|
|
|
خبر اول : در شهر ما زنان زيادي هستند که با مردان افغاني ازدواج کرده اند و اکثر آنان در زندگيشان با مشكلات طاقت فرسايي دست به گريبانند. من با يکي از آنان که در نزديکي خانه يكي از دوستان است ، به عنوان خبرنگار انجمن، صحبت کاملا خصوصي داشتم . البته با ترس و لرز بسيار ! چون اگر شوهر آن زن ميفهميد كه با من سر درد دلش باز شده ، او را زير مشت و لگدهاي روزانه اي كه نثارش ميشود از بين ميبرد. او مريم نام دارد و و طبق گفته خودش بيست وچند ساله است، ولي غم واندوه ساليان ، توهين و شكنجه روحي و جسمي ، از جواني و شادابي چيزي برايش باقي نگذاشته است. مريم خانم كمي از خودت بگو : مريم غمگين و مضطرب لب به سخن ميگشاد ، گويي كسي را ميخواهد كه سنگ صبور او باشد و شايد فرياد رسي را مي طلبد ! پدر و مادرم وضع مالي بدي داشتند ، زندگي به خانواده ما بسيار سخت ميگذاشت، دولت هيچ كمكي به پدر پيرم كه به دليل كهولت سن بيكار شده بود نميكرد، مادر بيمار بود و به دليل فقر شديد و عدم تامين مينيمم هاي اقتصادي ، دچار افسرگي گشته بود. مردي افغاني كه در خيابان مرا ديده بود و گويا از فقر خانواده نيز مطلع شده بود، به خانه پدرم آمد و مرا خواستگاري كرد ، نه ببخشيد در واقع خريداري كرد! در اين نقطه بغض، گلوي مريم را فشرد و لحظاتي با سكوت و بغض در گلو مانده اش ، به آسمان نگريست ، ولي گويي رسالتي داشت و بايد غمنامه اش را مي سرود: آره داشتم ميگفتم: پدرم مرا به آن مرد به بهايي اندك فروخت ، البته تقصيري هم نداشت خانواده داشت از هم مي پاشيد حتي شبها لقمه ناني هم براي رفع گرسنگي نداشتيم ، با آن پول ميتوانست مادرم را به دكتر ببرد ، براي ساير خواهر و برادرانم مقداري غذا و پوشاك تهيه كند و تا مدتي مشكلات طاقت فرساي مالي را حل و فصل كند. سرتون رو درد نيارم بالاخره مجبور شدم با آن مرد افغان ازدواج كنم. الان من صاحب دو فرزند هستم، كه آنان هم غم واندوه مادرشان را گويي كه به ارث برده اند، زيرا كه هر روز شاهد داد و فرياد و كتك هايي هستند كه مرا له و لورده كرده است! سپس او دست شكسته اش را نشانم داد و گفت، اينهم از آخرين بلاهايي است كه اين مرد بر سرم آورده و او مرا كنيزي مي بيند كه از بازار برده داري خريداري كرده و ميتواند هر بلايي كه خواست بر سرم بياورد ! تا بحال چندين بار به خانه پدرم رفتهام به پدر و مادرم التماس كرده ام كه مرا از دست اين شكنجه گر نجات دهد و رهايم سازند .ولي آنها مانع ميشوند . از طرفي وقتي مريم بعد از كتكهاي بسيار شوهر افغاني اش را تهديد به طلاق و دادگاه خانواده ميكند ، مرد افغان ميگويد، ما مردان افغان چيزي بنام طلاق گرفتن زن از مرد نداريم، و اگر زني بخواهد از شوهرش طلاق بگيرد به معني خيانت به شوهر بوده و بدين معني است كه دل به مرد ديگري بسته ! در چنين مواردي بايد مرد افغان زني را كه درخواست طلاق داده را سر ببرد و او را از ننگي كه واقع شده يا نشده!! پاك سازد. او به مريم گفته است كه بعد از كشتن تو دست بچه ها را خواهم گرفت و به افغانستان ميبرم! مريم ناله آسا گفت، راستش را بخواهي ديگر تحملم طاق شده ، هر روز و هر شب كتكهاي وحشيانه را بايد در مقابل چشمان وحشت زده كودكانم تحمل كنم، مينيمم امكانات اقتصادي را نيز نداريم، پدر و مادرم هم كه مرا به خانه راه نميدهند، راهي برايم جز خودكشي باقي نمانده است. ولي تنها چيزي كه مرا تا اين نقطه باز داشته ، كودكان معصومم هستند كه ميدانم اگر من نباشم ، آنها نيز به اسارت و بردگي دچار خواهند شد. در اين نقطه به چهره مغموم فرزندانش نگاه كرده و با گريه اي شديد گفت ، شايد تو بتواني صداي بي صداي من و هزاران زن اسيري را كه در اينجا روح و روان و جسمشان به اسارت كشيده شده را به گوش كسي برساني . زناني كه در اين حاكميت ، هيچ فريادرسي ندارند و در تنهايي و سكوت مجبور به تحمل شكنجه هاي روحي و جسمي و يا در نهايت خودكشي هستند. ازاو جدا شدم درحالي كه گويي لبانم به هم دوخته شده بود و شايد هم ميدانستم اگر كمترين حرفي بزنم ، من نيز مانند مريم ، باران گريه مجالم ندهد و نميخواستم گريه كنم ميخواستم به او بگويم كه قوي باشد و صبور و استقامت كند . به او در آخرين لحظات گفتم: مريم خانم ، خودكشي راه كار درستي نيست و البته سكوت هم همينطور . سعي كن حرفهايت را هر طور شده به گوش همه برساني ، ميدانم كه شايد در اين سراي بي سر و بن، كسي درد و رنجي كه تو و امثال تو متحمل ميشويد را نفهمند و ندانند ولي اينرا بدان كه شرايط تغيير خواهد كرد ، قوي باش و استقامت كن و اين با سكوت و سكون فرق دارد. حتي تو نيز ميتواني شرايط را تغيير بدهي . تو ميتواني. و تو بايد بداني كه علت اصلي فقر پدر و مادرت، علت اينهمه ظلم و ستمي كه در حق تو روا شده است چيزي نيست جز حاكميتي كه مينيمم هاي حقوق اقتصادي و اجتماعي را از تو و خانواده ات دريغ كرده است. و الا كدام پدر و مادري حاضر به فروش فرزند دلبندشان هستند؟ گريه اش قطع شده بود، لبخند عميقي در گوشه لبانش نقش بسته بود، به نقطه اي خيره شد و گويي داشت در روياهايش، روزي را ميديد كه همه چيز تغيير يافته و حاكميت مستبد و زن ستيز كنوني جاي خود را به حاكميتي دمكراتيك و انساني داده است. به اميد آن روز- علي - مشهد
خبر دوم : در اطراف حرم امام رضا و در داخل حرم زنان زيادي هستند که براي صيغه شدن به آنجا ميايند و برايشان فرقي ندارد که يک ساعت باشد يا يک ماه و يا ... و يا آن شخصي که آنان را صيغه ميکند ايراني باشد يا عرب! تازه آنان با عربها بخاطر پول زيادي که دارند بيشتر ميروند . در مشهد و در محله اي به نام الهي که در اطراف مشهد است زناني که مشکل مادي دارند يک منزل در آنجا اجاره ميکنند و در منزلي که اجاره کردند براي كسب در آمد و بقاي خود و كودكانشان، به تن فروشي ميپردازند . در آن محله، فقر به حدي زياد است كه بطور متوسط 80% از خانه هاي اين محله منبع در آمدشان همين كار است. البته اين محله فقط يك نمونه كوچك است و مادرم ميگويد از زمان روي كار آمدن آخوندها ، روز به روز اين محله ها بيشتر ميشود و قريب به 99% آنها هم بخاطر فقر شديد مالي است و زنان نگونبخت كه از تمامي مشاغل دولتي و .... محروم هستند، عملا براي تامين مخارج اوليه خود به اين كار كشيده ميشوند. محلهاي ديگري هم مانند ”محله طلاب” و ”انتهاي آب و برق” و ”گل شهر” و ” نوده” و ” سه راه فردوسي” و غيره .... هم هست كه مردم محروم اين نواحي به توصيه آخوندهاي دين فروش اينكار را براي زنان مباح و حلال دانسته اند و بجاي اينكه براي اين زنان محروم كار و شغل مناسب و آبرومندانه اي ايجاد كنند, آنان را به فروش تنها دارائي شان تشويق ميكنند. اين مناطق همگي از مناطق كم درآمد است . هر انسان آزاده اي كه ذره اي غم و درد مردم محروم، او را منقلب ميكند، اگر اين صحنه ها را ببيند آرزوي مرگ خواهد كرد . نميدانيد چقدر دردناک و غم انگيز است تا خودتان اين صحنه ها را نبينيد نميتوانيد فاجعه اي كه بود و نبود و انسانيت مرد و زن را به نابودي كشانده است را درك كنيد. حكام وقت با اين شيوه و اشاعه فساد و فحشا نه تنها اين زنان نگونبخت را به باد فنا داده اند ، بلكه مردان را نيز به حيواناتي زياده طلب و مردسالار تبديل كرده اند كه به خاطر افزايش اين حس حيواني و تنوع طلبي در بازار ارزان ! ميزان طلاق در خانواده ها بسيار افزايش يافته و مردان به راحتي زنان خود را طلاق ميدهند و يا همسرانشان ديگر حاضر به زندگي با مردي كه هر لحظه به دنبال اميال حيواني خود حركت ميكند نميشوند. در اين بين كودكان زيادي به دليل طلاق پدر و مادر، بي سرپرست شده و خود به خيل افرادي كه به بيراهه و فساد و اعتياد كشيده ميشوند مي پيوندند. اين شرايط ضد انساني روز به روز به خاطر فقر و فلاكت مردم افزايش مي يابد و عملا دولتمردان و كارگزاران نظام نيز مشوق اصلي اين عمل ضد انساني هستند . ببخشيد که در آستانه سال جديد اين جور خبرها را به شما ميدهم اما چيزي است که بايد بدانيد که هر چه شهرها مذهبي تر باشند اين اعمال ضد انساني ، بيشتر است و اين چيزي نيست جز فرهنگ كثيف آخوندي كه در بين مردم اشاعه داده شده است.
خبر سوم : من در روزهاي آخر سال براي تهيه گزارش ، به دادگاههاي خانواده در شهر مشهد رفتم ، و از آنجا کمي اطلاعات در مورد زنان جمع آوري کردم . در اين دادگاه در هر روز براي مشکلات خانواده و اعتياد همسران و گرفتن مهريه تعداد زيادي از خانمها مراجعه ميکنند که آمار آنان در يک روز که من در آنجا بودم اين است : 1. در هر شعبه دادگاه در روز حدود 18 پرونده براي طلاق به علت اعتياد و نداشتن وضع مالي مناسب مراجعه ميشود و در هر روز ميانگين حدود 7 پرونده براي گرفتن مهريه که از آن حدودا 5 نفر از مردان به خاطر نداشتن وضع مالي خوب قادر به پرداخت مهريه نيستند و راهي زندان ميشوند و در هر روز ميانگين 80 نفر براي باطل کردن تمبر براي پرونده هايي که مشکل خانواده دارند که شامل زنان و مردان است باطل ميشود که اين آمار براي من يک فاجعه بود كه در عرض يك روز شاهد چنين آمار و ارقامي بودم . شما حساب ماه و سال آن را بکنيد . در همين رابطه به وسيله زن برادرم با خانمي آشنا شدم ، اين خانم براي گرفتن كمك مالي اندكي از زن برادرم به نزد او آمده بود. او سهيلا نام داشت ، با صورتي رنگ پريده و مغموم. گويي كه غم ساليان در چهره رنگ باخته اش خانه كرده است . وقتي كه فهميدم 24 سال بيشتر ندارد شوكه شدم! ولي به عيان ميشد ديد كه اين غم و اندوه او را ساليان پيرتر كرده است و حالا ديگر گويي رمقي در وجودش باقي نمانده بود . به او گفتم كه من خبرنگار انجمن دفاع از حقوق زنان هستم، ميتواني با من راحت صحبت كني ، انجمن ما صداي تو را به گوش مجامع حقوق بشري ميرساند و از آن گذشته واقعيتهايي كه در اين سرزمين به اسارت گرفته شده ميگذرد را به همگان نشان خواهد داد كه چگونه زنان بي پناه ايران زمين با مشكلات خود بدون هيچ فرياد رسي دست و پنجه نرم ميكنند. وقتي كه من به او قول دادم که به وسيله شما صداي او را به گوش همه خواهم رساند. سهيلا شروع به صحبت كرد : بايد بگم كه معصوميت و سادگي او مرا منقلب كرده بود و اشكهايش بر روي گونه هايش به مانند باراني بهاري بي اختيار باريدن گرفته بود ، سعي كرد خودش را كنترل كند ، نميخواست جلو من گريه كند ولي دست خودش نبود گويي كه كسي را پيدا كرده كه ميتواند كمي از غم هاي نهفته اش را كه حتي به پدر و مادرش هم نميتواند بگويد ، بازگو كند : بهتره كه از زبان خودش بشنويد: من 24 ساله هستم ويك دختر كوچولوي 5 ساله دارم، البته به هركس كه ميگم باورش نميشه و ميگه خيلي سنت بيشتره ولي آقا حق دارند ، آخه بلاهايي كه به سر من آمده را نميدانند ، البته خودم ميدانم كه امثال من خيلي زياد هستند فكر نكنيد كه خودم را ويژه ميكنم، نه ميدانم كه خيلي از من بدتر هم هستند كه به دست اين آخوندهاي از خدا بي خبر پرپر شده اند. شوهر من بخاطر مشکلات مالي به هر کاري دست زد تا بتواند من وبچه رو خوشبخت کنه، اما با تلاش زيادي که کرد باز هم نتوانست که حتي خرج زندگي و اجاره منزلي که در شهر قوچان که در 200 کيلومتري شهر مشهد است را هم در بياورد هيچ جا كار پيدا نميكرد ، او را از كارخانه اخراج كردند چون كارخانه ورشكست شده بود و دولت به كارخانه ها كمك نميكنه كه سر پا بمانند و حتي حقوق سه ماهش رو هم به او ندادند ، البته شوهرم ميگفت تقصير كارخانه دار نبوده ، اين دولته كه بايد به كارخانه ها براي توليد اقتصادي كمك كنه و جنسهاي بنجل را از خارج با قيمت ارزان وارد نكنه تا كارخانه ها ورشكست نشوند و جنسهاي داخلي بجاي جنسهاي بنجل به فروش برسه ولي خب ديگه هر چي ميكشيم از صدقه سر اين آخوندها و آقا زاده هاي مفت خور آنهاست كه وضعيت ما به اين روز افتاده اينرو همه ميدونن. بگذريم، چون شوهرم هر جا رفت كار گيرش نيومد به سرش زد كه به توصيه يكي از دوستاش براي حمل و نقل قاچاق مواد مخدر بره در اولين باري كه اينكار را كرد در پاسگاه بين راه گير افتاد و بعد از دادگاه به 6 سال زندان محکوم شد که از آن 6 سال الان 2 سال حبس را کشيده و من چون او را خيلي دوست دارم راضي به طلاق نشدم و به پاي او صبر کردم و خواهم کرد . من پنج روز پيش براي ملاقات به مشهد آمدم که شوهرم را ببينم اما در زندان به من اجازه ملاقات ندادند و يک نفر که در آنجا کار ميکرد به من گفت که خانم شما برويد پيش حاج آقا که مسئول ملاقات است شايد حاج آقا بتونه مشکل شما را حل کنه. من هم از همه جا بي خبر به نزد اون حاجي كه حج اش توي كمرش بخوره رفتم و او به من گفت که دخترم ! آخر وقت دور ميدان کنار زندان بمان تا ببينم برات چه کار ميتونم بكنم. با حالت مهربوني گفت بايد در مورد شوهرت باهات صحبت كنم ولي اينجا خوب نيست بيا بريم خونه ما اونجا با هم صحبت ميكنيم و مسئله را حل و فصل خواهم كرد. اول كمي فكر كردم نكنه قصد سوئي داره ولي بعد با خودم گفتم اين چه فكريه كه ميكني! او از پدرم هم بزرگتره او ميخواهد مسئله ملاقات با همسرم رو حل كنه ، تازه او حاجيه و تسبيح دستش گرفته و قرآن هم روي ميزش بود . نه نه او اهل اين كارها نيست و حتما او هم زن و بچه دارد و زن او هم به سن و سال مادر من است و.... بالاخره خودم را راضي كردم كه براي حل و فصل مسئله همسرم به خانه او بروم، او مرا سوار ماشين کرد و به منزلش برد در آنجا متوجه شدم كه هيچكس در خانه نيست و به من گفت اگر ميخواهم که با شوهرم ملاقات داشته باشم بايد هر چه که او ميگويد گوش کنم و حتي به من گفت که کاري ميکند تا شوهرم آزاد شود ـ تازه در آنجا بود كه متوجه شدم او از من چه ميخواهد ...... وقتي مقاومت مرا ديد و من به او گفتم به هيچ قيمتي حاضر به چنين كاري نيستم، به من حمله كرد و گفت ، اگه تن به كاري كه ازت ميخواهم ندهي همين جا تو رو ميكشم و شوهرت رو هم در زندان خواهم كشت. و هر چه التماس كردم فايده نداشت و به زور به من تجاوز كرد. دست آخر هم به من گفت حالابه شهر خودت برگرد و اگر از اتفاقي كه برات افتاده براي كسي تعريف كني هم براي خودت گران تمام ميشه و هم براي شوهرت ! او گفت ، ميتواند شوهرم را همين امروز در زندان بکشد من هم که روي برگشتن به خانه مادرم و مادر شوهرم را نداشتم الان چند روز است که در شهر مشهد آواره هستم و گاهي ميخواهم خودم را بکشم اما به خاطر بچه ام نميتوانم چنين کاري را بکنم شما را به خدا صداي مرا به هر کسي که ميتواند برسانيد و بگوييد كه كارگزاران اين نظام همگي فاسد و كثيف هستند به همين دليل هم هست كه مملكت به اين روز در آمده است . بالاخره من او را راضي کردم که به شهر خودش برگردد و زن برادرم از شنيدن اين ماجرا به دست آخوندهاي كثيف و دين فروش ، حالش بهم خورد و چند ساعتي گريه ميکرد . بله ما با چنين حيوانهايي سر و کار داريم که با زنان و نواميس اين ملت در نقاب دين و اسلام چنين کارهايي ميکنند! ولي بالاخره اين همه ظلم و ستم، نميتواند براي هميشه ادامه دار باشد و روزي هم فرا خواهد رسيد كه نوبت مظلومين جامعه خواهد شد و آن روز انتقام همه عواطف پر پر شده ، همه خونهاي به ناحق ريخته شده و همه حقوق پايمال شده را از حلقوم اين جانيان از خدا بيخبر ، باز پس خواهيم گرفت. آري ايمان دارم كه آن روز نزديك است . علي از شهر غم و اندوه - مشهد
انجمن دفاع از حقوق زنان در ايران- مهري اميري- 7 فروردين85 anjomanzananazadeh@yahoo.com http://defaazzanan.blogfa.com/
|
||
|
|
|
Materiallardan istifadə zamanı qaynağa istinad
vacibdir |