نامه ای از یک معلم زندانی به عالیجناب استپانیان و هم پیاله اش

 

روزنامه پر تیراژ شرق ستون یادداشت کتاب صفحه 20 خود را در تاریخ 25 دی1384 به شماره675 به معرفی کتاب ایرانیان در تاریخ پان ترکیسم اختصاص داده که گویا این ستون به نحوی مغرضانه و با نیت های نوشته شده سیاسی از قبل با اهداف شومی به قلم رفته است .

نویسنده این ستون جناب « علی قلی پور » هستند که با توجه به مطالب مندرج در این صفحه احتمال هم پیاله بودن وی با نویسنده کتاب را می رساند – نکته ای دیگر که باز بسیار جلب توجه می کند نویسنده ارمنی کتاب آقای

« هراج استپانیان » می باشند و از آن مهمتر ناشر کتاب است که ماهنامه ( آراکس ) را قبول زحمت فرموده و منتشر نموده اند ، دست مریزاد  .

اگر مطلب ستون بدقت خوانده شود نویسنده سطور آقای « علی قلی پور »گویا قبلا با عالی جناب « هراچ خان » هم پیاله بوده اند زیرا چنان معرفی و شناسه ای بر کتاب نوشته اند که پرونده خود کتاب را بسته و از آن داغتر بر دهل می زند .

این نوشته با مقالات دانشجوی دانشگاه امیر کبیر با ( عباس عبدی ) در سالها قبل شروع شده است  .

جالب اینجاست که این دانشجو را پرخاشگر و اینکه از غم غربت افسرده بوده ، و در نهایت مغلوب و شکست خورده معرفی می کند . و در طرف مقابل عباس عبدی را پیروز – صاحب فکر و متخصص می شناساند . اما غافل از اینکه عباس عبدی در این نوشته چهره یک شوونیزم افراطی را بخود گرفته است . شوونیستی که مسائل و مشکلات کشور را در پایمال شدن حرمت انسانی میداند و به زبان اهمیتی نمی دهد و بر خلاف فرمایش « مقام رهبری » آذربایجان را سر ایرن نمی داند و قبول نمی کند و حتی از دانشجو می خواهد که این جمله را اظهار نکند – و از افراط کاری تا آنجا پیش میرود که در مورد اصل 15 قانون اساسی اجرای آن را نیز ناممکن و تصور آنرا اشتباه می پندارد .

این از چهره عباس عبدی در این نوشته .

 

علی قلی پور در ادامه ، درخواست اجرای اصل 15 و خواندن و نوشتن به زبان ملی و مادری هرکس بخصوص تورک ها را اولین گام برای رسیدن به دروازه پان تورکیسم می داند ، و اظهار میدارد : « زبان تورکی در ایران فاقد این قابلیت است یعنی اینکه جمله ( زبان آذری از فارسی جداست ) را تورک ها قبول ندارند – البته در واقعیت فقط بخش اول آنرا قبول و فارسی را زبان رسمی و ملی ایرانیان میداند » ،

و در ادامه ، جناب قلی پور می نویسند :  « اما اشتراک زبانی دلیلی بر جداسازی آنها از گروههای اجتماعی دیگر نیست . به همین دلیل هر یک از تورک زبانهایی که خود را با این گروه 30 میلیونی و تورک آذربایجانی خویشاوند بدانند بسیار کم است  .

و در نهایت جناب استپانیان دور از اظهاراتی چند از اشغال آذربایجان توسط ترکیه عثمانی و مقابله شیخ خیابانی با نقشه های پان تورکیستی و شمار تورکان در دنیا عقیده دارد :

« پان تورکیسم در ایران رشد چندانی نداشته است ! ! ! » .

اهمیت این کتاب در اینجاست که این فرد ارمنی از منابع ارمنی و فارسی و تورکی مثلا کتابش را تدوین نموده و طرح روی جلد نیز که 3 گرگ در حال زوزه کشیدن هستند اشاره ای مستقیم دارد به عقاید تورک ها و توتم این اقوام در گذشته.

 

بدین ترتیب توضیحات ذیل برای روشن شدن افکار عموم آورده شده است :

 

    1 .  این نوشته ایران را برابر با فارسها و فقط زبان فارسی دانسته و زبان تورکی را محکوم به عدم می نماید .  زهی خیال باطل !

 

2 . تعریف زبان ملی یعنی زبان منسوب به ملت و مردم ، در کشور ایران نیز علاوه بر فارسها که زیاد هم در اکثریت نیستند تورک ها با جمعیت تزدیک به 30 میلیون نفر دارای جمعیتی غالب هستند ، پس زبان فارسی تنها زبان رسمی مندرج در قانون اساسی و زبان مکاتبات دولتی محسوب می شود، نه زبان محاوره ای مردم و زبان مادری آن – پس آن اصطلاح باید ریشه کن شده و از فرهنگ لغت خارج گردد . کشور ایران متعلق به همه اقوام است .

 

3 . مردم ایران را زبان فارسی و فرهنگ پارس به یکدیگر متصل ننموده و یکپارچه نکرده است ، بلکه این دین اسلام و اکثریت غالب آن تشیع و علقه ها و اعتقادات مذهبی مردم است که کشور ایران را در یک واحد جغرافیایی مستقر نموده است .

 

4 . اصل 15 قانون اساسی یکی از درخواستهای بحق تورک های آذربایجانی است ، و آن دانشجوی جوان که بسیار منطقی تر از امثال عبدی هاست قطره ای از دریای بیکران هویت طلبان آذربایجانیها بشمار می رود .  نوشتن به زبان مادری هر کس یکی از ابتدایی ترین حق هر انسان آزاد است ، که اگر بحق طبیعی خویش نرسد آن وقت حرمت انسانی پایمال می شود و امثال شما قلی پورها و عبدی ها و ورجاوندها ... هستید که حرمت انسانی را می شکنید و شماها تجزیه طلب هستید و شماها در رویای جعلی آریایی غرق شده اید .

 

5 . و اما جناب استپانیان ،که بنظر بنده تدوین این کتاب را در جهت سرپوش قرار دادن آراء و عقاید ارمنیان و جنایات فجیع آنان صورت داده است . مگر نه اینکه خود ارمنیان نقشة ارمنستان بزرگ را تهیه و تنظیم نموده اند و تبریز را در این نقشة من در آوردی قرار داده و آنرا « دایی ورژ » یعنی محل انتقام نام نهاده و بر این اساس قره باغ به طرز فجیعی اشغال می گردد . هنوز هم تاریخ جنایات هولناک ارمنی ها را پس از هجرت اجباری از ترکیة عثمانی در سلماس و خوی فراموش نکرده است ، و بدنبال همان سیاستهای داشناکی وحشیت و قتل و غارت فجیع در کلبجر- زنگلان و لاچین از خاطر هیچ آذربایجانی زدوده نخواهد شد .

 

6 . اما خاطرنشان سازم که « جنبش هویت طلبی مردم تورک آذربایجان » اعم از دانشجو- فرهنگی- نویسنده و هنرمند و روشنفکر بخاطر همان حرمت انسانی و احیای اصالت بشری و رسیدن به هویت اصیل ملی خویش آفریده شده است ، و پایبند فرهنگ- زبان مرتبت و اعتقادات مردم خویش بوده و از هیچ سیستم و برنامه های خارج کشور تغزیه نمی شود . و دنباله روی عدالت- دمکراسی و توسعه همه جانبه در تمام زمینه ها می باشد که رهروان این جنبش میلیون نفر تجاوز می کند .

 

در خاتمه با توجه به این که دسترسی به اصل کتاب را نداشتیم از نویسندگان و اندیشمندان محترم آذربایجانی در خواست می کنم با مطالعه این کتاب که باز سیاست و ترفند جدیدی براه انداخته شده ، نقد علمی و منطقی با استنادات تاریخی آن مهیا و در اختیار رسانه های گروهی قرار دهند .

 

 

                                                      زندان تبریز     هدایت ذاکر                         1384.10.27

       17 Yanvar 2006

 

 

         

 

 

   

 

 
     

 


 Materiallardan istifadə zamanı qaynağa istinad vacibdir
استفاده از مطالب دورنا با ذكر منبع بلامانع است
www.durna.info | eldeniz@yahoo.com