ، هویت و ملیت خود هستند. مهاجر بطور کلی شدیدا به هویت گذشته جسمی و روحی خود دلبسته است . آویختگی به یاد وطن و یاد دوستان. مهاجر مدام در حال درگونه شدن است و با سرعت تغیر شکل میدهد. البته نه مثل غنچه ای که باز میشود بلکه مثل گلی که چیده شده می پلاسد و میمیرد.
نا شکیبایی و زود رنجیها، قهر و آشتی، گریه در کوچه های خلوت و کسان را بنام صدا کردن ، مدام در فکر و هوای وطن بودن و پناه بردن به خویشتن خویش که بعد منجر به نفرت از یکدیگر میشود.

چاره چیست؟

مهاجر باید اول به این باور برسد که مهاجرت زندگی جدیدی است که کاملا با زندگی گذشته او متفاوت است. و او اکنون اینجاست با یک جهانٍ غریبه باید سعی کند که این دنیای جدید را بشناسد. باید سعی کند که برای تحمل و تطبیق خود با محیط جدید، سرنوشت خود را به سرنوشت همه انسانهای آگاهی که غربت را تجربه کرده اند، پیوند بزند واز تجربیات آنان استفاده کند. ( کار ما متخصصین با مهاجرین سرگردان این است که آنها را اماده پذیرش دنیای جدید میکنیم ) .

راه درست آموختن اولین قدمش آنستکه به این دنیای تازه آری بگوئیم و با این آری گفتن خود را از نظر روحی آماده کنیم و در عرصه های گوناگون فرهنگی هنری اجتماعی و علمی آنها شرکت کنیم. در این صورت استکه میتوانیم فرزندان خود را بدون تزلزل روحی تربیت کنیم.

هامبورگ هایده صنعتی

 

 

Yazý haqqýnda nəzər veriniz!

 

يازي حاققيندا نظر وئرينيز!