همدلی از همزبانی بهتر است!
مرتضی نگاهی

من بسیار خوشحالم که بحث ما دارد به یک روال منطقی می افتد.
در زمان پهلوی ها، یا دست کم پهلوی دوم که من یادم هست، اختناق بود و خفقان بود و استبداد بود و …. اما زیباترین اثر ترکی هم که حیدربابایه سلام باشد در آن دوران خلق شد. آیریلیق هم در آن زمان خلق شد. سازمین سوزو هم در آن دوران خلق شد، صمد هم در آن دوران اشعاری از شاملو و فروغ و اخوان را در آن دوران به ترکی برگرداند، صدیق هم کلی شعر و مقاله نوشت. خب، البته زندان هم بود و داغ و درفش هم بود. یعنی باید هزینه پرداخت می کردیم. گاه هزینه ها بسیار بالا بود و گاه اصلا به حساب نمی آمد. پاره پاره هم که مجموعه ای بود (صمد بهرنگی گردآوری کرده بود) از اشعار ترکی آذربایجانی در همان ایام نشر شد.

…………………….

حالا که پنجاه رفته و در خواب بودم و شاید تازه می خواهم این چند روزه را دریابم و شاید هم هرگز درنیابم، می بینم که ما هم قصور کردیم. ما هم کوتاهی کردیم. چون زبان ترکی را به عنوان سلاح می خواستیم علیه رژیم دیکتاتوری به کار ببریم و نه به عنوان فرهنگ و زبان مادری … یعنی به نظرم می شد - شاید می شد - چهار نفر ، پنج نفر مثلا از هویدا وقت ملاقات می گرفتند و می رفتند و پیرامون اوضاع تعلیم و تربیت را درمناطق غیر فارس زبان در میان می گذاشتند که چرا بچه ها از درس و مدرسه در آن مناطق گریزان می شوند و از هر چه مشق و معلم هست نفرت پیدا می کنند و …. من مطئنم هستم که ممکن بود گوش شنوایی پیدا بشود. آخوندها و مذهبی ها در تبریز و اردبیل شیواترین اشعار ترکی را در مدح علی و حسین و ابوالفضل و علی اصغر و علی اکبر و دیگر اهالی اهل بیت می سرودند و کسی هم خم به ابرو نمی آورد.
تازه ما در آن زمان کریمی را هم داشتیم که اشعار هجو می سرود و قهوه خانه عاشیقلار را هم داشتیم که ترنم موسیقی و شعر و شاعری بیداد می کرد و حتی میخانه هایی که در همین تهران - یادش بخیر- ساز و آواز ترکی به راه بود و اباذر می خواند و یک ارمنی موسفید کمانچه می زد و آن دیگری تار می زد و من و حسن و مش قربان زار زار گریه می کردیم . میخانهء جلیل (جیلیل میخاناسی) را می گویم در اول لاله زار نو. و چند قدم آنسوتر میخانهء مصطفی پایان بود و باز ترنم نرم موسیقی. آن روزها رفتند…
ما می توانستیم کارها بکنیم. اما نگرش یکسویی یا تمامیت خواه نمی گذاشت چشم ها را بشوییم و جور دیگر ببینیم!
رژیم پهلوی (دوم منظورم است) شاید هشتاد در صد تقصیر داشت و بقیه هم تقصیر بزرگان ما بود و تقصیر خود ما که فقط می خواستیم براندازی بکنیم و سپس آباد کنیم و انقلاب که شد و تبریز هم که بپا خواست و شعارهای ترکی که با ضرباهنگ های زیبا تبریز را لرزاند، آخر سر چیزی نصیبم مان نشد. باد کاشتیم و توفان درو کردیم! (مائوتسه تونگ)
حالا باید از نو شروع کنیم.
که لسانی آزاد شود و شمس تبریز دوباره پا بگیرد و صدای ارومیه دوباره طنین بیندازد و عالم قاسم اوف یک کنسرت دیگر در تبریز بگذارد و اردبیل هم به عنوان قطب زبان ترکی و موسیقی منحصر بفردش در مراکز هنری و جشنواره ها رخ بنماید و عاشیق ها بیداد کنند و حاج قربان سلیمانی در آسمان هنر دنیا همواره بدرخشد که ترکان فقط در آذربایجان نیستند بلکه ترکان خراسان و استان فارس و اراک و حتی اطراف کرمان هم هستند و همدلی باشد بعد همزبانی که رومی فرموده:
همدلی از همزبانی بهتر است!
به امید آن روز…

………………….

 

  negahi.com  

 


 Materiallardan istifadə zamanı qaynağa istinad vacibdir
استفاده از مطالب دورنا با ذكر منبع بلامانع است
www.durna.info | durna@durna.se