![]() |
|
|||
|
دولت های ملی و صف بندی های جهانی • معيار در جهان امروز برای هر کشوری، در همه زمينه های اقتصادی، توان فعاليت در اقتصاد گلوبال است، همانگونه که در آغاز تحول اقتصادهای ملی در سيصد سال پيش، نقاطی که با اقتصاد ملی سر جنگ داشته، و به اقتصاد خود کفای خود ميباليدند، عمرشان سريعأ پايان يافت. • متحدين ما اتحادهای گلوبال نيروهائی است که نه ناسيوناليست های افراطی غربی هستند، و نه واپس گرايان اسلامگرای ماقبل صنعتي، و امثالهم. نيروهای مترقی که در صف بندی برای توسعه گلوبال فراصنعتی قرار دارند، متحدين ما هستند، چه وقتی ما ايران را از اسلامگرايان واپس گرا آزاد ميکنيم، و چه وقتی که به ساختن ايران آينده نگر آغاز کنيم سام قندچی
دوشنبه ۷ ارديیهشت ١٣٨٣ – ٢۶ آوريل ٢٠٠۴ همکاری های اقتصادی، سياسی، علمی، و مالی که از گلوباليسم منتج ميشوند بر مبنای جغرافيا يا هويت ملی نيستند، و موضوعاتی نظير سقوط دلار آمريکا در برابر يورو و دلار کانادا، و يا درآمد سالانه 100 بليونی هند از تکنولوژی های جديد، يا نحوه شرکت کشورهای توليد کننده نفت در اقتصاد جهانی را، نميتوان با پاراديم های فکری گدشته توضيح داد.
من در مقاله ام تحت عنوان يک جهان بينی از سوی شهر مرتدان درباره درک غلط برخی از جريانات چپ از گلوباليسم و مسأله جنگ نوشتم، و اينکه چگونه آنها مخالفت من با جريانات واپس گرا، نظير صدام و جمهوری اسلامی را، به عنوان دفاع از بوش تعبير کرده بودند، نه آنکه درک کنند که من ناسيوناليسم افراطی آمريکا، در برخورد به گلوباليسم را، همانقدر محکوم ميکنم، که جريانات واپس گرا در کشورهای در حال توسعه را.
اما درک غلط از ساختارهای جديد گلوبال فقط مخصوص جريانات چپ نيست.
بسياری از تکنوکراتهای ايران دوران شاه، که اکنون در خارج هستند، و يا تکنوکراتهای ايران در داخل کشور، با آنکه به تحول گلوبال اذعان دارند، در تحليل از نيروبندی های سياسی و اقتصادی جهان در زمان حاضر، مثل سالهای 1900، سعی ميکنند دنبال جريان محور يا متفقين، نظير دوران جنگ جهانی اول و دوم بگردند. حتی برخی از متفکرترين اقتصاد دانان ما، از"آمريكا (بهانضمام كانادا، مكزيك و كشورهای آمريكای لاتين)، اروپا (با گسترش اتحادية اروپا تا روسيه) و آسيا (چين، هند، ژاپن)"* بمثابه بلوک بندی های جديد جهان ياد ميکنند. بنظر من اشکال اين است که با پاراديم گذشته ميخواهيم حال را توضيح دهيم، بدون آنکه خود آگاه باشيم که چگونه گلوباليسم پاراديم را عوض کرده، آنگونه که در جای ديگر نوشته ام.
مثلأ توضيح واقعيت کاهش ارزش دلار در سه سال گذشته، در برابر يورو و دلار کانادا را، نميتوان بر مبنای صف بندی های جغرافيائی توضيح داد. يا اين حقيقت که اکنون هند 100 بليون دلار از تکنولوژيهای جديد درآمد ساليانه دارد را، نميتوان شبيه سرمايه گذاری مستعمراتی سالهای 1900 برای کار ارزان توضيح داد هر چند کار ارزان باعث پيروزی آنها در رقابت برای توليد تکنولوژی های جديد است. به همين شکل نوع شرکت کشورهای توليد کننده نفت در اقتصاد جهانی در زمان ما را نميشود بصورت آنچه استفاده از مواد خام توسط استعمارگران در سالهای 1900 بود توضيح داد هر چند دوباره مسأله مواد خام در اينجا مطرح است.
بنظر من فرماسيون های جديد گلوبال در همه عرصه های زندگی بشر در حال شکل گيری هستند، و در نقاط مختلف نسبت اين ساختارها به ساختارهای ماقبل گلوبال متفاوت است، و به نسبت انکه سياست های دولت يک کشور، در هر زمان، ساختارهای گلوبال را مورد حمله قرار دهد، به پيوند خود با سرمايه جهانی در کشور خود لطمه ميزند، همانگونه که سياستهای اقتصادی ناسيوناليست افراطی دولت بوش در سه سال گذشته در آمريکا، و سياست های اقتصادی واپس گرايانه درهای بسته جمهوری اسلامی در 25 سال گذشته، چنين کرده اند.
بنظر من، خروج سرمايه از آمريکا در سه سال گدشته، باعث پائين آمدن ارزش دلار نسبت به ارزهای اروپائی و دلار کانادا شده است. درست است که پائين آمدن دلار به نوبه خود، کالاهای آمريکائی را در خارج ارزان ميکند، اما تصور آنکه دليل تنزل دلار در اين دوره از طرف دولت بوش بعمد انجام شده، دور از واقعيت است، بويژه با توجه به اين واقعيت که دولت بوش تأکيدش بر تجارت آزاد بوده است.
در واقع ناسيوناليسم افراطی در 3 سال گذشته تمايل وارد کردن سرمايه به آمريکا، از سوی کشورهای ديگر را باعث شده است، و حتی بسياری صاحبان سرمايه خارجي، سرمايه خود را خارج کرده اند. درست است که اگر پروژه های زير بنائی نظير اينترنت سريع در آمريکا انجام شده بود، آن پروژه ها به حجم سرمايه در آمريکا کمک ميکرد، ولی حتی سود حاصل از آن سرمايه گذاری ها، در شرايط دولتی که رابطه اش با گلوباليسم نا مطلوب است، به تقويت اقتصاد آمريکا نمی انجاميد.
معيار در جهان امروز برای هر کشوری، در همه زمينه های اقتصادی، توان فعاليت در اقتصاد گلوبال است، همانگونه که در آغاز تحول اقتصادهای ملی در سيصد سال پيش، نقاطی که با اقتصاد ملی سر جنگ داشته، و به اقتصاد خود کفای خود ميباليدند، عمرشان سريعأ پايان يافت.
امروز وقتی در هند برای تکنولوژی های نوين سرمايه گذاری ميشود، مثل سالهای 1900 نيست. يک شرکت گلوبال که حتی اصلأ آمريکائی ميتواند باشد، و بخاطر کار ارزان در تکنولوژی نو، توليد را در هند مقرون بصرفه يبيند، ممکن است سودش را هم به آمريکا نياورده، و به جای ديگر ببرد. مثلأ دو سال پيش از نظر شرکت سيسکو، پرزيدنت پوتين در روسيه، اقتصاد گلوبال را از آمريکا بهتر ميفهميد، و با ان سمت گيری داشت، در نتيجه انها روسيه پوتين را، بمثابه همکار، به خود نزديک تر ميديدند، تا آمريکای بوش را.
همانگونه که در مقاله چرا رأی به کري، از ديويد باوئر، استراتژيست سرمايه گذاری گلوبال مريل لينچ نقل کردم، "آمريکا بيش از هر زمان ديگری در 50 سال اخير، برای سرمايه، به بقيه جهان وابسته است" و يکسويگی استراتژی بوش، باعث بيگانگی اروپا شده است، و حتی باعث احتراز سرمايه داران نقاط ديگر جهان از سرمايه گذاری در آمريکا شده است. در اقتصاد گلوبال، اينگونه سياست های يکسويه unilateral از سوی هر ملتی مانند شليک کردن به پای خود است. بنظر من دليل اصلی سقوط دلار در برابر يورو و دلار کانادا، اين امر است که سياستمداران آن کشورها در سه سال گذشته، برعکس آمريکا، بيشتر با فرماسيونهای در حال شکل گيری گلوبال همراه بوده اند.
مسأله جنگ با صدام بخودی خود باعث ضعف بوش نيست هرچند حتی در آن زمينه نيز سياست های ناسيوناليست افراطی وی و عدم همکاری وی با نيروهای ديگر جهان، با وجود پيروزی در جنگ، به ضرر وی شد. از نظر نظامی وی بسيار قادر عمل کرده و با حداقل تلفات در عراق پيروز شد. حتی امروز بعد از آنکه نيات واقعی اسلامگرايان شيعی را فهميد، با استخدام ژنرال های سنی صدام، و با طرح مالی عربستان سعودی، رژيم صدام را، بدون خود صدام، بخشأ تجديد سازمان داده است و به اين طريق روياهای جمهوری اسلامی ايران برای ايفای نقشی مانند نقش سوريه در لبنان را نقش بر آب کرده است. ولی هيچکدام از اين پيروزی های نظامی بوش مسأله اصلی اقتصاد گلوبال، که مشاورين اقتصادی وی درک نکرده اند را حل نميکند.
بنظر من انتخاب کری Kerry اين وضع در آمريکا را عوض خواهد کرد. چرا؟
يکی از پشتيبانان کري، بليونر معروف مجارستاني، جرج سوروس George Soros است. جرج سوروس به روشنی گفته است که برای برچيدن دولت بوش از هر پشتيبانی مالی فرو گذار نخواهد کرد. ويژگی سوروس در اين است که وی دقيقأ با پشتيبانی از گلوباليسم، باعث سقوط اتحاد شوروی شد، و طرفداران وی نقش اصلی را در روسيه و کشورهای ديگر اروپای شرقي، پس از سقوط شوروی يافتند. در واقع با وجود داشتن ايدئولوژی کمونيسم، سياست و اقتصاد شوروی چيزی جز يک رژيم اقراطی ملی نبود.
دولت طرفدار گلوباليسم بايستی تکيه خود را بر روی ساختارهای گلوبال گذارد. همانگونه که در زمان شکل گيری ساختارهای ملی در اروپا، دولت شهرهای پيشرو با ساختارهای ملی درحال شکل گيري، سمت گيری کردند، و نه آنکه حصارهای دور خود را تقويت کنند، آنگونه که ديوار برلين سمبل ان بود و فرو ريخت.
به عبارت ديگر، نيروهائی از طرفداران سوروس در آمريکا گرفته، تا نيروهای مشابه در اروپا، هند، يا سنگاپور، و نقاط ديگر دنيا يک جريان گلوبال را تشکيل ميدهند. من از اصطلاح طرفداران سوروس، فقط برای درک بحث استفاده کردم، وگرنه واقعيت اين فرماسيونهای جديد، يک تشکيلات سنتی سياسی يا اقتصادی به رهبری فرد معينی نيست، و اساسأ بصورت شبکه های مختلف اقتصادي، علمي، سياسی، مالی و اتحاديه ای فرماسيونهای جديد گلوبال در دنيای کنونی شکل ميگيرند.
در مقابل، نيروهای واپس گرا نظير صدام و جمهوری اسلامي، و ناسيوناليست های افراطی در امريکا، سوی ديگر کشاکش دوران ما هستند. درک اين کشاکش، به عنوان کشاکش اصلی دنيای کنوني، ميتواند صف بندی های دنيای گلوبال کنونی را آشکار سازد. بخشی از اين فرماسيونهای گلوبال ميتواند از نظر جغرافيائی در اروپا امروز قوی تر باشد، و فردا در آمريکا، و يا هند، اما اساسأ اين صف بندی ها جغرافيائی نيستند.
درک موضوع بالا، برای جنبش سياسی ايران، بسيار مهم است، چرا که اين اشتباه است که کشور معين، يا منطقه معينی را، متحد جنبش ترقی خواهانه خود فرض کنيم. متحد ما تحول گلوباليسم در دنيا است. البته موضوعات عدالت اجتماعی نيز در آن چارجوب، موضوع اصلی عصر ما هستند، که در جای ديگر بجث کردم.
همچنين سخن من به اين معنی نيست، که مثلأ، اگر رهبران جمهوری اسلامی با گلوباليسم باصطلاح همراهی کنند، بشود ايران را مدرن کرد، و تجربه با اسلامگرايان شيعی در عراق، اين واقعيت را بيشتر به ثبوت رسانده است، و من مفصلأ در جای ديگر نوشته ام، که چرا جمهوری اسلامی ايران بايد برود، و کمتر از رفراندوم برای تغيير رژيم، راه ايران بسوی پيشرفت و دموکراسی را نخواهد گشود.
نکته من در اين مقاله اين موضوع است که متحدين ما اتحادهای گلوبال نيروهائی است که نه ناسيوناليست های افراطی غربی هستند، و نه واپس گرايان اسلامگرای ماقبل صنعتي، و امثالهم. نيروهای مترقی که در صف بندی برای توسعه گلوبال فراصنعتی قرار دارند، متحدين ما هستند، چه وقتی ما ايران را از اسلامگرايان واپس گرا آزاد ميکنيم، و چه وقتی که به ساختن ايران آينده نگر آغاز کنيم.
به اميد جمهوری آينده نگر، فدرال، دموکراتيک، و سکولار در ايران
سام قندچی، ناشر و سردبير ايرانسکوپ 7 ارديبهشت 1383 - April 26, 2004
متن بزبان انگليسي http://www.ghandchi.com/326-GlobalLineupsEng.htm
|
||||
![]() |
||||