امشب بالاخره موفق شدم که به سراب تلفن کنم و با مادرم صحبت کنم. مادرم گفت که ده ها نفر مهمان داریم و همه شان هم چسبیده اند به تلویزیون!
آنگاه فهمیدم که تلویزیون دارد مسابقهء ایران و کرهء شمالی را نمایش می دهد. در حین صحبت بودیم که ناگهان خانه منفجر شد. مادرم گفت گل زدند. پرسیدم کی؟ چطور؟ اما مادرم گفت من چه می دانم. آیدین گوشی را گرفت و گفت ایران دومین گل اش را زد و زنندهء گل هم نکونام بود. گفت که وحید هاشمیان هم اصلا اهل کرب کندی، از روستاهای نزدیک بستان آباد است و گل اول را خود کره ای ها به دروازه وارد کرده اند ولی به نام مهدوی کیا ثبت شده...
چند دقیقه ای تا پایان بازی گزارش لحظه به لحظهء بازی فوتبال ایران و کره را دنبال کردم و از پیروزی ایران شادمان شدم.
رفتم سراغ اینترنت تا بازی را تماشا کنم که ترهات علی لاریجانی را خواندم: ایران حکم تنگهء احد را برای آمریکا پیدا کرده است!! حالا به گمانم تمام اعضای پنتاگون نشسته اند پای نقشه و دنبال احد
OHOD می گردند!
... آی از ملاحسنی خوشم می آید که مرا به سانفرانسیسکویی بودن متهم می کند و من چقدر عاشق این شهرم و چقدر خوشحالم که در این دیارم و در دیار خود نیستم که آلوده است و رنگی از دیار مرا ندارد. همان بهتر که سراب را در دل خود نگاه دارم با "مامی" و "نه کی وار" و "شیدا" و "منه ده وئر سید" و "عیسی بالا" و "قارمانچی موختار" و البته "ساوالان" و "بزگوش" و "شوراخانا" و "آبگرم" و "آوارس" و .... و آن میخانه ای که هرگز جرات نکردم پا به آنجا بگذارم و آن پیر پیرهن چرکینی که نیمه شبان نیز به فریاد ما می رسید و یک پنج سیری (یاریم قاب) بالزام یا عرق مخصوص مراغه را خواب آلود و غرغر کنان در اختیار ما می گذاشت و ...
نشسته ام پشت پنجره و دارم گذر عمر را تماشا می کنم و سیر می کنم در سرابی که در دامنهء ساوالان آرمیده و زنی پشت پنجره نگاهش را به دوردست ها دوخته و شاید مرا می بیند. مادرم را می گویم. زنده باد مادران ما!

مرتضي نگاهي  سايت يولداش

 

 

 

 

www.durna.info       eldeniz@yahoo.com