خاورميانه جديد و نژاد پاک آريائي

آيدين پينار

مثال بسيار بدي است، اما چاره‌اي از بيان آن ندارم: در زمانهاي بسيار قديم مردي از دنيا ميرفت، او به نزد شتر خود آمد و از او حلاليت طلبيد. گفت: من تورا بسيار رنجانده‌ام. بارهاي سنگين بر پشتت نهادم، گاه از دستت عصباني شده‌ و تازيانه‌ات زدم. حال زمان جدائي فرا رسيده است و آمده‌ام به پاس سالهاي همراهي و مؤانست در خوشي‌ها و بدي‌ها از تو حلاليت بطلبم. شتر گفت: تو صاحب من بودي و همواره به فکر امنيت، آذوقه و مکان مناسب براي من. از اين روي هر کاري که کرده‌اي از دستت نرنجيده‌ام اما يک کار ترا هر گز نمي‌بخشم. مرد با تعجب پرسيد: آن کار چيست؟ که من آن را به خاطر نمي‌آورم اما براي تو از تازيانه و شلاق هم سخت‌تر بوده است. شتر گفت: تو خود سوار الاغ مي‌شدي و افسار مرا بر پالان آن مي‌بستي، تا من از پشت الاغ به راه خود ادامه بدهم. اين کار ترا هرگز نمي‌توانم ببخشم.

به راستي که انسان افسانه‌ها و قصه‌ها را در کودکي با لذت تمام مي‌شنود و در بزرگي با تلخي تمام به ارزش و محتواي آن‌ها پي‌مي‌برد.

و امروز به عنوان يک ترک آذربايجاني معناي اين قصه و تلخي آن را تا اعماق وجودم حس مي‌کنم.

قصه سردار قادسيه و ناسيوناليسم عرب و نژاد آريائي و هزار و يک شعبده‌بازي و سياه‌کاري در اين قرني که زمستان شرقي‌اش هيچ وقت تمام نمي‌شود تا روسياهي‌ به ذغال بماند....

دولت عليه ممالک محروسه ايران، در اين قرن در دو واريانت سلطاني و روحاني، کنه‌وار به آريايي بودن خود باليد در حالي که جز خون ملتهاي دربند اين مرز و بوم مکيده نمي‌شد.

اين دولت در حالي که در رسانه‌هاي جمعي خود از آريائي بودن کردها سخن مي‌راند و کمک به آنها را از اهم واجبات و به مثابه نوعي واکسن پان ترکيسم در منطقه تلقي مي‌کرد. در اعدام صدام اما قافيه را چنان باخت که هنوز از منگي اين باخت سنگين نگاه  از صفحه شطرنج  خاورميانه نگرفته است.

کردهاي آريايي پاک نژاد! که همواره از مواهب دولت عليه ممالک محروسه ايران برخوردار بودند و با گفتن يک جمله خر رنگ کن تاريخي: «هر کرد که خود را ايراني نداند کرد نيست.» همه شخصيتهاي سياسي ايران از ملي‌مذهبيها تا مقدس‌مآبها را در نشئه اين شطح هم‌سنگ وحي بل فراتر از آن فرو برده بودند، اکنون با ايفاي نقشي ديگر حضرات را در بهت باختي فرو برده‌اند که اگر چه نمي‌تواند پايان تمام بازيها باشد اما بسيار تعيين کننده است.

راه خروج از موقعيت دشواري که کردهاي عراقي در آن قرار دارند،  تنها با سياستهاي بسيار ماهرانه آنهم با استشاره مستشاران غربي امکان پذير است و البته کردها نشان دادند که در اين کار بسيار باتجربه و سنجيده عمل مي‌کنند. وجود تندروهايي از جنس طرفداران صدر نيز کار را بر آنها راحت کرده است.

کردهاي آريايي! که طبعا نبايد جايگاهي در جهان عرب داشته باشند، با درايت و دورانديشي در ماجراي اعدام صدام متحد همدل جهان عرب محسوب شدند و با امضا شدن حکم اعدام صدام توسط مالکي شيعه، اين بار فارسهاي شيعه! در اسم و شيعيان ايران در کل! منفور جهان عرب شدند تا جبهه بندي جديدي عليه ايران در خاورميانه شکل‌ بگيرد. حال آمريکا و جهان عرب و کردها ديواري چنان مهيب در مقابل ايران برافراشته‌اند که يادآور ديوار برلين است.

در اين ميان ايران مي‌توانست به همکاري و دوستي نسبي خود با ترکيه تکيه کند و امکان تنفسي هر چند اندک داشته باشد. اما تکيه بر آرياپرستي و ترک ستيزي و کمک به برادران هم خون و هم نژاد ارمني در ادامه اشغال قره‌باغ اين آبراهه کوچک  را نيز بر روي برادران آريايي ما بسته است. ايران با تکيه بر عنصر آريا پرستي و ترک‌ستيزي به ارمنستان متجاوز کمک کرده بود اما اين کمک دليل ديگري نيز داشت و آن سفارش‌هاي پنهاني کرملين بود که مزد و پاداش ايران را در جريان مسائل هسته‌اي کامل و بي‌نقص ادا کرد و با قرار گرفتن در جبهه غرب به دولتمردان ايران فهمانيد که چه قدر ....

در اين ميان سرنوشت دهها مليون ترک و عرب ايراني بسيار جالب است. ملتي که حکومت مرکزي‌اش براي از بين بردن هويت و زبان او با کردها و ارمني‌ها و روس‌ها پيمان برادري بسته و با ترکيه و جهان عرب گسسته است. حال همه اين هم پيمانان تف بالاسر شده‌اند و دوباره قربانيان اصلي اين ندانم کاريها ملت ترک و عرب خواهند بود.

و چه قدر تلخ است قصه‌اي که در آن افسار شتر را به پالان خر بسته‌ بودند.

 

 

 
 
     

 


 Materiallardan istifadə zamanı qaynağa istinad vacibdir
استفاده از مطالب دورنا با ذكر منبع بلامانع است
www.durna.info | durna@durna.se