|
زمانی که تبریزلی و
الاحوازی همدرد و همصدا می گردند
زمانی که ستونهای
خاک خورده تخت جمشید توسط محافل به ظاهر باستانشناسی غربی صیقل می خوردند تا تبدیل
به پایه های هویت ساختگی برای ملتهای ایران شوند و هنگامی که شمشیر زنگار بسته
داریوش و کوروش توسط حاکمین خادم استعمارگران دوباره تیز می شدند تا زبان ترک و عرب
را کوتاه کنند، شاید روشنفکر مآبان آریایی باور نمی کردند که بتهای آریایی و
هخامنشی روزی ترک خورده و به لرزه درآيند. برای آنها شاید دور از انتظار بود که
دیگر ، ملتهای ایرانی با لالایی آریایی به خواب نروند و افسانه های سرزمین پارس را
دیگر خریداری نباشد. حقیقت این است که قیام هویتهای ملی دور از انتظار نبود ، چراکه
میراث فرهنگی هزاران ساله ملتهای ایرانی را نمی توان با هویت تازه از راه رسیده
آریایی که هیچ اخت و اخوتی با هارمونی فرهنگ طبیعی این ملتها ندارد جایگزین نمود.
برای هویتی که با تکدی از اعماق مفقود و مجهول تاریخ برای ملتهای ایرانی آنهم به
زور شمشیر به ارمغان آورده شود نمی توان دوامی متصور بود.
ملتهای ایرانی دیگر
خسته شده اند از ماکتهای تهوع آور ستونهایی که 80 سال است چون غلطکهایی بی رحمانه
برای له کردن به جنگ هویت ملتهای ایرانی فرستاده می شود. ستونهایی که استقرارش در
2500 سال پیش نیز بدون نابودی ایلام و دیگر تمدنهای ایرانی میسر نبود. برای
انسانهایی که هویت ، حرمت و حقوق سلب شده خود را طلب می کنند روشنفکرمابانی که هنوز
در عصر کوروش و داریوش مدفون هستند ، مضحکه ای بیش نیستند. روشنفکرانی که ساعت خود
را با ساعت رستم تنظیم می کنند، مبنای حقوق بشرشان منشور حقوق بشر کوروش است ،
خونشان به زلالی و قرمزی داریوش است و مرزهایشان را آرش کمانگیر تعیین می کند! و
بیچاره ملتی که روشنفکرش دچار ستون پرستی شده است! در نهایت فلاکت و بدبختی ، از
مشکلات روزش به اعماق تاریخ پناه می برد و تسکین دردهایش را در بین ستونهای
پرسپولیس می جوید. این ملت بیچاره مالیخولیایی که پیشرفت شتابان بشر را نظاره گر
است ، کاری ندارد جز محکوم کردن ترک و عرب و شاهنامه خوانی! دلش خوش است به کشف
قاره آمریکا توسط هخامنشیان و اختراع قالیچه پرنده توسط اجداد باستانیشان!
این به اصطلاح
روشنفکران بر روی کره زمین ، چیزی نمی خواهند ببینند جز گذشته باشکوه عصر آریایی و
هنوز نمی خواهند سپری شدن عصر نژادپرستی و آریاگرایی را باور کنند. وقتی به قدرت می
رسند نیز ملتهای دیگر را چون برده ای می بینند که به زور شمشیر داریوش محکوم به
زندگی در مرزهای تعیین شده توسط آرش کمانگیر هستند. حق و حقوق این ملتها را کتمان
می کنند و گویا این ملتها باید برده ازلی و ابدی آریایی باشند. قلم به دست می گیرند
به تصور اینکه هنوز عصر عصر اقتدار آپارتاید است ، سرنوش ملتها را تعیین می کنند به
تصور اینکه قلمشان شمشیر کوروش است(1). اما غافل از اینکه عصر عصر بیداری و رشد
ملتها است. عصر عصر حق تعیین و انتخاب است. آنچنان ضربه ای از ترک و عرب ، از چپ و
راست (2) و(4) نوش جان می کنند که مبهوت وگیج از شدت ضربه موقعیت خود را در صفحه
سرزمین آریا پنداشته خود گم می کنند و نمی دانند کدام مشت را از تبریز خورده اند و
کدامیک را از اهواز و به یاوه سرایی می پردازند! (3) خشنود از اینکه تبریزی و
اهوازی را به سخن آورده اند! آری تبریزی و اهوازی را نه تنها به سخن در آورده اند
بلکه آنها را به فریاد واداشته اند! فریادی همصدا و همگام! فریادی که دیر یا زود
بتهای متزلزل انحصار گرایی آریایی را بر سر دیوانگانی که خود را برای تعیین سرنوشت
دیگران محق می بینند خراب خواهد کرد. آن زمان که ستونهای پرسپولیس فرو ریخت و
جعلیات تاریخ عیان گشت و هویت ساختگی ایرانی به تاریخ پیوست، دیگر چاره ای نمی ماند
جز رویکرد به موجودیت ، حق و هویت واقعی و طبیعی ملتها.
یاشار تبریزلی
27 بهمن 83
زیر نوشت:
1.
http://www.iran-chabar.de/Archive/maghale/golestan/golestan831107.htm
2.
http://www.iran-chabar.de/1383/11/17/ahvazi831117.htm
3.
http://www.iran-chabar.de/1383/11/20/golestan831120.htm
4.
http://www.iran-chabar.de/1383/11/11/tabrizli831111.htm
|