وحدت ملی ایران وچالش های آن

(متن سخنرانی یوسف عزیزی بنی طرف در دانشگاه خوارزمی )

 

 اشاره: این سخنرانی که در دانشگاه خوارزمی (تربیت معلم سابق ودانشسرای عالی اسبق) ایراد شد داستانی را پشت سر دارد.

 این دانشگاه اکنون در منطقه حصارک شهرستان کرج واقع است وچون اکثریت دانشجویانش شهرستانی هستند، می توان طیف متنوع ومتکثر جامعه ایرانی را به خوبی در آن مشاهده کرد: دانشجویان فارس، ترک، عرب، کرد، لر، بختیاری، بلوچ، ترکمن ودیگر قومیتها.

 ابتدا قرار بود این سمینار زیر همین عنوان" وحدت ملی وچالش های آن" در روزهای 19 و20 آذر برگزار شود. لذا انجمن علمی تاریخ دانشگاه خوارزمی به این مناسبت دعوت نامه هایی برای آقایان یوسف عزیزی بنی طرف نویسنده عرب خوزستانی، دکتر اردلان رییس جامعه کردهای مقیم مرکز ودکتر کریمی پور مدیر بخش تقسیمات کشوری مجمع تشخیص مصلحت نظام واستاد جغرافی دانشگاه خوارزمی فرستاد. اما پس از حضورآنان دردانشگاه گفته شد که مدیریت وحراست دانشگاه از برگزاری سمینار جلوگیری کرده است. اما دانشجویان ناامید نشدند و در روزهای بعد با برپایی اعتراض هایی توانستند مجوز این سمینار را برای روزهای سوم وچهارم دی بگیرند.

 در روز سوم دی ماه که بنی طرف واردلان وکریمی پور سخنرانی داشتند، گرچه روز تعطیلی بود اما جمعیتی حدود 700 -800 نفر از دانشجویان در تالار دانشگاه حضور داشتند که در حالت رکود فعالیت های علمی وسیاسی دانشگاه ها شگفت انگیز می نمود. این امر نشان می دهد که مساله ملی به تدریج جای خودرا در مجامع دانشجویی و روشنفکری ایران باز کرده است.

 اینک متن سخنرانی یوسف عزیزی بنی طرف و پرسش ها وپاسخ های دانشجویان ونیز قطعه شعر ایشان را می آوریم که به این مناسبت خوانده شد.

        ************************** 

با سلام ودرود به خواهران وبرادران دانشجو واستادان ارجمند وبا سپاس از انجمن علمی گروه تاریخ دانشگاه خوارزمی که این گردهمایی علمی را ترتیب دادند . سپاس از این بابت که یک موضوع مبرم جامعه ایران را در اینجا به بحث گذاشته اید که متاسفانه توسط پاره ای از محافل به شکل تابو درآمده است. من ابتدا سخنانی در باره موضوع بحث خواهم گفت وسپس به پرسشهای شما پاسخ خواهم داد.

من فکر می کنم در باره مقوله " وحدت ملی" باید دو واژه را تعریف کنیم وریشه ها وبنیادهای آن را در نظر بگیریم .

" وحدت" یک واژه عربی و به معنای یگانگی است. "ملی" نیز واژه ای عربی است که از کلمه ملت برمی خیزد. البته ملت در میان مفاهیم سیاسی جامعه ایران یک مفهوم جدید به شمار می رود وتقریبا صد الی صدوبیست سال است که به معنای نوین آن به کار می رود. یعنی قبل از آن، ملت مفهومی دینی داشت. برای تعریف کهن آن می توان به کتاب (الملل والنحل) شهرستانی رجوع کرد.

انقلاب مشروطه وفراگرد ناقص ملت – دولت

تا چند سالی قبل از انقلاب مشروطیت، معنای "ملت" در حقیقت با مفهوم "امت" همسازی داشت ولی از مشروطیت به بعد مفهوم ملت دقیقا در برابر nation قرار داده شد. اصولا پدیده "ملت" زاده روابط جدید سرمایه داری و بر آمدن مدرنیسم در جهان است. nation-state در واقع همان مفهوم حقوقی وبین المللی ملت است که برای اولین بار در دوره مشروطیت مطرح شد. اصولا انقلاب مشروطیت دو وجه عمده داشت: یکی وجه ملی ودیگری وجه دموکراتیک. وجه ملی انقلاب مشروطیت به معنای مشارکت همه لایه ها، طبقات وقومیتهای مختلف ایرانی در آن انقلاب بود. شاید به ندرت کسی به این قضیه چنین نگاه کرده وگفته باشد که درآن انقلاب، مفهوم ملی به معنای  ایرانی چند قومی بود و نه به مفهوم  تک قومی. بدین معنا که در کنار هموطنان فارس، هموطنان ترک آذربایجانی ما نیز - که نقششان بر همگان مشهود است- در انقلاب مشروطیت نقش اساسی ایفا کردند. افزون برآنها، گیلکها، بختیاریها ،ارمنی ها وحتا عربها که در آن هنگام خودمختاری داشتند به نوعی در انقلاب مشروطیت شرکت کردند. درنتیجه باید بگویم که وجه ملی انقلاب مشروطیت یعنی وجه ایرانی آن، به معنای مشارکت اغلب قومیتهای ایرانی است ووجه دموکراتیک آن یعنی مبارزه با استبداد، عدالت خواهی و آزادی خواهی  ونفی تمرکزگرایی در پایتخت. منتها در آن دوران، جامعه چند ملیتی ایران به تنهایی تصمیم گیر نبود و عوامل دیگری نیز بودند که در تصمیم سازیها تاثیر داشتند. لذا استعمار انگلیس، رضاخان را به شیوه ای که شما در تاریخ ایران خوانده اید روی کار آورد. درواقع یکی ازعوامل روی کار آمدن رضاشاه، اردشیر جی ریپورتر از پارسیان وزرتشتیان هند واز اسلام ستیزان وعرب ستیزان بنام تاریخ ایران است. وی که در زمان ناصرالدین شاه به ایران آمد از عوامل درجه یک استعمار انگلیس در هند وسپس در ایران بود. در نتیجه رضا شاه که نه چند ملیتی بودن ایران را قبول داشت ونه به دموکراتیک بودن انقلاب مشروطیت اعتقادی داشت، هر دو وجه انقلاب مشروطیت را زیر پا نهاد و دولت - ملت ابتر وناقصی را پدید آورد. در واقع  nation- state  رضاخانی بر مبنای زور وسرکوب همه خلقها وملل ایران بنیاد نهاده شد. وی از قلع وقمع گیلانیان و عربهای خوزستان شروع کرد تا به بلوچ ها رسید وسپس آذربایجان را قلع وقمع نمود. کردستان وترکمن صحرا نیز از سرکوب های وی بی نصیب نماندند. بنابراین فراگرد صحیح ملت سازی  که با انقلاب مشروطیت آغاز شده بود با دیکتاتوری رضا خان ناقص ماند. در نتیجه ما در حال حاضر باید این پروسه را تکمیل کنیم. جامعه چند ملیتی ایران باید در باز تعریف وبازسازی این nation- state   مشارکت کند زیرا هنوز تکمیل نشده وشکل مدرن وصحیح خودرا پیدا نکرده است.

 هویت ملی، وحدت ملی

 در دوران قبل ازاسلام هویت ملی با پادشاه مشخص می شد یعنی پادشاه نماد هویت ملی  در ایران بود. اصولا ایران از زمان های کهن یعنی از دوران قبل از کوچ اقوام آریایی وپس از آن - در دوره های هخامنشی ، سلوکی وساسانی- همواره یک کشور چند ملیتی بوده و دراین کشورهیچگاه تنها یک ملت یا یک زبان وجود نداشته است. این کشور گاهی از هند تا یونان گسترش داشت و گاهی کوچکتر بود که اکنون و در این لحظه تاریخی به شکل کنونی اش درآمده است. درواقع ملت - چه در مفهوم کهن و چه در معنای نوین آن - یک مفهوم اعتباری است و در طول تاریخ قبض وبسط فراوان داشته اما آن چه حقیقت دارد قومیتهای تشکیل دهنده این ملت هستند یعنی باید فارسی، ترکی، کردی، عربی، بلوچی وترکمنی وجود داشته باشند تا چیزی به نام ملت ایران به وجود آید؛ و در نبود این مولفه ها ما چیزی به نام ملت ایران نخواهیم داشت. مهمترین قضیه وحدت ملی، وجود یک ملت منسجم ویکپارچه است که این البته نیاز به مقدمات وبنیادهایی دارد که در صحبتهایم به آن اشاره خواهم کرد. می خواهم بگویم  که قبل ازاسلام، پادشاه نماد هویت ووحدت ملی به شمار می رفت. بعد ازاسلام، دین (اسلام) این نقش را به عهده گرفت واصولا ایران بخشی از امت اسلام گردید. از دوره صفویه به بعد، مذهب شیعه به نماد هویت ووحدت تبدیل شد که البته زبان فارسی نیز در کنارآن بود اما نقش کم رنگی داشت. در دوره رضا شاه - که هویت ملی شکل نوینی به خود گرفته بود- زبان فارسی در راس نماد دوگانه "فارسی – شیعی " قرار گرفت. وی می کوشید بخش نخست این نماد را با زور سرنیزه به عامل هویت ملی و وحدت ملت- دولت ایران تبدیل کند. رضا شاه درواقع برخلاف دوران پیش از خود کوشید زبان فارسی را بر مذهب شیعه مرجح سازد. اما در واقع هردوی این دو رکن مشخص کننده ملت ایران یا در واقع قومیت حاکم بر ایران بودند. زیرا ملت ایران رکنهای دیگری هم دارد که باید دو رکن یادشده را تکمیل کنند وگرنه تعریف ملت ایران ونمادهای هویتی آن ناقص خواهد بود. مذهب شیعه می تواند در برگیرنده اکثریتی از مردم ایران باشد ولی همه مردم ایران را در بر نمی گیرد. وضع زبان فارسی از آن هم بدتر است زیرا فقط نیمی یا کمتر از نیمی از ملت ایران را پوشش می دهد. لذا برای شکل یابی دولت- ملت ایران یا ملت ایران یا جامعه ایرانی نیاز به تعاریف مدرنی از هویت ملی داریم تا بتوانیم از چالشهایی که درآینده این ملت را تهدید می کند سرفراز بیرون بیاییم .

 مذهب شیعه و زبان فارسی پس از انقلاب بهمن 57 نیز همچنان به عنوان دو پایه یا دو رکن اساسی هویت ملی - که در واقع رکن دوگانه ملت حاکم بود – باقی ماند. البته برتری واولویت به مذهب شیعه داده شد وزبان فارسی در اولویتهای بعدی قرار گرفت وحتی در اوایل انقلاب در مرتبه پایین تری جای گرفت اما به تدریج و به ویژه در سالهای اخیر میان این دورکن، نوعی توازن ایجاد شده است. اکنون برای تعریف هویت ملی ایرانیان، نماد دورکنی به تنهایی جواب نمی دهد یا درواقع از همان دوره رضا شاه جواب نمی داد واغلب به زور سرنیزه از آن به عنوان ملاط بنای ملت- دولت نوین ایران استفاده می شد. اکنون و درعصر جهانی سازی و تعمیم مردم سالاری در سرتاسر جهان این نماد دو رکنی بیش از پیش دچار بحران شده است و نمی تواند گویای هویت ملی همه قومیتها وملل ایرانی باشد. ما در ایران میان 10- 15 ملیون سنی داریم و شمار قومیتهای غیر فارس از پنجاه درصد جمعیت ایران بیشتراست. اگر زمانی آن فرمول کهن می توانست با اجبار به نماد هویت و وحدت ملی بدل شود اکنون این کار مشکل است.  

لذا برای صیانت ازوحدت وانسجام ملی واستمرارآن درآینده باید ارکان ومقومات مدرنی را برای ملت ایران تعریف کنیم که به نظر من بهترین اساس تعریف ملت ایران در دنیای معاصر، قضیه دموکراسی است. یعنی ما باید بر مبنای اصول مردم سالاری وحقوق بشر جامعه چند ملیتی ایران را تعریف کنیم. در نتیجه اگر بخواهیم دولت - ملت را برمبنای رضایت همه قومیتهای ایران باز تعریف کنیم واز مفهوم رضا شاهی وسرکوب گرانه اش دوری جوییم وبه مفهومی مدرن برسیم که خشنودی نسبی اکثریت توده های مردم و ملیت های ایرانی را دربرداشته باشد وآنها را به طرف مفهوم ملت ایران بکشاند و گریز از مرکز را خنثی کند لازم است تعریف ما از ملت ایران برمبنای دموکراسی، حقوق بشر، جامعه مدنی و پلورالیسم صورت گیرد. والبته که دو رکن عمده اسلامیت وایرانیت این ملیتهای مختلف ایرانی را به هم پیوند می دهد. درواقع اسلام چون دین وفرهنگ 98 درصد مردمان این کشوراست می تواند از مذهب شیعه، جامعیت بیشتری داشته باشد. در اینجا اگر بخواهیم وارد جزییات بشویم، دموکراسی و فدرالیسم نقش عمده ای دارند. فدرالیسم درواقع بخشی از حقوق دموکراتیک جامعه چند ملیتی ایران است. به نظر من حتا مفهوم مصالح ملی یا منافع ملی نیز باید باز تعریف شود. زیرا در تعریف مدرن ملت ایران، مصالح ملی را طبق برداشت یک جناح یا یک حزب یا حتی یک قومیت مسلط تعریف نمی کنند. دراینجا مصالح ملی ایران می شود جمع جبری مصالح  قومیتهای فارس وترک وعرب وکرد و ترکمن وبلوچ. دراینجا دیگر نباید قومیتی غالب یا حزبی وابسته به آن ادعا کند که خود به تنهایی تعریف کننده مصالح ملی است. منافع ملی باید باز تعریف شود. اینها مسائلی است که می تواند ما را درآینده نجات بدهد وگرنه امواج مردم سالاری وفدرال خواهی و آگاهی به حقوق ملل واقوام مختلف که تا صد سال پیش فقط در اروپا بود اکنون به اروپای شرقی و از آنجا به جهان اسلام وبه خصوص به خاورمیانه رسیده است. اکنون در عراق صحبت از قانون اساسی دموکراتیک وفدرال می شود، در افغانستان زبان تاجیک که زبان سرکوب شده ای بود در کنار زبان پشتو قرار می گیرد وبه عنوان زبان رسمی شناخته می شود. زبانهای ترکمن و ازبک و بلوچ ونورستانی به عنوان زبانهای رسمی در مناطق خودشان به رسمیت شناخته می شوند. درعراق زبان کردی در کنار زبان عربی، به عنوان دومین زبان رسمی  شناخته می شود؛ گر چه کردهای عراق کمتر از بیست در صد از جمعیت عراق هستند. در قانون اساسی موقت عراق زبان ترکمنی و آشوری وزبان ارمنی – برای حدود دو سه هزار ارمنی عراقی- در مناطق خودشان به رسمیت شناخته شده است. اکنون اگر نیک بنگریم نظام فدرال دراغلب کشورهای دور و برایران معمول است. اصولا ما جای دوری نمی رویم و به آلمان وامریکا وبلژیک وسویس – که همگی نظام فدرال دارند- کاری نداریم. در چهار گوشه ایران، کشورهای عراق و پاکستان و روسیه

و امارات متحده عربی اکنون با نوعی نظام فدرال ادراه می شوند؛ نظامی که می تواند به میزان فراوانی ستم ملی وارد بر ملیتها وقومیتهای هر کشوری را رفع و حقوق دموکراتیک شان را تامین کند.

 من  فکر می کنم مهمترین چالشی که جامعه چند ملیتی ایران با آن روبروست چالش نابرابری قومی است ک البته جناب دکتر اردلان اشاراتی به این قضیه کردند.

 ایران، پرشیا ومفاهیم مختلف قوم وخلق وملت

استاد کریم پور گفتند ایران یک واحد سرزمینی نیست و یک واحد تمدنی است. این را من می پذیرم ولی فقط ایران این ویژگی را ندارد ما در این منطقه سه حوزه تمدنی متداخل داریم که همانا حوزه تمدن ایرانی، حوزه تمدن عربی و حوزه تمدن ترکی است.    هم چنین اقای کریم پورگفتند اینها ملل (ایرانی) نیستند بلکه قوم هستند و باید ازآنها به عنوان قوم یاد کرد که -البته- به نظر من قوم یک مفهوم ارکائیک وقدیمی است و معمولا به مجموعه های انسانی کوچ رو اطلاق می شود مثل قوم مغول یا قوم تاتار وشبیه آن. حداقل در زبان های فارسی وعربی این معنای غیر مدرن از قوم مستفاد می شود. به باور من مفاهیمی چون ملت وقومیت و خلق از غرب گرفته شده اند وما در قبل از مشروطیت و در دوره ناصرالدین شاه این مسایل لغوی را نداشتیم. ملت همانطور که در ابتدای سخنم گفتم یک مفهوم مدرن است وnation  مفهومی است که با مدرنیسم به ایران آمد.

 در عهد فتحعلی شاه، بعد ازشکست نیروهای ایران در برابر ارتش روسیه تزاری، جامعه ایران تکان سختی خورد و تماس های نزدیک با تمدن غرب آغاز شد. به تدریج اندیشه های ناسیونالیستی بین روشنفکران ایرانی مطرح شد که ابتدا به شکل باستانگرایی وتاکید بر زبان فارسی وسره نویسی نمایان گردید. در این جا ملت معنای نوینی پیدا کرد که با مفهوم دینی کهن آن فرق داشت. درنتیجه ما مفهوم ملت ایران را کم کم در ادبیات روشنگران دوره مشروطیت می بینیم. اما افزون بر فارسها، سایر ملیتهای ایرانی نیز به تدریج به آگاهی ملی دست یافتند و در واقع "ملت" ایران مفهومی چند ملیتی پیدا کرد. اصولا تا دهه 1930 عربهای همسایه، ایران را هنوز با نام "الامپراتوریه الفارسیه" می شناختند وغربیها به آن pershia می گفتند. البته عربها بیش از آن که امپراتوری پارس را به کار گیرند در هردوره، ایران را با نام امپراتوی آن دوره می شناختند مانند: امپراتوری صفویه، افشاریه، زندیه وقاجاریه. این امر درباره خود ایرانی ها نیز صدق می کند. 

 دلیل اینکه بعد از مشروطیت واژه ایران تثبیت شد ورسمیت یافت این بود که آگاهی ملتهای غیر فارس محسوس وحضورشان در عرصه انقلاب مشروطیت مشاهده گردید. رضا شاه از همان دهه یادشده به وزارت امور خارجه دستور داد تا نام ایران را - به جای پرشیا- در عرصه بین المللی تثبیت کند .هم اکنون ( سال 1383) ما در ایران حدود 25 الی 30 ملیون ترک، 10 الی 15 ملیون کرد، 4 الی 5 ملیون عرب، 2 الی 3 ملیون بلوچ، و 2 الی 3 ملیون ترکمن داریم . این آمار البته تقریبی است. درواقع از همان دوره انقلاب مشروطیت کثرت قومی ایران مطرح بود ودر همان هنگام به حق گفته شد که ایران یک کشور کثیر المله است. من البته دلیل دارم که هر یک از قومیتهای ایرانی که نام بردم یک ملت هستند .  پیشتر بگویم که اصولا زندگی ما در چهار پنج قرن اخیر تحت تاثیر تمدن غرب بوده است واین مساله از رنسانس اروپا آغازشد. درنتیجه ما آمدیم ملت را دربرابر  nation ، قومیت را در برابرethnocity ، ملیت را در برابر nationality و خلق را در مقابل people  قرار دادیم. در نتیجه همین ادبیات بود که اصطلاح خلق های ایران وملل ایران مطرح گردید. اساسا کثیر المله بودن جامعه ایران حتا قبل از مشروطیت نیز مطرح بود ودرواقع بازتاب عین" ممالک محروسه ایران" در ذهن فعالان سیاسی واجتماعی آن دوران بود که در قانون اساسی مشروطیت به آن اشاره شده است. البته در قانون اساسی جمهوری اسلامی  ایران نیز، به اصطلاح اقوام ایرانی برمی خوریم که به نظر من اصطلاح دقیقی نیست.

 واما چرا اینها هرکدام یک ملت هستند؟ بی گمان هر یک از قومیتهای ایرانی، همه خصوصیات یک ملت را دارا هستند، زیرا از نظر علم جامعه شناسی هر جامعه انسانی که چهار ویژگی زیر را داشته باشد یک  people (خلق یا مردم) یا یکnation  (ملت) بدون دولت است. این جامعه انسانی دارای زبان مشترک، سرزمین مشترک، تاریخ مشترک وفرهنگ مشترک است که فکر می کنم این تعریف در باره همه قومیتهای ایرانی صدق می کند. جمع جبری اینها می شودnation- state  ایران که در تخاطب با ملل دیگر تسامحا ما از اصطلاح ملت ایران استفاده می کنیم که بیشتر کاربرد حقوقی وبین المللی دارد وگرنه صحیح آن همانا ملل یا خلقهای ایران است.

 اقای کریمی پوراشاره کردند که ایرانی بودن فقط زبان فارسی نیست واین درست است.

 از دوره صفویه تاکنون، مذهب شیعه و زبان فارسی دو رکن عمده هویت ایرانی را تشکیل داده اند که درواقع بیشتر بیانگر هویت هموطنان فارس ماهستند تا همه ایرانیان. از سال 1304 به این سو دستگاه رسمی کشور در این هویت دورکنی نقش برتر را به زبان فارسی داد. پس از انقلاب اسلامی 57 ارجحیت دوباره به مذهب شیعه داده شد. اما به نظر می رسد نه زبان فارسی همه ایرانیان را دربر می گیرد و نه مذهب شیعه؛ وبرای"ایرانی بودن" نیاز به تعریف مدرن ونوینی داریم.این تعریف لزوما مذهب شیعه وزبان فارسی را کنار نمی گذارد اما آنها را در ظرف وسیعتری قرار می دهد که ایرانیان غیرشیعی وغیر فارس را نیز دربر بگیرد. ما برای این موضوع نیاز داریم تا مثلا عرب ایرانی را تعریف کنیم و تفاوتش را با عرب کویتی وعرب عراقی وقطری بدانیم؛ کرد ایرانی را تعریف کنیم و تفاوتش را با کرد عراقی و سوری وترکیه ای مشخص کنیم، ترک ایرانی را تعریف کنیم و تفاوتش را با ترک ترکیه مشخص کنیم؛ بلوچ ایرانی را تعریف کنیم و تفاوتش را با بلوچ پاکستانی وافغانستانی مشخص کنیم؛ سپس جای همه اینها- با هویتهای خاص خودشان- را در چهارچوب کشور ایران باز تعریف کنیم و تعریف نوینی از ایرانی وهویت ایرانی به دست دهیم.  به نظر من تعریف دورکنی که تعریفی خاص جامعه پیشامدرن واساس نابرابری های قومی در ایران کنونی است، در آینده ما را با چالشهای حادی روبه رو می سازد. لذا برای ازمیان بردن این نابرابری ها باید تعریف دوباره ای از ایران وایرانی وهویت ایرانی ارایه دهیم.

چالشها در چهارچوب این نابرابریهای ملی قومی جای می گیرند که در واقع به شکلهای اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی وسیاسی نمود پیدا می کنند.

 ظاهرا برخی از دوستان عزیز لر این گردهمایی دلخورشده اند که چرا من از لرها به عنوان یک ملت نام نبردم. باید برای این دوستان دانشجو توضیح دهم که این قومیت ارجمند ازدیر باز واز قرنهای متمادی، همسایگان ما عربها در خوزستان بوده اند. وما مقاطع تاریخی مشترکی با لرها وبختیاریها داشته ایم. 

 من درواقع نمی خواستم به مسایل و جزییات زبانها وگویشهای ایرانی بپردازم وگرنه شکی نیست که گویش ها و زبانهای لری، گیلکی، مازنی، تالشی و.. از مولفه های تشکیل دهنده  فرهنگ ایران هستند. اصولا قوم لر از جنبه فرهنگی دارای وجه بسیار متمایزی است که اساسا با فرهنگ فارسی هم تفاوت دارد. من چون در آن ناحیه زندگی کرده ام ودوستان لر فراوانی داشته ام می دانم که اینها موسیقی، سنتها، آداب و رسوم وعزاداری وتاریخ خاص خود را دارند. اما در حقیقت در باره این که لری زبان هست یا گویش، اختلاف نظر وجود دارد. برخی از پژوهشگران آن را زبان می دانند وبرخی دیگر گویش. اغلب نیز لری را گویشی از زبان کردی دانسته اند. اما بی گمان گیلک ها، لرها وبختیاریها جزء قومیتهای ایران هستند، و من اگر روی آن 5 قومیت ( ترک وکرد وعرب وترکمن وبلوچ) تاکید کرده ام فقط به این دلیل است که  زبانشان - ازنظر صرف ونحو-  با زبان فارسی فرق دارد. ولی باید تاکید کنم که اصولا فرهنگ قوم لر، فرهنگ متمایزی است وویژگیهای خاص خودرا دارد.

 آقای کریمی پور صحبت از فدرالیسم ایرانی کردند؛ البته من هم قبول دارم که ما درایران ویژگی های خاص خودرا داریم، اما باید بگویم که فدرالیسم یک تعریف علمی وقانونی وحقوقی مشخص دارد که مثل سایر نظامها و قوانین جدید از غرب آمده است. ما در ایران قبل از مشروطیت نه استقلال قوا داشتیم ونه قانون اساسی و آموزش وپرورش نوین. همه اینها از غرب آمده و ثمره تمدن جدید است که البته تمدن غرب هم یک تمدن انسانی است. شکی نیست که اساس تمدن در این جا و در شرق پدیدار شده واز اینجا به غرب رفته است. در نتیجه فدرالیسم تعریفی مشخص با معنای حقوقی بین المللی دارد که عام است. یعنی فدرالیسمی که درآمریکا برقراراست در بلژیک وسویس و هند نیز وجود دارد. درواقع فدرالیسم، نظام ومقوله ای عام است که در همه جوامع بشری قابل تطبیق است. والبته در تطبیق فدرالیسم، ویژگیهای بومی هر کشور را نیز در نظر می گیرند. اما این که فکر کنیم فدرالیسمی خاص ایران داریم امری ذهنی و مجرد است. فدرالیسم یک مفهوم عام حقوقی ومدرن است. واصولا مهستان دوره اشکانیان را نمی توان ونباید نوعی فدرالیسم دانست.

 ما قبل ازسال 1300 شمسی، با حکومت شدیدا متمرکز و سانترالیسستی - از نوع پهلوی آن - بیگانه بودیم. در دوره قاجاریه این کشور را ممالک محروسه ایران می نامیدند یعنی این کشور مجموعه ای از چند مملکت بود مثل مملکت کردستان، مملکت عربستان ،مملکت خراسان ،مملکت گیلان.. اینها مجموعه ممالک محروسه ایران را تشکیل می دادند. یعنی ما درایران نوعی فدرالیسم سنتی داشتیم.

 ملت سازی ونقش عوامل بیرونی ودرونی

 رضا شاه به کمک استعمار انگلیس، نظام "ممالک محروسه ایران" را که یک نظام فدرال سنتی بود به نظام " کشور شاهنشاهی ایران" تبدیل کرد که سیستمی شدیدا سانترالیستی بود.

رضاشاه " دولت – ملت" ایران را بر اساس اراده خود واز همه بالاتر برمبنای خواست استعمار انگلیس بنا نهاد ونه برمبنای واقعیتهای قومی وتاریخی این سرزمین.

 البته استمارگران غربی که در ساختن ملت – دولتهای کشورهای مستعمره ونیمه مستعمره نقش داشتند گاهی این کار را برمبنای واقعیت های موجود انجام دادند. نظام فدرالیسمی که انگیسی ها در هند یا پاکستان برجای گذاشتند با تنوع قومی این کشورها همخوانی داشت و مساله ملی را به طور نسبی حل کرد. هم اکنون آمریکا می کوشد این کار را در افغانستان وعراق انجام دهد که البته موفقیتش در این کار مشروط به عوامل بسیاری است. اما انگلیسی ها درایران مشکل بزرگ کشور نوپای اتحاد شوروی را داشتند که آن را تهدید بزرگی برای خود به شمار می آوردند ولذا برخلاف تنوع قومی ووجود فدرالیسم سنتی دوره قاجار، از نظام شدیدا متمرکز رضا شاه پهلوی حمایت کردند و دولت – ملت را در ایران به سود یک قومیت وبه قیمت له شدن سایر قومیت ها شکل دادند. ومی دانیم که شعار آن دیکتاتور ونظریه پردازانش تشکیل کشوری با یک ملت و یک زبان ویک نژاد بود. درواقع پیروزی بلشویکها در شوروی عاملی شد تا انگلیسی ها، حکومتی متمرکز وآهنین را در ایران بر سرکار بیاورند که هم احزاب سیاسی متنوع میراث مشروطیت وهم قومیتهای متنوع میراث تاریخی ایران را سرکوب سازد وفراگرد ناقصی را به نام دولت – ملت در ایران شکل دهد.

 از موارد یادشده پی می بریم که قضیه ملت سازی تنها یک قضیه درونی نیست، بلکه کنش ها وواکنش های بیرونی نیز درفراگرد ملت سازی تاثیر دارد وبه آن سمت وسو می دهد.

 واما دوست عزیز اقای کریمی پور از اصطلاح ملت بنی طرف نام بردند که باید بگویم اصولا ملت در ابتدای پیدایش خود مجموعه ای از قبایل وعشایر است که در هم ادغام می شوند و در فراگرد تاریخ به ملت تبدیل می شوند. در نتیجه ما اسم قبیله بنی طرف را نمی توانیم روی خلق یا ملت بگذاریم، گرچه برخی از ملتها هستند که نام قبایل بزرگ پیشین را یدک می کشند مثل ویلز یا اسکات.

 نیز باید یادآور شوم که فدرالیسم حاکم برایران قبل از 1300 شمسی، فدرالیسم سنتی بود وما اکنون به دنبال فدرالیسم سنتی نیستیم. ما در پی فدرالیسم مدرنی هستیم که در جهان امروز با دموکراسی وجامعه مدنی وحقوق بشرهمسانی وهمخوانی دارد. در نتیجه باز تاکید می کنم که کشورما ایران قبل از اینکه با زور سرنیزه رضا شاه به ایران شاهنشاهی تبدیل شود ممالک محروسه ایران نام داشت و این اسم حقوقی وقانونی کشورما بود.

  پرسش ها وپاسخها

 فرِاگرد ملت سازی در ایران و خرید خوزستان

 س1. آقای بنی طرف شما گفتید که مشروطیت یک دولت – ملت ناقص را در ایران شروع کرده، سوالی که من در این جا دارم این است که آیا ایران اکنون به طرف کامل کردن این نقص گام بر می دارد یا همچنان این قضیه ناقص مانده و بل ناقص تر هم شده وراهکار کامل کردن این نقص چیست؟ 

 ج1. فکر می کنم این دوست عزیز دانشجوبه طور دقیق متوجه صحبت های من نشده است. من گفتم که پروسه یا فراگرد ملت سازی در ایران آغاز درستی داشت واین ناشی از مشارکت اغلب ملل واقوام ایرانی در آن انقلاب بود. اما ابرقدرت مهم آن روزگار یعنی بریطانیا با سرکار آوردن رضا شاه هم یک دیکتاتوری سیاه سیاسی را در این سرزمین برقرارکرد وهم در روند ملت سازی مردمان ایران به سود یک قومیت دخالت کرد که از آن پس یعنی از دوره رضا شاه به بعد غلبه سیاسی و فرهنگی و اقتصادی یافت. گرچه ایران مثل هند مستقیما مستعمره انگلیس نبود اما به طورغیرمستقیم واز طریق واسطه ای به نام اردشیر جی وارد عمل شد. وی از روشنگران ناسیونالیست وافراطی آن دوره، به ویژه میرزا آقاخان کرمانی متأثر بود. گفتنی است که اردشیر جی ریپورتر پدر شاپور جی است که مأموریت پدر را درسرسپردگی به رژیم استبدادی محمد رضا شاه تکمیل کرد. اردشیر جی که از پارسیان هند بود، اندیشه های کاملا پان فارسیستی داشت. وی با روی کار آوردن رضاشاه وبه کمک همفکران ونظریه پردازان ناسیونالیستی چون محمد علی فروغی ومحمود افشار زمینه های سخت افزاری و نرم افزاری سرکوب دیگر قومیت های ایرانی را فراهم کردند.

 من دراین جا فقط به یک مورد تاریخی از مصادره زمین های عرب های بومی اهواز را بیان می کنم که بخشی از عملیات پاکسازی قومی این مردم است. این عنصر پلید یعنی اردشیر جی سعی فراوان به کاربرد تا کتابچه میرزا آقاخان کرمانی را که "خرید عربستان" نام دارد به مرحله اجرا در آورد. میرزا آقاخان این جزوه را - که اکنون به "خرید خوزستان" تغییر عنوان یافته است- در روزگار ناصرالدین شاه تالیف وبه شاه قاجار تقدیم کرد. میرزا آقاخان کرمانی در این جزوه به ناصرالدین شاه پیشنهاد می کند تسهیلاتی برای پارسیان هند فراهم سازد تا آنان زمین های خوزستان را از صاحبان اصلی اش یعنی عرب های ایرانی بخرند. البته شاه قاجار انجام این کار را با وجود فرمانروای آن روز عربستان (خوزستان کنونی) یعنی حاج جابر - پدر شیخ خزعل- دشوار دید چون حاج جابر از ناصرالدین شاه حکم فرمانروایی داشت واحتمالا ناصر الدین شاه اعتقادی به این گونه اندیشه های نژاد پرستانه نداشت. بعد هم انقلاب مشروطیت رخ می دهد، وبه دنبال آن ماموریت اردشیر جی آغاز می شود. وی این طرح را - که طراحش اکنون مرده بود- مناسب می بیند وکمر به اجرای آن می بندد. ریپورتر البته فقط موفق به اجرای یک بخش از این طرح می شود. وی شماری اززردشتیان یزد را تشویق می کند تا خودرا برای این کار آماده سازند. اینان نیز درسال 1304 شرکتی را به نام شرکت مزدیسنان تشکیل می دهند. سهامداران این شرکت غیربومی با ثمن بخس وبه کمک اردشیر جی ریپورتروکارگزاران رضاشاه تمامی ساحل شمال غربی رودخانه کارون - از پل معلق تا قریه سیدخلف- و اطراف آن را به مالکیت خود درمی آورند. بعدها که شهر توسعه یافت نام عربی این منطقه یعنی "سیدعباس" را تغییر دادند ونام " کیان پارس" را برآن گذاشتند. اختلاف این شرکت برسرمالکیت این زمین ها با شهرداری اهواز تا سال گذشته - 1382- ادامه داشت.              

 همین بلاها را کمابیش برسر دیگر ملیتهای ایرانی نیز وارد کردند وقضیه با شدت وضعف تاکنون ادامه دارد. البته در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران اصولی وجود دارد که درصورت اجرا می توانست تا حدی بخشی از این فراگرد ناقص را جبران کند، مثل اجرای اصول 15 و19 قانون اساسی. این وضعیت نامتعادل واین فراگرد ناقص وقتی می تواند متعادل شود که حقوق قومیت های ایرانی به رسمیت شناخته شود. نخبگان این قومیت ها از چند سال پیش کوشش هایی را در این زمینه آغاز کرده اند وبه نظر می رسد با هر گامی که حکومت در جهت تأمین این حقوق بردارد می تواند در رفع این نقص نقش داشته باشد. اما این فراگرد هنگامی به طور نهایی تکمیل می شود که در ایران نظام فدرال برقرار گردد. من فکر می کنم در این حالت نوعی رضایت نسبی در میان این قومیت ها پدیدار می شود که هیچ چیز نمی تواند وحدت آنها را خدشه دار کند.

 س2. جناب استاد بنی طرف؛ به نظر شما آیا اقوام مختلف تمام ویژگی های یک ملت را دارند یاخیر؟ واگر شماقبول دارید که اقوام گوناگون (ایرانی) ملت هستند پس چرا طی تناقض گویی های خود مرتبا می فرمایید نابرابری اقوام؟

 ج2. من فکر می کنم دست کم 6 ملت متمایز و درعین حال متحد را می توان در ایران برشمرد: فارس، ترک، کرد، عرب، بلوچ و ترکمن. هریک از اینها ویژگی های خاص یک ملت (الشعب به عربی و nation به انگلیسی) را دارند. منظور از این ویژگی ها، زبان مشترک، سرزمین مشترک، تاریخ مشترک وفرهنگ و ویژگی های روانی مشترک است. من از نابرابری قومی نام بردم نه نابرابری اقوام. من می توانستم نابرابری ملی را به کار گیرم اما چون این اصطلاح اکنون در زبان فارسی معنای دیگری دارد  از نابرابری قومی استفاده کردم که درواقع همان نابرابری میان قومیت های ایرانی است. درثانی ما که نباید ملا نقطه ای باشیم چون تسامحا می توان از قومیت ها به جای ملل یا از ملت ایران به جای ملل ایران و.. استفاده کرد.

 س3. دکتر بنی طرف؛ فاصله به رسمیت شناختن طوایف واقوام و حقوق آنها در قرآن وتاریخ اسلام با آن چه امروز در جمهوری اسلامی اتخاذ می شود چقدر است؟

 ج3. قبلا بگویم که من دکتر نیستم. و همان طور که درآغاز سخنرانی ام گفتم حقوق اقوام وملل، مسأله نوینی است که مربوط به پیدایش ملت ها در دوران سرمایه داری و ورود مدرنیسم به کشورهای اسلامی است. اما یک اصل کلی در قرآن وجود دارد که در قانون اساسی جمهوری اسلامی نیز به آن اشاره شده است. در این اصل بر تساوی عام "شعوب" یعنی خلق ها و" قبایل" در اسلام تاکید شده است.

 قرآن اشاره ای به این موضوع دارد:" یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر وانثی و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اکرمکم عند الله اتقیکم ان الله علیم خبیر". یعنی ای مردم ما شما را از مرد وزنی آفریدیم وآنگاه شما را به شکل خلق ها و قبایل فراوان در آوردیم تا یکدیگر را بشناسید وبدانید که بزرگوارترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست وخدا کاملا آگاه است (آیه 13 سوره حجرات).

 طبق اصل 15 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران" زبان وخط رسمی ومشترک مردم ایران فارسی است. اسناد ومکاتبات ومتون رسمی وکتب درسی باید با این زبان وخط باشد ولی استفاده از زبان های محلی وقومی در مطبوعات ورسانه های گروهی وتدریس ادبیات آنها در مدارس در کنار زبان فارسی آزاد است".

 آن چه مربوط به زبان فارسی است همه اکنون به شکل کامل اجرا می شود. اما در واقع " زبان های محلی وقومی" و"ادبیات آنها" در مدارس به هیچ وجه تدریس نمی شود. یعنی زبان های ترکی، کردی، عربی، بلوچی وترکمنی، نه در دوره ابتدایی ونه دردوره راهنمایی ونه در دبیرستان تدریس نمی شوند واین نقض مسلم قانون اساسی است اما چون مجریان قانون اساسی از قومیتی هستند که در این زمینه ذینفع نیستند به صرافت اجرای این اصل برنیامده اند بلکه در این راه کارشکنی هم کرده اند و برای توجیه عدم اجرای آن، تفسیرهای عجیب و غریبی را مطرح کرده اند. البته چند واحد زبان عربی در دوره راهنمایی و دبیرستان به خاطر فهم مسایل مذهبی - ونه به خاطر چشم وابروی مردم عرب خوزستان- تدریس می شود. اما فعالان قومیت های غیرفارس در وهله اول بر تدریس زبان وادبیاتشان در مرحله ابتدایی - که مرحله ای اساسی است - تاکید می ورزند.       

 نیز طبق اصل 19 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران " مردم ایران از هر قوم و قبیله که باشند از حقوق مساوی برخوردارند ورنگ ،نژاد، زبان ومانند اینها سبب امتیاز نخواهد بود". ما این نابرابری در حقوق را متاسفانه در میان قومیت ها به عیان می بینیم. این نابرابری هم اقتصادی است، هم فرهنگی و هم سیاسی. شما اگروضع اقتصادی و فرهنگی واجتماعی مناطق اردبیل وآذربایجان و زنجان وکردستان وایلام وسیستان وبلوچستان ومناطق عرب نشین و ترکمن نشین جنوب وشمال کشورمان را با تهران واصفهان ویزد ومشهد مقایسه کنید به آن چه من نابرابری قومی می نامم پی خواهید برد.    

 س4. آقای بنی طرف شما مبنای اسلام و زبان را به دلیل 100% نبودن آن - یعنی چون همه مسلمان نیستند - رد کردید. سپس مبنای طرح را دموکراسی وحقوق بشر قرار دادید. بگذریم که اینها تعریف واحدی ندارند وباز می گذریم که همه اینها قراردادی است ولی در دموکراسی هم اکثریت به اقلیت حاکم خواهد شد؛ بنا براین چه تغییری جز تغییر درنحوه انتخاب اکثریت ایجاد می شود؟

 ج4. اتفاقا برعکس تصور شما من معتقدم فرهنگ اسلامی یکی از ارکان هویت ایرانی است چون بیش از 98 درصد مردم این کشور مسلمان هستند وصحبت من درباره مذهب شیعه و زبان فارسی بود که گفتم چون حدود 15 درصد از مردم ایران سنی هستند و نیز چون زبان مادری بیش از50 درصد ایرانیان فارسی نیست، لذا نمی توان این دو عامل را دو رکن منحصر به فرد یگانگی مردمان ایران قلمداد کنیم. این دو عامل - البته - ممکن است این نقش را درمورد مردم فارس زبان ایفا کنند اما در باره همه ملت ایران، که متشکل از ملل واقوام گوناگون است، صادق نیست. لذا من چون در قرن بیست ویکم زندگی می کنم ومایلم وحدت ملی ایران پایدار بماند می گویم که مبنای وحدت جامعه ایران، دیگرنمی تواند زبان یگانه یا مذهب یگانه باشد بلکه مبنای آن همانا دموکراسی، حقوق بشر، کثرت گرایی و جامعه مدنی است.

بی گمان حافظه نسبتا مشترک تاریخی ووجوه نسبتا مشترک فرهنگی ایرانی – اسلامی چفت وبست این مبنای نوین است.        

 در بقیه سوال، منظور شما را درباره دموکراسی درنیافتم.

 قومیت ها درمنطقه وجهان

 س5. باسلام خدمت جناب آقای بنی طرف؛ باتوجه به این که در قرن 21 هستیم و درسال هایی به سر می بریم که مرزهای جغرافیایی اروپا همگی در حال برچیدن شدن است وشاهد اروپای واحد هستیم، مطرح کردن نام قومیت ها درمقابل هم  ومرزبندی جدید در ایران چه معنایی دارد؟

 ج5. از قضا در اروپا مرزهای جغرافیایی برچیده نشده بلکه این مرزهای سیاسی وفرهنگی و اقتصادی است که برچیده شده اند. یعنی شما کشورهایی دارید به نام آلمان وهلند وفرانسه وبلژیک وایتالیا و.. که دارای مرزهای جغرافیایی مشخص هستند اما دیگر از پاسگاه و گمرگ مرزی وگذرنامه وویزا خبری نیست. اینها از اتحاد اقتصادی وپولی وپارلمانی شروع کردند وروز به روز به اتحاد کامل سیاسی - به مفهوم کنفدرال آن - نزدیک می شوند.      

 ظاهرا دوست دانشجوی ما نمی دانند که اروپای واحد براساس وحدت تحمیلی زبان یا فرهنگ یک ملت غالب صورت نگرفته بلکه اتحاد وهمزیستی کشورها وملت های اروپا داوطلبانه است. درواقع هر کشور اروپایی - اگر کشوری چند ملیتی باشد- مسآله ملی را به طورنسبی در درون خود حل کرده وسپس به اتحادیه اروپا پیوسته است. معنای دیگر این حرف آن است که هرکشوری پس از تأمین حقوق خلق ها و ملیتهای خود شایستگی ورود به اتحادیه اروپا را پیداکرده است. این همان وحدت در عین کثرت است که تجسم عینی پیداکرده ووحدت خشک و خالی وزور مدارانه نیست.

 اتحادیه اروپا عضویت ترکیه را نیز مشروط به تأمین حقوق کردهای آن کشور نموده است.

 لذا درایران نیز اگر خواهان برپایی دولت - ملت حقیقی و وحدت ملی حقیقی - ونه وحدت ملی غیر دموکراتیک ناشی از ترس وزور و سرکوب- هستیم باید از شیوه های نوین کشورداری که امروزه به شکل فدرالیسم تبلور یافته است استفاده کنیم. ما در این زمینه علاوه بر ده ها کشور - تک ملیتی وچند ملیتی- که اکنون به این شیوه اداره می شوند، دارای تجارب کهن ومعاصر تاریخی درایران وامپراتوری اسلامی هستیم.

 درواقع درکشورهای اتحادیه اروپا حتا حقوق مهاجرانی که طی 20 الی 30 سال اخیر به آنجا مهاجرت کرده اند به رسمیت شناخته شده است. در اتحادیه اروپا کسی نگفته که زبان آلمانی اجبارا باید زبان رسمی شود یا زبان فرانسوی . خود من دو ماه پیش در بلژیک بودم و در بروکسل دیدم که دو قومیت مهم بلژیکی یعنی هلندی زبانها وفرانسوی زبانها در بخش عمده بلژیک زندگی می کنند. همه تابلوهای خیابانها ودرواقع همه آموزش وپرورش ورسانه ها وامور اداری به دو زبان هلندی وفرانسوی است و در مناطقی که هلندی ها بیشتر هستند به زبان هلندی و عکس آن درست است. حتا در بخش آلمانی زبان نیز این مساله صدق می کند. در سویس نیز این حالت وبلکه فراتراز آن وجود دارد.  من این مثالها را می آورم تا دانشجویانی که ممکن است این مسایل را ندانند در جریان قرار گیرند. باید توضیح دهم که اتحادیه اروپا بر مبنای تنوع و همزیستی قومی ووحدت در تکثر وتنوع به وجود آمده است. هر قومیتی - ولو کوچک- در مدرسه و دانشگاه به زبان مادری اش درس می خواند وتحصیل می کند. من ملت فیریزی را مثال آوردم که ده هزار نفرند ودرمیان جمعیت 80 ملیون نفری آلمان به زبان قومی خود تحصیل می کنند.

س6. باسلام، سوال از آقای بنی طرف. باتوجه به روند همگرایی منطقه ای در سطح جهان ( پاسیفیک- اروپا- نفتا) شما چه استدلالی برای روند فدرالی کردن ویا فدرالی شدن ایران دارید؟ آیا روند همگرایی ها در سطح منطقه ای درجهان شامل یکرنگی دربعد فرهنگی هم شده است؟

 ج6. من به نوعی در موارد پیشین به پرسش های مشابه پاسخ داده ام. اما باید بگویم که جهان اساسا رو سوی نوعی همگرایی منطقه ای دارد. از کشورهای همکاری های اقتصادی خلیج گرفته تا پاسیفیک و نفتا و اروپا. منتها برخی از این همگرایی ها فقط در سطح اقتصادی است همانند نفتا وپاسیفیک؛ و برخی افزون بر همگرایی اقتصادی رو سوی همگرایی سیاسی نیز دارد که اتحادیه اروپا نمونه بارز آن است. اتحادیه اروپا متشکل از اتحاد کشورهایی است که اغلب آنها دردرون خود داری نظام فدرال هستند. نظیر سویس و بلژیک و آلمان وحتا کشورهایی همچون فرانسه که فدرال نیستند حقوق فرهنگی واداری ملیت هایی نظیر آلزاسی ها، لورنی ها وباسکی ها را به رسمیت شناحته اند. از این رو می بینیم که اتحاد سیاسی اروپا سبب یکرنگی نشده است بلکه این یگانگی برمبنای تنوع قومی و به رسمیت شناختن حقوق قومیت های کوچک وبزرگ درون هر کشور اروپایی صورت  گرفته است.

 س7. جناب آقای بنی طرف، لطفا توضیح دهید: مسآله مسلمانان در فرانسه و کشت وکشتار قومیت ها در پاکستان چیست وآیا در این کشورها دموکراسی و جامعه مدنی وجود دارد؟ مسأله بی غیرتی درعراق دربرابر متجاوزان آیا جامعه مدنی و دموکراسی است؟

 ج7. به نظر می رسد این دوست دانشجوی ما دل پری از دموکراسی وجامعه مدنی دارد.

 گرچه اسلام در فرانسه دومین دین کشور به شمار می رود و اکنون مسأله ممنوعیت حجاب زنان و دختران در مدارس فرانسه در آن جا مطرح هست اما این مسآله فرانسه ربطی به بحث ما درباره وحدت ملی و چالش های آن یا مسآله ملی در ایران و حتا در خارج ندارد.

 درباره کشتار قومیت ها در پاکستان که از آن نام بردید چنین چیزی وجود ندارد و کشتار در میان فرقه های مذهبی و عمدتا میان سنیان متعصب و شیعیان پاکستان است.

 جامعه پاکستان از همان هنگام استقلال به شیوه فدرالی اداره می شود وبه رغم اصکاک هایی که گاهی میان دولت پاکستان وبرخی قومیت های آن کشور پیش می آید اما وضع ملیتها در پاکستان گرچه در سطح هندوستان نیست اما از خیلی از کشورهای همسایه بهتر است. هر ایالت فدرال پاکستان، پارلمان ایالتی و حکومت محلی خاص خودرا دارد. ما این را در ایالت های بلوچستان وسند وپنجاب ودیگر جاها می بینیم.

 من منظور ایشان از بی غیرتی را درعراق نفهمیدم چون درعراق هم گروه های وجود دارند که برای ایجاد عراقی آزاد و مستقل وفدرال ودموکراتیک راه را در مبارزه مسالمت آمیز می بینند و هم کسانی هستند که به مبارزه قهرآمیز از نوع تروریستی آن دست می یازند وهم گروه هایی جنبش مقاومت به راه انداخته اند؛ حال منظور این دوست ما از بی غیرتی کدام گروه های عراقی است؟

 س8. آقای بنی طرف لطف می فرمایید بگویید که در کجای آلمان به غیر از زبان آلمانی، تدریس صورت می گیرد. اگر هم به زبان فرانسه ویا انگلیسی در برلین و مونیخ تدریس می شود این دو زبان در هیچ کجای آلمان صحبت نمی شود وخاص افراد خارجی ساکن در آلمان ومهاجر به آلمان است و گرایش در این کشور برای صحبت وتدریس واحد به زبان آلمانی است.

 ج8. درشمال غرب آلمان ملت کوچکی به نام فیریز زندگی می کند که حدود ده هزار نفر جمعیت دارد. اینان در شمال شرق هلند و جنوب دانمارک نیز زندگی می کنند.

 ده هزار نفر فیریزی نسبت به هشتاد واندی آلمانی عددی نیست اما عظمت کار در به رسمیت شناختن حتا یک ملیت ده هزار نفری است. یعنی مسأله از تدریس زبان فیریزی - که مخلوطی از زبان های هلندی و انگلیسی وآلمانی است- فراتر می رود وبه مرحله به رسمیت شناختن این ملت وزبان آن می رسد. حال این را مقایسه کنید با 25 – 30 ملیون ترک آذربایجانی یا 10-15 ملیون کرد یا 4-5 ملیون عرب ایرانی که از آموزش به زبان های خود محروم هستند، درحالی که قانون اساسی این مملکت این حق را به رسمت شناخته است.

 من خودم در هلند دیدم که برای فرزندان ایرانیان مهاجرمعلم فارسی استخدام کرده اند تا زبان مادری شان را درکنار زبان هلندی بیاموزند. درتابستان 1379 وقتی در منزل یکی از همولایتی های مسجد سلیمانی مهمان بودم دیدم که پدر ومادر با پسر حدودا هجده ساله شان - که در هلند به دنیا آمده بود- به فارسی صحبت می کنند. وقتی پرسیدم که آیا وی فقط براثر صحبت با پدر ومادرش، فارسی را یاد گرفته است گفتند خیر، وی زبان فارسی را در مدرسه هلندی آموخته است. آنان گفتند که اگر درجایی، ده خانواده تقاضای تدریس زبان مادری شان را بکنند دولت هلند این امکان را برای آنان فراهم می سازد. این را مقایسه کنید با وضعی که ما در این جا داریم که نه تنها به زبان مادریمان تحصیل نمی کنیم بلکه درمعرض شدیدترین برنامه های آسیمیلاسیون و یکسان سازی زبانی و فرهنگی هستیم. اساسا هویت ملی ما درمعرض خطر نابودی است. تازه ما مهاجر هم نیستیم بلکه بومی این مرز وبوم هستیم.

 س9. آقای بنی طرف؛ آیا تجربه بالکانیزم عثمانی ویوگسلاوی ابتدا با خودمختاری وبعدها به تجزیه عثمانی انجامید. آیا این درمورد ایران هم صدق می کند؟

 ج9. به نظر من فروپاشی عثمانی براثر خودمختاری نبود، بلکه ستم مضاعف بر ملیت های غیرترک نظیر یونانی ها، آلبانیایی ها، بلغارها وعرب ها باعث آن گردید. به خصوص این ستمگری با قدرت یافتن ترک های جوان در اوایل قرن نوزدهم شدت یافت که باعث واکنش ملل گوناگون امپراتوری عثمانی گردید. در این امپراتوری می کوشیدند به نام دین، بدترین ستم های ملی را بر خلق های آن وارد سازند که با قیام ها و شورش ها و استقلال خواهی های مردمان مختلف این امپراتوری روبه رو شدند. در یوگسلاوی نیز قومیت غالب صرب بدترین و خشن ترین ستم ها را نسبت به کروات ها، مردم مسلمان بوسنی وآلبانی های کوزوو اعمال کرد که اعتراض های شدید بین المللی را در پی داشت. میلوسوویچ رهبر پیشین یوگسلاوی که از ناسیونالیست های افراطی صرب بود هم اکنون به خاطر جنایت هایش علیه خلق های غیر صرب در زندان دادگاه بین المللی لاهه به سر می برد.

 اگر عثمانی ها و صرب های یوگسلاوی حق ملل تحت سلطه خودرا در تعیین سرنوشت خود به رسمیت شناخته بودند ووحشیانه آرمان های ملی آنان را سرکوب نمی کردند شاید گواه وضع کنونی نبودیم. هنوز که هنوز است که جمجمه ها و استخوان های زنان ومردان وکودکان بی گناه مسلمان بوسنیایی و اهالی کوزوو را از زیر خاک بیرون می کشند. این جنایت ها باعث شد که مردم مسلمان بوسنی از یوگسلاوی جدا شوند وگرنه اگر صرب ها حقوق انسانی این ملت ها را به طور کامل به رسمیت می شناختند شاید مسأله  جدایی پیش نمی آمد و یوگسلاوی یکپارچه باقی می ماند.

 بد نیست بدانید که حکومت شووینیست میلوسوویچ حتا آن حقوقی را که حکومت سوسیالیست جوزف بروز تیتو برای این ملت ها تعیین کرده بود لغو کرد. چون هر یک از این ملیت ها در دوران تیتو از خودمختاری برخورار بودند ولغو خودمختاری آنها در عهد پس از فروپاشی، باعث گسترش نارضایتی در میان آنان گردید. بنا براین برخلاف تصور شما، در یوگسلاوی لغو خودمختاری وحقوق ملی نظیر آموزش به زبان مادری که در زمان تیتو معمول بود باعث تجزیه این کشور شد.

 در پایان اجازه دهید این شعر را به همه مردمان میهنم از همه قومیتها تقدیم کنم.

 وای اگر زبان بگشایم

 من، طاووس اهوازی

تو، بلبل تبریزی

او، عقاب کردستان  

من عربم

تو بلوچ وکرد و ترک

همه از سلاله سیمرغ

بالهایش گشوده

                از حویزه تا تفتان

                وزسهند تا تهران

پاهایش - اما – خسته

زبانش فروبسته

ترکم

عربم

بلوچم وترکمن

از دیار گیلان ولرستان

همتی باید تا زبان بگشایم

                 بالها بیارایم

              پرنقش ونگار:

رقص کردی

قالی ترکمن

بیات ترک

قند پارسی

ویزله عربی

وای اگر زبان بگشایم

وتوهم، سفره دل بگشایی

                    به زبانهای وطن

**************************************