|
|
|
نياز ما: جنبش قومي يا ملي؟
با توجه به تجربه چند سال اخير در مورد جريان هاي ملي گرا يا قوم گراي غير فارس و باورهاي فارس گرا، امروز هر شهروند ايراني مي تواند به طور جدي خود را در برابر اين سئوال قرار دهد كه ايران براي عبور از تناقض باورهاي رو به ترك فارس گرا و جريان هاي جاندار غير فارسي بايد چه تمهيدي بيانديشد؟ عدم باور نخبگان و جمع كثيري از مردمان در مقياس بيش از نصف جمعيت كشور به باورهاي ملي گذشته و نقد بنيان كن ايشان بر اين باورها ، قطعا بازسازي نه، بلكه از ريشه سازي "باور ملي" را لازم ساخته است. ايران براي دوام و بقا نياز به اعتنا و اعطاي آزادي هاي محلي به اقوام غير فارس ندارد بلكه با توجه به كميت اين اقوام در مقايسه با يكديگر، همچنين بافت جغرافيايي تركيب اقوام و ملل در ايران و از طرفي رشد باورهاي فارس گريز و مركز گريز، ناچار از تعريف دوباره اصالت هاي ملي است. آنچه ابتدا بايد صورت گيرد تعريف هويتي دوباره از اقوام و ملل ساكن جغرافياي ايران بر اساس واقعيت موجود زباني، فرهنگي و مذهبي ايشان است. در مرحله دوم هر كدام از اين اقوام و ملل با حفظ هويت ملي خود، باور ملي گراي جديدي را در توافق با يكديگر ارائه خواهند كرد. قطعا در اين تعريف عنصر فارس فقط يكي از عناصر است كه بايد بدون ادعاي برتري و حذف ترك ستيزي و عرب ستيزي موجود در فرهنگ مكتوبش حاضر شود. تنها انتظار واقع بينانه فارس گراها هم نمي تواند جز امكان رسميت زبان فارسي به عنوان زبان واسط تنها تا چند سال آينده باشد، و گر نه، هيچ شرط ارجحيت ديگري مقبول ديگران نخواهد بود. با اين نگاه ايران براي حفظ خود به يك جنبش ملي نياز دارد نه قومي. رشد جنبش هاي ملي و قومي و تلاش فارس گراها براي قومي ناميدن حركات ملي گرايانه ملل ايراني جز به تجزيه ايران نمي انجامد. تنها راه جلوگيري از تجزيه (اگر مهم باشد وحدت مملكت) تبديل آنچه در ادبيات رسمي به عنوان حركت ها يا جريان هاي قومي ناميده مي شود به جنبش ملي است، هم در لفظ وهم در عمل. آنچه حركت قومي ناميده مي شود و به واقع هويت طلبي مي كند نتيجه باور و عمل غلط دو نظام قوم گراي پهلوي و جمهوري اسلامي است كه به اشتباه همه ملل و اقوام ايراني را فارس ناميده و غير فارس ها را با اين تفكر در معرض استحاله ملي و هويتي قرار داده است. اينك اين باور نياز به تغيير و عمل ناشي از آن نياز به توقف دارد. عدم داخل كردن عناصر غير فارس ايران به باور ملي و حذف نكردن يگانگي فارسي راهي جز به تجزيه ايران ندارد. به نظر مي رسد چاره اي نيست جز توقف قوم گرايي فارسي و ساختن ملي گرايي واقعي ايران. احاله قوم گرايي فارسي و برخي حركت هاي قومي و همچنين ملي ديگر كه البته چون اولي منفي نيستند و بر پايه ناسيوناليسم مثبت استوارند به ملي گرايي ايراني با تمام عناصر غير شيعي و عناصر ترك، عرب، كرد، بلوچ و توركمن تنها گريز گاه موجود در ايران آبستن عدم ثبات سياسي و برخوردهاي قومي مي باشد.
مالك اوزانلو |
||
|
|
|
Materiallardan istifadə zamanı qaynağa istinad
vacibdir |