|
|
|
پاسخي به نوشته ميرمهرداد ميرسنجري
درسايت بازتاب نوشته اي تحت عنوان توطئه واگرايي قومي در ايران، از ديروز تا امروز به قلم فردي به نام مير مهدي مير سنجري که ظاهرا دانشجوي دکتري مطالعات استراتژيک است نوشته شده است و به بررسي مسائل آذربايجان پرداخته است. در آن مقاله به نقد گفته هاي ناشيانه ايشان مي پردازيم. قبل از هر چيزي بيان اين نکته ضروري است که نوشته هايي از اين دست در ايران زياد به چشم مي خورد و اين نوشته اولين نوشته از اين نوع نيست که سعي مي کند با کتمان حقايق به هدف مقدس اتحاد دست پيدا کند. من قبل از جوابگويي به اين نوشته چند نکته را عرض مي کنم و اميدوارم خوانندکان محترم در ذهن خود اين نکته ها را کنکاش بکنند. چند نکته ناريخي :
چند نکته عمومي :
و اما در مورد نوشته مذکور ايشان ابتدا ، براي اثبات بي طرفي و حمايت خود از آذربايجان، به زعم خود از آذربايجاني ها تعريف و تمجيد کرده است " منطقه آذربايجان در طول تاريخ کهن ايران زمين، از دوران جنگهاي باستاني اسکندر تا نبرد سپاهيان ايران و سرداراني همچون «ميلاد» در برابر سربازان رومي، همواره مهمترين و حساسترين نقطه مرزي ايران زمين تلقي ميشده است" همانطور که گفته شده در آن زمانهايي که ايشان ذکر مي کنند کشوري به نام ايران وجود نداشت و در اين منطقه تمدنهاي مختلفي وجود داشتند که در طول تاريخ، آذربايجان سرآمد فرهنگ و مرکز صدور تمدن و فرهنگ بوده است. آذربايجان قبل از آن که کشوري به نام ايران وجود داشته باشد به عنوان هويت و مملکتي مستقل وجود داشت و به تنهايي با بعضي از مملکتها يا امپراطوريهاي ديگر متحد مي شد يا با آنها جنگ مي کرد يا شکست مي خورد. " در عصر دهکده واحد و يکپارچه سازي جهاني، برداشتن مرزهاي فرهنگي ملي و سليقه سازي مشترک از برنامههاي درازمدت قدرتهاي جهاني براي دستيابي به منافع سرشار اقتصادي سياسي آينده است و با اين شرايط، بقا و دوام کشورها و ملتها، نيز تنها در گرو حفظ پايبندي به علايق ميهني و يکپارچگي ملي آنان خواهد بود." همانطور که مي دانيم مرزهاي فرهنگي به تازگي در حال ايجاد شدن هستند(طبق نظريه هانتينگتون) نه در حال برداشته شدن چون هنوز مرزهاي موجود مرزهاي سياسي هستند که بدون دخالت نظر ملتهاي ساکن ايجاد شده اند و با گسترش دانايي و ليبراليسم، مرزهاي سياسي موجود برداشته خواهند شد و يا بي اثر خواهند شد و به جاي آنها مرزبندي هاي فرهنگي ظهور خواهد کرد. شايد منظور ايشان اين بوده است که براي جلوگيري از تشکيل مرزهاي فرهنگي بايد پايبندي به علايق ميهني و يکپارچگي ملي!! را تشويق کرد. " بي ترديد، اصلي ترين عامل تثبيت و استقرار يک نظام سياسي در درجه نخست، تثبيت و تحکيم هويت ملي در راستاي حفظ استقلال و تماميت ارضي آن نظام است. هويت ملي هر کشور، ويژگي خاص خود را دارد که در تعريف شاخصهاي تاريخي اجتماعي ويژه آن کشور ميگنجد. با توجه به اين که اشتراکات تبار، فرهنگ، زبان و تاريخ، مرزهاي تاريخي جغرافيايي دين و... از اجزاي مهم همبستگي ملي ملتهاست، تقويت اين همگرايي و يکپارچگي ملي در تثبيت گسترش اجتماعي يک کشور، از نقش اصلي و محوري برخوردار بوده و بستر اصلي حرکت رو به رشد اجتماعي را فراهم ميکند و تضعيف آن، نه تنها همه برنامههاي اجتماعي بلندمدت و بقاي هويت يک نظام اجتماعي را به چالش خواهد کشيد، بلکه مجموعه ساختار سياسي، استقلال و تماميت ارضي کشور را نيز در معرض تهديد جدي قرار خواهد داد." همان داستان ملت سازي باز هم تکرار مي شود يعني براي بقاي يک کشور بايد ملت سازي کرد. ايشان معلوم نکرده اند که چگونه مي توان يکپارچگي ملي را تقويت کرد. اگر ما يک ملت داشته باشيم آن ملت خود به خود يکپارچه هستند و اگر عوامل بيروني آنها را تجزيه کرده باشد(مانند آلمان) مردم آن ملت بر خلاف خواسته همه جهان خودشان در جهت يکپارچگي ملي تلاش خواهند کرد و هيچ قدرتي هم نمي تواند در مقابل آن ايستادگي بکند. احتمالا توصيه اي که ورجاوند در نامه خود به خاتمي نوشته بود و در آن درخواست کرده بود که کودکان ترکها را پس از تولد از مادرانشان گرفته و به خانواده هاي فارسزبان بدهند تا آنها ترک نشوند!! براي نويسنده به عنوان بهترين روش براي تقويت يکپارچگي ملي باشد " مطالعات پيشينه و تاريخ کهن ايران زمين، اثبات ميکند که در چندين هزار سال، ايرانيان هيچگاه با مسئلهاي به نام بحران قومييا تفرق و جدايي طلبي، رو به رو نبودهاند و اگر اين مسأله رخ ميداد، بي ترديد، هم اکنون از ايران و ايراني چيزي برجاي نميماند" منظقي ترين نتيجه گيري ايشان اين قسمت است زيرا بر اساس منطق در صورتي که از يک فرض اشتباه نتيجه اشتباه ديگري استنتاج بکنيم کل استنتاج ما صحيح است. با توجه به اين که ايران کهني غير از داستانها و افسانه ها در هيچ جاي ديگر وجود ندارد پس، از فرض مطالعه در تاريخ کهن ايران مي توان هر نتيجه اي را گرفت! در تاريخ کهن، در هيچ جاي دنيا مسئله قومي وجود نداشته است چون در آن زمان در همه جاي دنيا، اقوام و مليتهاي مختلف حکومتهاي جداگانه اي داشتند که احتمالا تحت حاکميت يا متحد با يک حکومت يا امپراطوري بزرگتر بودند. مسئله قومي از زمان ايجاد دولتهاي متمرکز پيدا شده است و دولت متمرکز ايران از زمان رضا شاه ايجاد شده است حتي قبل از رضا شاه منطقه تحت حاکميت قاجارها به نام ممالک محروسه ايران شناخته مي شدند. از زمان رضا شاه يعني تشکيل اولين دولت متمرکز در ايران که تاکنون هم ادامه داشته است هيچ برحه اي از تاريخ ايران را نمي توان پيدا کرد که در آن برحه مسئله قومي و استقلال خواهي و احتمال تجزيه وجود نداشته باشد در هشتاد سال گذشته، ايران هميشه درگير مسائل ترکها، کردها، عربها، بلوچها، ترکمنها، لرها و ... بوده است. " پس از قراردادهاي ننگين گلستان ( 1812ميلادي ) و ترکمانچاي ( 1828 ميلادي )، که آغاز جدايي بسياري از سرزمينهاي ايراني به شمار ميرود، هفده شهر مهم ايران، از جمله بادکوبه، گنجه، لنکران و ... در قلمرو امپراتوري روسيه قرار گرفتند و پس از اين بود که روسها در واهمه هرگونه تمايلات ايرانخواهانه، با جعل تاريخ، زبان، خط و بسياري تدابير ديگر، در قطع تمام ارتباطات مردم سرزمين قفقاز از ايران، کوشش بسيار كردند ." صرف نظر از قبول گفته نويسنده در مورد تلاش روسها براي زدودن هويت ترکي آن مناطق( با تغيير پي در پي خط و نامها و سلب استقلال آنها بايد نکته مهمي را به صورت آشکار بيان کرد، تاريخ ايران را به گونه اي بيان مي کنند که خيلي از خواننده ها فکر مي کنند که احتمالا روسيه به ايران حمله کرده است و دولت بي لياقت ايران را شکست داده و ايالات ذکر شده را اشفال کرده و تحت حاکميت خود در آورده است در حالي که با مطالعه بي طرفانه تاريخ مشخص مي شود که اين ايلات به همراه ايلات ديگر ايران (در آن زمان ) حالت نيمه مستقل و خود مختار داشتند و از دهها سال پيش از قراردادهاي ترکمانچاي و گلستان اين ايالتها از تابعيت ايران خارج شده و با روسيه متحد شده بودند که بين سالهاي 1800 تا 1830 حاکمان ايران به منظور توسعه طلبي به دنبال اشغال مجدد اين سرزمينها بودند و شروع کننده جنگها هم حاکمان ايران بودند که شکست خورده و به خواستهاي خود نمي رسند و مجبور مي شوند توافقنامه اي را امضا کرده و تغهد بدهند که هيچ چشمداشتي در آن سرزمينها ندارند همانند داستان صدام و کويت "اينگونه بود که در گام نخست، تغيير نام منطقه قفقاز در دستور کار سردمداران روسيه قرار گرفت؛ منطقهاي که در طول تاريخ کهن ايران، همواره با نامهاي آلبانياي قفقاز، اران و شروان شناخته ميشد و حتي در دوران حکومتگذاري به عنوان PERSIDESKY (منطقه ساکنان ايراني ) معروف بود، در فاصله شکلگيري و استقرار نظام کمونيستي شوروي و با حمايت ناسيوناليستهاي افراطي ترکيه عثماني به نام جمهوري آذربايجان شکل گرفت." اگر با يک تغيير نام ساده، زبان و فرهنگ و دين و عادات و سنت و ... آن مردم در طول 80 سال عوض شده است و شبيه آذربايجاني ها شده است مي تواند درس خوبي براي شما باشد تا شما هم با عوض کردن نامهاي آذربايجاني به نامهاي فارسي فکر بکنيد که در 80 سال، زبان و فرهنگ و ... آذربايجان هم عوض شده و شبيه فارسها خواهد شد ( کاري که کرديد و نتيجه نگذفتيد)
" . حمله به زبان فارسي تحت لواي شعار بيمعناي «پايان فارسيسم»: يکي از برنامههاي واگرايان قومي، تحقير و هجمه همه جانبه و شديد به يکي از مهم ترين ارکان هويت ملي ايراني؛ يعني زبان فارسي تحت لواي شعار بي معناي «پايان فارسيسم» است. فارسي نه يک قوم ويژه، بلکه زباني تاريخي و ملي است که پيوند دهنده اقوام گوناگون تشکيل دهنده ملت ايران اعم از کرد، آذري، لر، بلوچ، گيلکي، خراساني، يزدي، سمناني، بختياري، عرب، بوشهري، دزفولي، مازندراني و... است." ايران يک کشور به مفهوم مدرن است و داراي 70 مليون شهروند است حقوق شهروندي و منافع مشترک تنها عامل پيوند دهنده مليتها و اقوام ساکن در اين کشور هستند. تنها عنصر ملي ايرانيان هم پرچم ايران هست که متعلق به همه ايرانيان است و هيچ چيز ديگري نه قانونا و نه عرفا ملي نيست. فارسي فقط زبان فارسهاست و به اجبار زبان رسمي ايران شده است. هيچ کس به دنبال آن نيست که فارسي را از فارسها بگيرد. هويت طلبان آذربايجان به دنبال آن هستند که به همراه فارسي، زبانهاي ديگر ايران همانند ترکي، عربي، کردي و ... هم به عنوان زبانهاي رسمي کشور اعلام شوند(بيش از80 کشور دنيا داراي 2 يا بيشتر زبان رسمي است) " مصادره قوميچهرههاي تاريخي ايران زمين: مصادره قومي شخصيتهاي تاريخي آذربايجان در جهت تحريک احساسات تفرقه انگيز قومي، از برنامههاي ديگر واگرايان قومي است که هدفي جز نابودي ايران و يکپارچگي سرزمين ما را در سر نميپرورانند. گروههاي نژادپرست پان ترکيست، با اصرار، سعي در ترک معرفي کردن چهره تاريخي بابک را دارند و او را قهرمان انحصاري استقلال ترکهاي دنيا و نه همه ايرانيان، قلمداد ميکنند. اين در حالي است که با مطالعات علميـ تاريخي، درمييابيم کتابهاي تاريخ ابن خلدون، تاريخ گزيده حمدا... مستوفي، مختصر الدول ابن عربي و... که همعصر بابک و يا مدت کوتاهي پس از او به رشته تحرير درآمدهاند، نه تنها کوچکترين اشاره اي به ترک بودن او نکردهاند، بلکه پدر او را يک ايراني از اهالي تيسفون، پايتخت قديميحکومت ساساني معرفي کردهاند." اولا آذربايجاني ها شيفته آزادگي بابک هستند و بابک را به عنوان شخصيت جهاني ظلم ستيزي ميدانند که چندان ربطي به ترک بودن يا نبودن آن ندارد و در هر حالت چون بابک اهل آذربايجان بود و با پشتيباني ملت آذربايجان بر عليه ظلم قيام کرد نماد ظلم ستيزي براي آذربايجاني ها است. ولي نکته اي که بايد توجه بکنيم براي بسياري از شخصيتهاي علمي و ادبي و سياسي باستاني ديگر هم هيچ کسي يا سندي صريحا نگفته است که ايشان فارس يا ترک بوده است و بر اساس قراين و جغرافياي محل زندگي مي توان گفت که متعلق به چه ملتي بوده است. باز هم تکرار مي کنم ترک بودن يا نبودن بابک هيچ چيز جديدي بر هويت و مليت آذربايجاني اظافه نمي کند و آذربايجاني ها بابک را به عنوان الگوي خود براي ايستادگي در مقابل ظلم فرهنگي پذيرفته اند. " مقايسه تفرقهافکنانه توسعه آذربايجان با ديگر نقاط ايران: برخي افراد با اظهارنظرهاي قومي خود، که جز تحريک احساسات مردم، هدفي ندارند، همواره با طرح مسايل تفرقهافکنانه، در پي ايجاد تفرقه و جدايي در ميان اقوام ايراني هستند. اينان عدم توسعه آذربايجان در برابر تعدادي از شهرهاي ايران را مطرح ميکنند، بدون توجه به اين که اگر هم روند توسعه کشور به دليل تحريم اقتصادي و جنگ و... کند بوده است، اين امر جنبه اي عموميداشته و شامل منطقه خاصي نميشده است. در اين جا، اين پرسش مطرح است که آيا آذربايجان به عنوان قطب اقتصادي و صنعت ايران وضعيتي به مراتب بهتر و شکوفاتر از مازندران، گيلان، کهکلويه و بوير احمد، چهارمحال و بختياري، بوشهر، سمنان، لرستان و... ندارند؟" جالب است که ايشان آذربايجان را با تمام مناطق غير فارس نشين ديگر ايران مقايسه مي کند و نتيجه مي گيرد که وضع آذربايجان بهتر است. بله شايد وضع آذربايجان از بعضي از مناطق غير فارس نشين بهتر باشد. ولي تا آنجا که مي دانيم صنعت آذربايجان قبل از تشکيل حکومت متمرکز دهها سال جلوتر از صنعت ديگر نقاط ايران بود و همينطور سطح سواد و بهداشت و رفاه و ... در مورد آن شهرهاي گفته شده هم تا آنجايي که مشاهده مي شود حداقل مي توان گفت که ما تا حالا کس از اهالي آن شهرها نديده ايم که براي کار مجبور شود که به شهرهاي آذربايجان بيايد ولي آذربايجاني هاي زيادي هستند که مجبور شده اند براي کار در کارگاهها و کارخانجات به آن شهرها محاجرت بکنند. نکته ديگر اين که در بيشتر شهرهاي ايران بيش از 80% صنايع را دولت ايجاد کرده است و مردم شهرها از آن استفاده کرده اند در حالي که در آذربايجان بيش از 80% کارخانه ها و مراکز صنعتي را مردم ايجاد کرده اند و دولت از آنها ماليات گرفته است.
ايلقار عليپور
|
||
|
|
|
Materiallardan istifadə zamanı qaynağa istinad
vacibdir |