زنان و ستم مضاعف ملی

توران تبریزلی

 

 

جنبش های اجتماعی:

   جنبش های اجتماعی نتیجه و پاسخی است منطقی و عقلانی به ناعدالتی ها و تبعیضات موجود در جامعه و تلاشی جمعی برای پیشبرد و دستیبابی به اهدافی معین و مشترک خارج از حوزه و قدرت رسمی می باشند.

   جنبشهای اجتماعی خواه ناخواه به جهت ماهیت ساختار شکن و فراقالبی خویش، با اندیشه ها و قدرت های رسمی و حاکم جامعه در تقابل و تناقض نسبی یا کلی بوده و لذا تا رسیدن به قدرت سیاسی لازم جهت پیشبرد اهداف خویش از محدودیت ها و تقابلات سیاسی- اجتماعی گاهاً خشونت آمیز از سوی قدرتها و تفکرات حاکم، مواجهه می گردند.

   از جمله جنبش های فعال و اکتیو معاصر، جنبش های طرفداری از حقوق زنان و جنبشهای ملی(قومی) در سطح جهان و ایران می باشند.این جنبشها در ایران با توجه به ویژگیهای دگماتیسم و استبدادی نظام های حاکم و نیز به جهت ساختار مستقل و فراجناحی خویش، تقابلات و محدودیتهای سخت تر و شدیدتری را تحمل می نمایند.

 

جنبش زنان:

   اگردرگذشته به بهانه ی شرایط خاص زندگی اجتماعی وبرخی باورهای مذهبی جامعه، زنان را مجبوربه تحمل برخی محدودیتها نموده اند امروزه باعنایت به تغییرات کلان زندگی در اجتماعی، شرایط جسمانی- زیستی زنان و دیگردلایل نمی تواند توجیه و علت صحیحی برای اعمال محدودیتها ونابرابریها باشد، لذا اجتماع ها و در نتیجه حاکمیت ها موظف ومجبور به  پرداخت ورعایت حقوق مساوی زنان با مردان بعنوان نصف جمعیت و پتانسیل جوامع میباشند.

   اولین گروههای سازمان یافته برای دفاع ازحقوق زنان بعد ازانقلاب فرانسه درسال    1789شروع به فعالیت نمودند که متاسفانه عکس العمل وجواب مناسبی ازجامعه (مردان)دریافت ننمودند و با اعدام ماری گوز یکی ازرهبران جنبش زنان در سال1793عملا" فعالیتهایشان تعلیق گردید. اما پس ازقوس وکش های فراوان امروزه دربرخی ازکشورهای توسعه یافته زنان تاحدودی به حقوق خویش دست یافته اند، چنانچه دستیابی زنان به پستهای مهم سیاسی و اجتماعی در این کشورها  دلیلی بر این ادعاست. ولیکن دراکثرجوامع هنوزنظام پدرسالاری گذشته بکلی برچیده نگردیده ودرگوشه وکناردنیا مبارزات زنان ادامه دارد.

   درتاریخ جوامع ساکن درفلات ایران با وجود قهرمانان زن فراوان در مبارزات اجتماعی، نمیتوان تاریخ دقیق شروع مبارزات زنان را تعیین نمود، ولی با تاریخ شروع مبارزات دومکراسی و ورود مدرنیته به ایران می توان پیوند داد، که ناشی از ماهیت و اهداف حقیقی دومکراسی  می باشد، اما بدلیل پیاده نگردیدن صحیح دومکراسی در ایران و نیز برداشتهای نادرست و مطلق اکثر عالمان از قوانین و حقوق زنان در اسلام، هنوز جنبش زنان در ایران نتوانسته به اهداف خویش برسد.

   در هر حال جنبش زنان به معنای واقعی و تاثیر گذار در ایران، حرکتی جدید بوده و با وجود نداشتن سازمان و نهادهای رسمی، به فعالیتهای خویش با قدرت ادامه میدهد که تجمع 22 خرداد سال 84 در مقابل دانشگاه تهران از آن جمله می باشد.

 

جنبشهای ملی (قومی):

   با شروع عصر رنسانس و ایجاد فلسفه مدرنیته و تغییر نیازها و شرایط جوامع صنعتی، کم کم مفهوم ملت- کشور به شکل و معنی کنونی تعریف گردیده و ارزشهای ملی جایگزین ارزشهای دینی و مذهبی گردیدند.  جنبشهای ملی نتیجه و نیز پل این پروسه جایگزینی ارزشها و اعتقادات بوده و حاصل آن تجزیه امپراطوریها و کشورها با دولتهای غیر ملی و تشکیل کشورهایی با مفهوم جدید دولت- ملت بوده است.

   در برخی جوامع به جهت شرایط خاص خویش این فرآیند در نتیجه جنبشها دیرتر شروع شده و هنوز نتوانسته اند به اهداف خویش برسند و هنوز در مبارزه و فعالیت می باشند. این جنبشها بر پایه و اساس تفاوتهای زبانی، نژادی(رنگ پوست) و ... ملت خویش با گروه حاکم تعریف گردیده و سعی در رفع هرگونه نابرابری و تبعیضات به جهت تفاوتهای طبیعی خویش با جامعه می باشند.

   جنبش های ملی در ایران نیز جهت ناقص ماندن پروسه مدرنیزاسیون طبیعی (کودتای خارجی رضا خان پهلوی)، دیرتر شروع گردیده  و در کل حرکتهایی اجتماعی جهت رفع تبعیض های ملی (فرهنگی، اقتصادی ...) و بر قراری شرایط و امتیازات برابر و مساوی  می باشند.

 

زنان و ستم مضاعف ملی:

   گاهاً دو یا چند جنبش متفاوت به دلیل ماهیت وجودی خویش و شرایط جامعه در یک مقطع زمانی- مکانی مشترک باهم فعالیت و مبارزه مینمایند. از آن جمله جنبشهای زنان و ملی میباشند که در اکثر موارد باهم فعالیت مینمایند.

   در چنین مواقعی شرایط برای زنان ملل و گروههای قومی تحت ظلم جامعه بسیار پیچیده تر و سخت تر می گردد، زیرا زنان گروههای ملی تحت دو نوع ستم و نابرابری متفاوت قرار میگیرند. ایشان اولاً بدلیل زن بودنشان تحت انواع تبعیضات جنسی ناشی از آن قرار گرفته و جامعه مردسالار پرداخت هرگونه حقوق برابر را برای ایشان دریغ می نماید. ثانیاً به جهت عضویت ایشان در جامعه و ملت تحت استعمار، مجبور به تحمل انواع تبعیضات ملی گروه حاکم می باشند.

   در ایران به دلیل تسلط اعتقاد و اندیشه تک مذهبی- ملتی (یعنی شیعی- فارس) و حاکمیت فرهنگ و باور مردسالاری و فارس گرایی تزریقی قدرتهای بیگانه و نیز منافع برخی گروههای نژاد پرست داخلی، تبعیضات جنسی و ملی(قومی) به فراوانی در جامعه مشاهده می گردد. از طرفی به جهت پیاده نگردیدن کامل دمکراسی واقعی و بر عکس حاکمیت اعتقادات رادیکال و استبدادی تک مذهبی- ملی، شرایط بغرنج تر گردیده و ستم های ملی و جنسی فزونی یافته است.

   زنان در ایران زیر ستم و فشار فرهنگ مردسالاری حاکم شرایط نابرابر و غیر انسانی نامساعدی را طی می نمایند و از حقوق طبیعی و برابر اجتماعی، سیاسی و... برخوردار نمی باشند و مورد انواع تبعیضات و تحقیرها در تمامی عرصه های جامعه قرار داشته و از صدا و سیما گرفته تا آموزش و پرورش، فرهنگ و تفکر مردسالاری پنهان و آشکار، تبلیغ و ترویج می گردد. از طرفی دیگر ملل غیر فارس نیز از هرگونه حقوق ملی خویش محروم بوده و حتی از کوچکترین حقوق طبیعی خویش من الجمله تحصیل به زبان مادری و ملی خویش محروم میباشند و زیر هجوم و استعمار فرهنگی، اقتصادی و ... حاکمیت استبدادی فارس قرار دارند.

 

   تبعیضات و نابرابری های ملی، جنسی، مذهبی و... به شدت در ایران حاکم بوده و هرگونه اعتراض و تظاهراتی با شدت تمام کوبیده و حذف می گردد و روشنفکران بظاهر دمکرات نیز تنها در شعار از این جنبشها حمایت مینمایند، چنانچه در 8 سال دولت خاتمی و همفکرانش با شعارهای دومکراسی و آزادی، هیچ گونه حمایت و توجهی به خواست های جنبش زنان و جنبشهای ملی نگردید.لذا دمکراسی دینی- نژادی مورد اعتقاد روشنفکران! ایرانی یعنی دمکراسی بر پایه فارس گرایی و شیعه گری هیچ گونه کمک عملی و واقعی به رفع تبعیضات ملی و جنسی حاکم نکرده و نمی تواند بکند.

   در چنین شرایطی زنان دیگر ملل ایران، نه تنها بایستی خویش را به جهت زن بودنشان به جامعه ثابت و بقبولانند، بلکه به جهت فارس نبودنشان، بایستی خود را به جامعه تحمیل نمایند. از طرفی زنان دیگر ملل ایران از حداقل امکانات موجود نیز کمترین استفاده و سود را نمی برند، زیرا این امکانات تنها نسبت با فرهنگ ملت فارس ایجاد و عرضه می گردد و فرهنگ و نیازهای دیگر ملل لحاظ نمیگردد. مثلاً:

   O پروژه نهضت سواد آموزی در ایران از بزرگترین پروژه های شکست خورده حاکمیت می باشد. جمعیت زنان بیسواد به جهت فرهنگ غلط پیشینیان مبنی بر نرفتن زنان به مدرسه بیشتر از مردان می باشد، از طرفی با بالا رفتن سن قدرت یادگیری افت شدیدی پیدا می نماید، لذا زنان دیگر ملل عملاً قادر به یادگیری نوشتن و خواندن یک زبان بیگانه(فارسی) نبوده و کلاسهای نهضت سواد آموزی بی فایده بوده و تاثیری بر سطح سواد مناطق غیرفارس ننموده است.

   O صدا و سیما بعنوان حداقل امکانات تفریحی و فرهنگی هیچ گونه سنخیتی با زبان و فرهنگ دیگر ملل ایران و زنان ایشان یعنی بیشترین پتانسیل جهت استفاده از صدا و سیما نداشته لذا زنان دیگر ملل ایران از صداو سیما کاملا بیگانه اند.

   O یکی از جلوه های ستم ملی در عرصه های اقتصادی جامعه می باشد، چنانچه به جهت سرمایه گذاری کلان اقتصادی نابرابر در مناطق فارس نشین، مردان دیگر ملل جهت کسب معاش مجبور به سفرهای چند ماهه از خانه می باشند و این موضوع فشارهای شدید روانی و اجتماعی بر خانواده و بخصوص زنانشان وارد می آورد.

و غیره ..

 

   آری زن غیر فارس در ایران علاوه بر قرار گرفتن تحت فشارهای جنسی مشترک با دیگر زنان، زیر ستم مضاعف خردکننده تری بنام ستم ملی قرار دارد.

   حال در این شرایط  نابرابر و سخت برای زنان غیر فارس، گاهاً پدیده و ستمی دیگر بوقوع می پیوندد، این ستم و ظلم نه از سوی فرهنگ مردسالار حاکم، بلکه از سوی زنان گروه حاکم(فارس) اعمال می گردد.

   زنان فارس حتی  بعضی اعضای جنبش طرفداری از حقوق زنان، تحت تاثیر القائات فرهنگ حاکم و شوونیستی، دانسته یا ندانسته در چرخه ستم و ظلم ملی قرار می گیرند و در حالی که خود زیر سلطه و فرهنگ مرد سالاری قرار دارند به استعمار دیگر ملل کمک می نمایند و جنبش زنان را مقابل جنبش های ملی قرار می دهند. چنانچه این موضوع در تاریخ مبارزات دیگر ملتها نیز مشاهده گردیده و تاثیرات منفی فراوان بجا گذشته است.

   سوجر تروث از آن جمله زنانی است که در دو جبهه جنبش زنان ( کسب حق رای زنان) و جنبش ملی ( ضد بردگی) در آمریکا فعالیت می نموده و سعی در پیوند این دو موضوع با یکدیگر داشته است ولیکن با دشمنی از طرف خواهران سفیدپوست مواجهه گردیده است، چنانچه هنگامی که دریک اجتماع ضد بردگی درایندیانا دردهه ی 1850سخنرانی می نمود مرد سفیدپوستی خطاب به او فریاد زد: "من باورندارم که تو واقعا" زن باشی ! ".واو جهت اثبات زن بودنش علناً سینه های خویش را عریان نمود. ودرسال 1852 وقتی در  آکرون اوهایو در حمایت از حقوق زنان سخنرانی میکرد مورد تمسخر وتوهین زنان سفیدپوست قرارگرفت.ولی او بر این مقاومتها چیره گشت ونقش برجسته ای درآن زمان ایفا نمود (1986(Hooks. ولی زنان غیر سفیدپوست زیادی بودند که نتوانسته بودند براین ستم ها ومشکلات مضاعف غلبه نمایند واز گردونه ی مبارزات خارج شده اند.

   در ایران نیز زنان غیر فارس تحت ستم مضاعف ملی عموماً توان مبارزه در دوجبهه را نداشته واز هر دو یا یکی از عرصه های مبارزه مجبور به خارج شدن میگردند، یعنی زن غیر فارس به جهت شرایط و فشارهای مضاعف وپیچیده موجود درجامعه شکننده تر از زن فارس ومردان بوده است وسریعتر وآسانتر در فرهنگ مرد سالاری وفرهنگ فارس گرایی آسیمیله وذوب میشود.چنانچه امثال خانم شیرین عبادی هویت ملی خویش را فراموش کرده و حتی رودر روی آن قرار میگیرند، در نتیجه جنبش زنان عملا" 65% (جمعیت ملل غیر فارس ) نیرو وپتانسیل خویش را از دست میدهد .

   این تقابلات در کل به نفع دشمن مشترک یعنی حاکمیت استبدادی مرد سالار و فارس گرا تمام شده وحرکت هر دو جنبش را کند تر خواهد نمود و برعکس تفاهم وهمکاری این جنبشها به نفع همدیگر تمام شده ودر پیشبرد اهداف هردو جنبش موثر خواهد افتاد.

   همچنین حرکت های دمکراسی طلب حقیقی نیز با عنایت به پایه های اعتقادی خویش ملزم به حمایت مستقیم از این جنبشها می باشند. چنانچه رهبران حرکت ملی دمکرات آذربایجان در سال 1324 با درک این موضوع، علاوه بر سعی در رفع تبعیضات ملی با ایجاد زمینه های تحصیل به زبان مادری (تورکی) برای ملت آذربایجان، دوشادوش آن برای اولین بار در تاریخ جهان اسلام و ایران حق رای زنان و دیگر حقوق و آزادی های فردی و اجتماعی زنان زا لحاظ نمودند.

 

 

نتیجه:

   زنان دیگر ملل ایران در شرایط بغرنج تر و سخت تری نسبت به زنان فارس زندگی می نمایند، ایشان علاوه بر تحمل نابرابری های جنسی به گناه زن بودنشان مجبور به تحمل ستم های مضاعف ملی به جرم فارس نبودنشان هستند.

   لذا بر عهده و وظیفه هر زن و مرد روشنفکر، آزادی طلب و دمکراتی است، که با درک شرایط سخت زنان دیگر ملل تحت استعمار ایران، علاوه بر فعالیت در عرصه های جنش طرفداری از حقوق زنان در رفع تبعیضات و ستم های ملی ایشان نیز همکاری و کمک لازم را بنمایند.

«به امید برابری و رفع هر نوع تبعیض»

 

توران تبریزلی      15/12/85 تبریز

Email: Turan_Tebrizli@yahoo.com

 

 

 

 

 

 


 Materiallardan istifadə zamanı qaynağa istinad vacibdir
استفاده از مطالب دورنا با ذكر منبع بلامانع است
www.durna.info | durna@durna.se